
از زمین پدری تا خط لوله سراسری
در صنعت نفت مردانی هستند که نفس هایشان با صدای توربین ها و تپش دستگاه ها گره خورده است. بهمن بس خواسته، سرگروه واحد مکانیک شرکت خطوط لوله و مخابرات نفت ایران منطقه لرستان، یکی از همان مردان است؛ از نسل نیروهایی که «آمدن با خودشان است و رفتن با خدا» و ساعت برایشان مفهومی ندارد.
بهمن بس خواسته با ۳۷ سال سابقه (با احتساب دوران سربازی)، از جوان ترین نیروهای استخدامی سال ۱۳۶۹ در صنعت نفت بوده است. خودش می گوید: سال ۶۹ که وارد صنعت نفت شدم، جوان ترین استخدامی آن زمان بودم که در مرکز انتقال نفت شهدای تنگ فنی سرکار رفتم. او فرزند یکی از کارکنان صنعت نفت و پدرش در مرکز انتقال نفت افرینه فعالیت می کرده و به گفته خودش، زاده تلمبه خانه افرینه است. زمین هایی که امروز بخشی از تأسیسات روی آن بنا شده، روزگاری زمین پدری او بوده است.
او در همان سال های ابتدایی خدمت، زندگی مشترکش را آغاز کرد و نخستین فرزندش در تنگ فنی به دنیا آمد. می گوید: در مراکز انتقال نفت منطقه لرستان، سرمای زمستان گاه به منفی ۲۰ درجه می رسد و تابستان دما تا 60 درجه بالا می رود. منطقه لرستان چهار فصل را یک جا در خود دارد؛ از برف و یخبندان ارتفاعات تا گرمای سوزان تأسیسات.
کار ما شبیه بیمارستان است
او که برای انجام عملیات تعمیرات در مرکز انتقال نفت شهید سیفی(آسار) حضور یافته است، درباره ماهیت کار عملیاتی می گوید: کار ما ساعت نمی شناسد. من و همکارانم در واحدهای عملیاتی، ۲۴ ساعته آماده باش هستیم. ممکن است برای انجام یک ساعته کاری بیاییم؛ اما پنج روز در محل بمانیم. آمدنمان با خودمان است و برگشتمان با خدا.
بهمن بس خواسته، کار در خط لوله را به بیمارستان تشبیه می کند: در بیمارستان، بیمار انسان است و اینجا دستگاه، حکم بیمار را دارد. اگر توربین یا قطعه ای دچار مشکل شود، باید همان لحظه برگردیم. تشخیص اولیه با بهره برداری است و بسته به نوع اشکال مکانیکی، برقی یا مشترک، کار به واحد مربوطه ارجاع می شود. اغلب هم کارها مکمل یکدیگر هستند؛ مکانیک، بدون برق جلو نمی رود و برق هم بدون مکانیک.
در این چرخه، مسئول فنی منطقه و معاونت فنی، نقش هدایت کننده را به عهده دارند و تیم ها بر اساس تخصص و تجربه وارد عمل می شوند؛ تیمی که به گفته او، سال هاست با هم نفس کشیده و رشد کرده اند.
عشق به کار
وقتی از انگیزه اش می پرسیم، بی درنگ پاسخ می دهد: شغلم را دوست دارم. او 2 پسر دارد که هر دو مسیر فنی را انتخاب کرده اند: یکی تازه خدمت سربازی را به پایان رسانده و دیگری هم در حال خدمت است. خوشبختانه یا متأسفانه، هر دو به کار فنی علاقه مند شدند. شاید از فضای خانه و سال ها کار من تأثیر گرفته باشند.
میراث استادان
بس خواسته از روزهای نخست حضورش در واحد مکانیک تنگ فنی یاد می کند؛ زمانی که ۲۳ نفر در واحد بودند و امروز تنها چهار نفر از آن جمع باقی مانده اند. با احترام از استادان و همکاران درگذشته اش یاد می کند و می گوید: هرچه دارم از آنها یاد گرفته ام. آن روزها مثل پسر خودشان با من رفتار می کردند. درس کار یادمان دادند و مهم تر از آن، درس زندگی.
او تأکید می کند که انتقال تجربه، وظیفه نسل اوست: ما هم باید همان نگاه پدرانه را به نیروهای جوان داشته باشیم. دانش فنی مهم، اما اخلاق و روحیه کار تیمی مهم تر است.
خاطره های روشن
از او درباره خاطرات شیرین می پرسم. مکث می کند و می گوید: خاطره خوب برای ما یعنی روشن شدن یک دستگاه بعد از تعمیر و توربینی که دوباره نفس بکشد و خط پایدار شود، همین برایمان کافی است.
بس خواسته، خود را یکی از شوخ طبع ترین افراد واحد معرفی می کند و معتقد است روحیه خوب، سختی کار را قابل تحمل تر می کند. ۳۵ سال در واحد مکانیک بودن، یعنی زندگی کردن با همین دستگاه ها و همین آدم ها.
در پایان گفت وگو می گوید: من خودم را مدیون همه همکارانم می دانم. هرچه یاد گرفته ام، از دیگران بوده است. اگر بخواهم یک جمله بگویم، این است: همیشه سلامت باشید. کار برای کارکنان صنعت نفت، یادآور تداوم جریانی است که بی وقفه در رگ های کشور جریان دارد. در پس هر چراغ روشن و هر خانه گرم، تلاش مردانی است که ساعت برایشان معنا ندارد؛ مردانی چون بهمن بس خواسته که زندگی را در کار و تعهد معنا می کنند.
