
امدادگران گاز ثانیه های سخت را تا پای جان ایستادگی می کنند
خطر و خدمت
مشعل | در دل روزهایی که پایتخت، زیر آتش سنگین ترین تهدیدها قرار گرفت و مردم شهر نفس خود را با هر آژیر و انفجار در سینه هایشان حبس می کردند، این امدادگران گاز بودند که در سکوت میدان، زودتر از همه پا به قلب حادثه می گذاشتند؛ درست همان لحظه ای که هنوز هیچ نیروی امدادی، اجازه نزدیک شدن نداشت و کوچک ترین جرقه می توانست شهر را به آتش بکشد. مردانی کم حرف اما آشنا با پیچ وخم شبکه های زیرزمینی، با نقشه هایی که از پیش در ذهنشان حک شده بود و با وظیفه ای که ثانیه ها برایشان حکم مرگ و زندگی داشت؛ کسانی که با مهار گاز، پیش از آن که فاجعه شکل بگیرد، نبض ایمنی شهر را دوباره به جریان می انداختند. جواد مجاور اردستانی، یکی از همین چهره هاست؛ امدادگری با 10 سال تجربه در واحد امداد و حوادث شرکت ملی گاز ایران در منطقه 6 استان تهران. سال هایی که میان فوران لوله ها، آسیب خطوط اصلی، آماده باش های نفسگیر و عملیاتی که مرز میان مرگ و زندگی را جا به جا می کند، او را به چهره ای قابل اتکا در خط مقدم امنیت گاز کشور تبدیل کرده است.
گفت وگوی خبرنگار «مشعل» با این امدادگر گاز، روایتی است از لحظه های بی پناهی و ایستادگی؛ از جنگ دوازده روزه تا جنگ رمضان، از عملیات نفسگیر تا تصمیم های چندثانیه ای که جان هزاران نفر را حفظ کرد. روایت از زبان مردی که سختی های جنگ را تا پای جان ایستادگی کرده، اما همچنان ایستاده است تا به هموطنان خود خدمت کند.
از نگاه شما «امدادگاز» چه مسئولیت ها و نقش هایی به عهده دارد؛ تفاوت آن با دیگر نیروهای امدادی در چیست؟
امدادگاز یعنی ورود به نقطه ای که حادثه به طور کامل شکل نگرفته است، اما اگر چند دقیقه دیرتر برسیم، می تواند به فاجعه ای بد و بزرگ تبدیل شود. کار ما مهار نشتی ها، کنترل فوران ها و قطع جریان گاز در کوتاه ترین زمان ممکن است؛ جایی که ثانیه ها تعیین کننده اند. در بسیاری از حادثه ها، تا زمانی که جریان گاز را ایمن سازی نکنیم، هیچ تیم دیگری وارد عملیات نمی شود، حتی آتش نشانی. چون خطر انفجار یا گسترش حادثه آنقدر بالاست که ابتدا باید شبکه گاز کنترل شود و همین باعث می شود امدادگاز دراولین حلقه ایمنی در صحنه حادثه باشد.
از تجربه های خود در شرایط بحران و حضور در دو جنگ اخیر، یعنی جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان بگویید.
هیچ وقت فکر نمی کردم چیزی را که فقط در فیلم ها و کتاب ها دیده و خوانده بودم، از نزدیک تجربه کنم. جنگ یک مفهوم دور بود، اما ناگهان به واقعیت زندگی مان تبدیل شد. با اینکه برای حوادث گاز آموزش دیده بودیم و با انفجار و فوران و آسیب خطوط آشنا بودیم، اما قرار گرفتن در شرایط جنگی و بمباران چیزی کاملاً متفاوت بود؛ چیزی که هیچ آموزشی نمی تواند کامل برایش آماده ات کند. در همان ساعات اولیه جنگ ۱۲ روزه، نیمه شب صدای انفجار آمد. اول فکر کردم رعد و برق است، اما خیلی زود فهمیدم حمله شده. همان شب خودمان را به محل رساندیم. از پنج صبح درگیر عملیات بودیم. محدوده وسیعی از تهران زیر پوشش منطقه ۶ گازرسانی است؛ از چمران و محلاتی گرفته تا ونک، پاسداران، درکه و حتی تجریش. در همه این نقاط باید سریع می رسیدیم و شبکه گاز را ایمن می کردیم.
در یکی از همین مأموریت ها در تجریش، نزدیک محل هایی که اصابت رخ داده بود، خط لوله اصلی گاز درست کنار خط لوله آب قرار داشت. اگر آن خط آسیب می دید، یک بحران بزرگ تر شکل می گرفت. در همان روزها بارها بین چند نقطه مختلف جابه جا شدیم. در جنگ رمضان که شرایط سنگین تر هم شد، بلافاصله بعد از اعلام حادثه به محل اعزام شدیم. هنوز پنج دقیقه از حادثه نگذشته بود که رسیدیم. دو ایستگاه گاز کنار هم بودند و باید سریع از سرویس خارج می شدند تا از گسترش خطر جلوگیری شود. آنجا شرایط اجازه نمی داد تعداد زیادی وارد شوند، فقط من و یک نفر از نیروهای حفاظتی وارد شدیم. لحظه ای که نزدیک ایستگاه بودیم، صدای جنگنده آمد. هنوز فرصت نکرده بودیم واکنش نشان بدهیم که موج انفجار ما را چند متر پرت کرد و من به دیوار خوردم. برای چند لحظه فقط سینه خیز حرکت می کردیم تا خودمان را از محل خارج کنیم. بعد از بیرون آمدن، دوباره شرایط ناپایدار شد و چند لحظه بعد جنگنده دیگری آمد. در آن درگیری، همکارم ترکش خورد و مجروح شد. بعد از آرام شدن موقت شرایط، برگشتم و عملیات را کامل و ایستگاه را از سرویس خارج کردم. همان روزها گوش هایم تا مدت ها سوت می کشید و بدنم کاملاً تحت فشار موج انفجار بود؛ لباس و صورتم پر از گرد و غبار و دود شده بود.
در شرایط جنگی یا بحران گسترده چه پروتکل ها و دستورعمل هایی برای حضور تیم های امداد گاز تعریف شده است و چگونه اجرا می شود؟
در چنین شرایطی همه چیز بر پایه آموزش های قبلی و شناخت دقیق شبکه گاز پیش می رود. ما از قبل نقشه ها و موقعیت شیرهای اصلی را می شناسیم تا بتوانیم در کوتاه ترین زمان جریان گاز را قطع یا کنترل کنیم. این شناخت سبب می شود در لحظه بحران سردرگم نشویم و دقیق بدانیم از کجا باید وارد عمل شویم. در جنگ اخیر تنها چیزی که نسبت به شرایط عادی تغییر کرد، نحوه اعزام بود. ابتدا بلافاصله بعد از اعلام حادثه حرکت می کردیم، اما بعد از تکرار حملات، با فاصله زمانی و با احتیاط بیشتری اعزام می شدیم تا از موج انفجارهای بعدی در امان بمانیم. باقی عملیات ها بر اساس آموزش ها و تجربه های قبلی انجام می شد.
با توجه به خطرهای بالقوه در عملیات ها، حفظ آرامش نکته ای کلیدی و مهم است، در چنین شرایطی این موضوع را چگونه مدیریت می کنید؟
در چنین شرایطی هیچ کس نمی تواند بگوید ترس یا استرس وجود ندارد. ترس هست، اما مسئله این است که چطور آن را مدیریت کنی و اجازه ندهی جلوی کارت را بگیرد. برای من و خیلی از همکارانم، ساده ترین راه این است که ذهنمان را روی هدف اصلی متمرکز کنیم؛ اینکه داریم برای جلوگیری از یک حادثه بزرگ تر و برای حفظ جان مردم وارد میدان می شویم. گاهی با گفتن ذکر و نفس عمیق، گاهی با چند لحظه مکث و حتی با یک لیوان آب خوردن سعی می کنم خودم را کنترل کنم، اما چیزی که بیش از همه کمک می کند، همین حس مسئولیت است. اینکه اگر ما نرسیم، ممکن است یک انفجار یا حادثه بزرگ تر رخ دهد. همین نگاه سبب می شود سریع تر جمع و جور شویم و دوباره برگردیم به عملیات.