نگهبانان انرژی
در روزهایی که شکوفه های بهاری بر شانه های کوهستان می نشیند، مردانی هستند که در کنار نقشه های خطوط لوله و صدای بی وقفه سامانه های هشدار، سخت مشغول انجام مسئولیتی اند که بر دوششان نهاده شده است. عبدالرحیم حاتموند، رئیس حراست مرکز انتقال نفت شهید سیفی(آسار)، یکی از همین مردان است که ۲۳ سال از عمر خود را بر مدار امنیت انرژی کشور گذرانده است.
حاتموند که از سال ۱۳۸۱ وارد صنعت نفت شده، می گوید: حدود هفت سال به صورت ارکان ثالث فعالیت کردم، سپس بیش از شش سال در مرکز منطقه بودم و حدود هفت سال هم در مرکز انتقال نفت تنگ فنی خدمت کردم. از سال ۱۳۹۵ تاکنون به صورت اقماری هفتگی در این مرکز مشغولم؛ یک هفته کار، یک هفته استراحت. اما آنچه در کلامش برجسته است، نه سال های خدمت که حس تعلق به «خانواده نفت» است؛ خانواده ای که به گفته او، مرز تعطیل و غیر تعطیل نمی شناسد.
حاتموند توضیح می دهد: وظیفه ما تنها حفاظت از ساختمان ها، تأسیسات و نیروی انسانی داخل مرکز نیست. پایش شبانه روزی خطوط در بیرون از مرکز هم به عهده ماست. اگر در مسیر مشکلی پیش بیاید، بلافاصله اطلاع رسانی می کنیم، گزارش می دهیم و با عوامل انتظامی هماهنگ می شویم. در عین حال خط بان هایی هستند که اگر مشکلی پیش آید، سریع به ما اطلاع رسانی می کنند.
در حوزه استحفاظی این مرکز، هفت ایستگاه حفاظت زنگ دار فعال است که به سامانه های هشداردهنده مجهز هستند. در صورت بروز هرگونه سرقت یا آسیب، پیام هشدار به صورت آنی ارسال می شود و نیروهای حراست در کوتاه ترین زمان ممکن در محل حاضر می شوند. افزون بر آن، گشت های شبانه برای بازدید کامل مسیر خطوط، گیت ها و ولوهای بین راهی انجام می شود.
او می گوید: شب ها با یکی از همکاران مسیر را کامل بررسی می کنیم. همه خطوط، ولوها و نقاط حساس بازدید می شود. اگر موردی باشد، بی درنگ گزارش می دهیم.
نجات محیط زیست با تلفن یک روستایی
در میان خاطرات سال های خدمت، آنچه بیش از هر چیز در ذهن او مانده، حادثه ای در سال ۱۴۰۳ است؛ ترکیدگی خط ۱۴ اینچ در حوالی سه راهی روستای بادامک، اندکی پس از خروجی مرکز.
حاتموند روایت می کند: در اتاق استراحت بودیم که یکی از اهالی روستا تماس گرفت و خبر داد که خط دچار ترکیدگی شده است. بلافاصله اطلاع رسانی کردیم. نیروها اعزام شدند و با همکاری عوامل انتظامی، جلوی گسترش نشتی گرفته شد.
به گفته او، اگر واکنش سریع صورت نمی گرفت، امکان آلودگی گسترده محیط زیست و حتی سوءاستفاده های احتمالی وجود داشت. خوشبختانه با همکاری مردم منطقه که تعامل خوبی با ما دارند، موضوع به موقع مدیریت شد و محیط زیست خسارت جدی ندید.
این تعامل مردمی، برای نیروهای حراست سرمایه ای ارزشمند است؛ پیوندی میان ساکنان محلی و نگهبانان خطوط لوله که امنیت را دوچندان می کند.
شیفت های اقماری
برای نیروهای حراست، همه اوقات وقت کار است و تعطیلات معنای متعارفی برایشان ندارد. چه روزی همچون عاشورا باشد یا هر روز تعطیل دیگر؛ آنها موظفند در محل خدمت خود حاضر باشند.
حاتموند می گوید: اگر آماده باش اعلام شود، امکان ترک محل خدمت را نداریم و باید در شیفت خود بمانیم تا همکاری دیگر، جایگزین شود.
به باور او، حس همدلی است که سختی دوری از خانه را آسان تر می کند: ما باید به هم انرژی بدهیم. اگر سختی هم وجود دارد، نگذاریم در روحیه همکاران اثر بگذارد. دوستی و برادری در محل کار خیلی مهم است.
خانواده ای به وسعت ایران
حاتموند، خود را «سرباز صنعت نفت» می داند؛ سربازی که مأموریتش رساندن انرژی به خانه های مردم است. او می گوید: هدف ما این است که انرژی به سراسر کشور برسد و هموطنان در آسایش باشند. اگر چراغ خانه ای روشن است، بخشی از آن نتیجه تلاش شبانه روزی همین نیروهاست.
همسرش خانه دار و دخترش دستیار دندانپزشک است و پسری که به تازگی خدمت سربازی را به پایان رسانده و در جست وجوی کار است.
دغدغه های اقتصادی، همچون بسیاری از خانواده ها، برای او نیز وجود دارد، اما تأکید می کند: با همه سختی ها، سعی می کنیم بر مشکلات غلبه کنیم و اجازه ندهیم آرامش محل کار تحت تأثیر قرار بگیرد.
او باور دارد همان طور که در محل کار باید هوای همکار را داشت، در خانواده و میان خواهران و برادران نیز باید دستگیر یکدیگر بود. اگر هرکس بتواند به اندازه توانش به نزدیکانش کمک کند، هیچ نیازمندی باقی نمی ماند. خدا هم از این کار راضی است.