برای رویارویی با اینگونه بحران ها به خصوص با توجه به دو جنگ اخیر چه پروتکل هایی پیش بینی شده است؟
بعد از جنگ ۱۲ روزه، ارزیابی های دقیقی انجام شد. یکی از مهم ترین کارها، به روزرسانی نقشه ها و شناسایی دوباره موقعیت شیرهای گاز در سطح شهر بود. به همکاران تأکید شد که دوباره به صورت میدانی این نقاط را بررسی کنند تا هیچ خطای احتمالی در زمان بحران وجود نداشته باشد. در کنار آن، دوره های آموزشی تکمیلی هم برگزار شد؛ از جمله آموزش های هلال احمر تا بتوانیم در صورت نیاز، علاوه بر مأموریت های گاز، در کمک های اولیه هم مؤثر باشیم.
در جریان عملیات های جنگی آیا شما یا همکارانتان دچار آسیب یا مصدومیت شدید؟
در چند مورد آسیب هایی وجود داشت. خود من در یکی از عملیات ها بر اثر موج انفجار دچار مشکل شدم؛ گوشم برای مدتی طولانی دچار سوت کشیدن شد و تا حدود یک ماه ادامه داشت. بعد از آن هم برای بررسی پزشکی معرفی شدم. در همان عملیات ها همزمان در چند نقطه درگیر بودیم؛ چند ایستگاه مهم در یک بازه زمانی کوتاه هدف قرار گرفته بود و ما مجبور بودیم سریع بین آنها جابه جا شویم. با این حال، توقفی در کار اتفاق نیفتاد. در برخی موارد دیگر هم همکارانم دچار ترکش یا آسیب های جسمی شدند، اما چیزی که برای همه ما مشترک بود این بود که هیچ کس کار را رها نمی کرد. حتی بعضی ها بعد از آسیب دیدگی، بدون اینکه منتظر دستور بمانند، دوباره به محل مأموریت برمی گشتند. این صحنه ها برای من یادآور همان چیزهایی بود که پیش تر فقط در فیلم ها و روایت های دفاع مقدس دیده بودیم؛ اینکه نیروها بعد از مجروحیت دوباره برمی گردند به خط. اینجا اما واقعی بود.
از نظر ایمنی و تجهیزات فردی، آیا لباس ها و ابزارهای امداد گاز پاسخگوی شرایط سخت عملیات هستند؟
تجهیزات ما باید متناسب با نوع مأموریت باشد. در امداد گاز، سرعت عمل اهمیت حیاتی دارد، بنابراین لباس ها نباید سنگین یا دست وپاگیر باشند. لباس هایی که استفاده می کنیم، معمولاً سبک هستند، اما در عین حال از جنس هایی انتخاب شده اند که در برابر جرقه و شعله مقاوم باشند. علاوه بر لباس، کلاه ایمنی و سایر تجهیزات فردی هم به شکلی طراحی شده اند که هم ایمنی را تأمین کنند و هم سرعت عمل را کاهش ندهند. چون در بعضی از حوادث، چند دقیقه تأخیر می تواند باعث انفجار شود. حتی یک نشتی کوچک در فضای بسته اگر چند دقیقه کنترل نشود، به یک حادثه بزرگ تبدیل می شود. برای ما مهم ترین اصل این است که بتوانیم سریع وارد شویم، محل را ایمن سازی و از گسترش خطر جلوگیری کنیم. در واقع تمام تجهیزات در خدمت همین هدف هستند؛ حفظ جان مردم در کوتاه ترین زمان ممکن.
در دوران جنگ و مأموریت های پرخطر، واکنش خانواده به حضورتان در خط مقدم امداد چه بود؟
در آن روزها نگرانی برای خانواده طبیعی بود. همسرم بیشترین همراهی را با من داشت و درک می کرد که در چه شرایطی قرار داریم. خیلی از اطرافیان هم مدام توصیه می کردند که این کار را کنار بگذارم، اما واقعیت این است که در چنین موقعیتی نمی شود کنار کشید. همیشه با خودم و خانواده ام این را مرور می کردم که اگر ما نرویم، چه کسی باید برود؟ ما آموزش دیده ایم، مسئولیت داریم و برای همین روزها در این جایگاه هستیم. همان طور که یک نیروی نظامی پای مأموریتش می ایستد، ما هم باید پای کار خودمان بایستیم تا از جان مردم محافظت شود و از یک حادثه بزرگ تر جلوگیری کنیم.
چه احساسی به شغل امدادگری گاز دارید و چه عاملی سبب شده است که در این مسیر باقی بمانید؟
برای من این شغل فقط یک کار نیست؛ یک مسئولیت جدی در برابر مردم و کشور است. با تمام سختی ها و خطرهایی که دارد، هیچ وقت سبب نشده از آن پشیمان شوم. برعکس، هر بار که یک حادثه را با موفقیت کنترل می کنیم، حس می کنم در جای درستی هستم. بزرگ ترین انگیزه ام واکنش مردم است. وقتی در صحنه حادثه با ترس به ما نگاه می کنند و فقط می خواهند هرچه سریع تر مشکل حل شود، و بعد از کنترل شرایط با آرامش و تشکر همراهی می کنند، این برای من ارزش زیادی دارد. همین حس کافی است که ادامه بدهم.
در جریان دو جنگ اخیر، همکاری میان امداد گاز و دیگر بخش های امدادرسان مانند آتش نشانی، هلال احمر و نیروی انتظامی چگونه بود؟
در این حوادث، همکاری بین همه نهادها هماهنگ و بر اساس وظایف مشخص انجام می شد. نقش ما در امداد گاز این بود که در اولین مرحله وارد شویم و شبکه گاز را ایمن کنیم. تا زمانی که گاز مهار نشود، امکان فعالیت کامل برای سایر نیروها وجود ندارد. آتش نشانی در مواردی که امکانش بود، وارد عملیات می شد و در کنار ما کمک می کرد، اما در شرایطی که نشتی شدید یا شکستگی خطوط وجود داشت، اولویت با ما بود. بعد از ایمن سازی اولیه، هلال احمر و سایر تیم ها وارد مراحل بعدی امدادرسانی و آوار برداری می شدند. نیروی انتظامی هم وظیفه کنترل محیط و جلوگیری از ورود افراد غیرمسئول را به عهده داشت تا عملیات بدون مزاحمت و با امنیت انجام شود.
مهم ترین درس آموخته یا دستاورد عملیاتی این دو جنگ برای ارتقای امنیت شبکه گاز کشور چه بود؟
مهم ترین دستاورد برای من در این تجربه ها، چیزی فراتر از مسائل فنی بود؛ قبل از هر چیز، همبستگی و هماهنگی بین همکاران بود که خودش را در سخت ترین شرایط نشان داد. وقتی در چندین نقطه هم زمان حادثه رخ می دهد، این انسجام تیمی است که اجازه نمی دهد کار روی زمین بماند.از نظر فنی هم نقاط ضعف شبکه گاز شهری بهتر شناسایی و همین سبب شد برای اصلاح و به روزرسانی آنها اقدام شود. بعد از جنگ، بازبینی نقشه ها و موقعیت شیرهای گاز جدی تر شد و نیروها موظف شدند به صورت میدانی این نقاط را دوباره بررسی کنند تا در بحران های بعدی، سرعت عمل بالاتر برود. نکته مهم دیگر، تجربه حضور میدانی مسئولان در کنار نیروها بود. در یکی از این دوره ها، حضور سرپرستی که خودش در میدان حاضر می شد، باعث دلگرمی و افزایش انگیزه نیروها بود. این همراهی مستقیم، تأثیر زیادی در روحیه تیم داشت و باعث می شد کار با اطمینان بیشتری پیش برود.
اگر پیام یا توصیه ای برای مردم، همکاران و خانواده ها دارید، بیان بفرمایید؟
برای من مهم ترین حرف، قدردانی از همه همکارانم در واحد امداد و حوادث گاز است؛ کسانی که در این مدت با تمام توان و حتی فراتر از وظیفه رسمی شان پای کار بودند. در بسیاری از عملیات ها، نیروها حتی خارج از شیفت کاری و به صورت داوطلبانه حضور پیدا می کردند تا بار عملیات سبک تر شود و کار سریع تر پیش برود.