روایت زمین شناسی که عمر خود را پای صنعت نفت گذاشته است

مرد خاک و نفت

مشعل | افراسیاب خسروی سعید، در زمره زمین شناسان قدیمی صنعت نفت است که عمری در راه اعتلای صنعت نفت تلاش کرده است. او به واسطه علاقه به زمین شناسی از بردسیرکرمان تا اتریش و آلمان و مناطق جنوبی ایران را در نوردیده تا حاصل عمر خود را برای صنعت نفت بگذارد. این پیشکسوت 93 ساله در گفت وگوی صمیمی و گرم با مشعل، تجربه سال ها تلاش خود را برای ما روایت کرد؛ تجربه هایی ناب که هر کدام مانند گوهری گرانبها برای نسل جوان روایت می شود تا این پیام را دریابند که با سختی و کوشش هر کاری شدنی است.

    لطفا از خودتان و دوران تحصیل اولیه برایمان بگویید.

متولد سال ۱۳۱۲ استان کرمان در شهرستان بردسیر هستم. آن زمان چون امکانات پزشکی، بیمارستان، پرستار و زایشگاه مانند امروز نبود، یک خانم باغبان من را به دنیا آورد.  تحصیل را ابتدا در مکتب خانه شروع کردم. بعد کم کم دبستان در منطقه ما ایجاد شد و درس خواندم. برای دبیرستان مشکل داشتیم، چون فقط یک دبیرستان در کرمان وجود داشت. بعد از پایان دبیرستان تصمیم گرفتم دانشگاه بروم، اما آن زمان دانشگاه ها تازه شکل گرفته بودند و عملا فقط دانشگاه تهران وجود داشت. به تهران آمدم و در کنکور شرکت کردم، ولی بار اول قبول نشدم. سال بعد در رشته زمین شناسی قبول شدم.

   شرایط دانشگاه همزمان با دوران تحصیل شما چگونه بود؟

در اوایل دهه 1330 تحصیل در دانشگاه را آغاز کردم. فضای دانشگاه ها به واسطه شرایط سیاسی ملتهب بود و کشور شرایط خاصی داشت. حدود یک سال از ورودم به دانشگاه گذشته بود که وقایع ۲۸ مرداد اتفاق افتاد و فضای سیاسی و اجتماعی کاملا تحت تأثیر قرار گرفت.

   بعد از فارغ التحصیلی چه کردید؟

آن زمان استخدام خیلی سخت بود. تقریبا فقط ارتش و آموزش و پرورش نیرو می گرفتند. من در کنار تحصیل علوم، در دانشسرای عالی هم درس خواندم و مدرک تعلیم و تربیت گرفتم. بعد تصمیم گرفتم دبیر شوم و من را به تربت حیدریه فرستادند. وقتی من رفتم، سه دبیرستان آنجا وجود داشت که فقط تا کلاس نهم در آنها تدریس می شد. ما را فرستادند تا دوره دبیرستان را کامل کنیم و تا دیپلم ادامه بدهیم. هفته ای ۲۴ ساعت تدریس موظف داشتیم و ۱۲ ساعت هم اضافه تدریس می کردیم. دو سال آنجا تدریس کردم.

   چه شد که تصمیم گرفتید به خارج از کشور بروید؟

علاقه داشتم تجربه بیشتری کسب کنم. به اتریش رفتم و رشته زمین شناسی را ادامه دادم و پس از چهارسال دکترای زمین شناسی از دانشگاهی در اتریش گرفتم. سپس به آلمان رفتم و در یک شرکت نفت آلمانی مشغول کار شدم. بعد شرکت ملی نفت ایران پیشنهاد همکاری داد.

   ورود شما به شرکت نفت چگونه بود؟

وقتی به شرکت ملی نفت مراجعه کردم، به من گفتند در شرکت های عامل نفت یعنی کنسرسیوم استخدام می شوید، سپس به ساختمان یغما مراجعه کردم. آن زمان تشکیلات اکتشاف بسیار محدود بود؛ فقط چند اتاق و تعداد کمی کارمند داشت. ابتدا شش ماه در تهران بودم و بعد همراه دو کارشناس خارجی به خوزستان رفتم تا کارهای اکتشافی انجام دهیم.

   آن زمان کار اکتشاف در جنوب چطور بود؟

ما شش ماه سال را در خوزستان و مناطق کوهستانی کار می کردیم و شش ماه دیگر را در تهران روی نقشه ها و اطلاعات مطالعه می کردیم. در صحرا کمپ می زدیم، گاهی با اسب یا قاطر رفت وآمد می کردیم، چون جاده ای وجود نداشت؛ شرایط بسیار سخت بود.

بعدها در حدود سال 1346 به واحد چینه شناسی منتقل و چندسالی مشغول کار شدم. سپس مدتی نظارت چاه ها در جنوب را به عهده داشتم و به مدت دو سال نیز رئیس زمین شناسی بودم. در این مدت که مشغول بودم، 12 چاه را حفاری کردیم

   از نظر فنی، نقش زمین شناس در حفاری نفت چیست؟

قبل از حفاری، زمین شناس منطقه را مطالعه می کند و محل مناسب را مشخص می کند. هنگام حفاری هم دائم نمونه های خارج شده از چاه بررسی می شود تا مشخص شود حفاری در چه لایه ای قرار دارد. نفت معمولا همراه گاز است و فشار گاز اهمیت زیادی دارد. اگر فشار کنترل نشود، خطر فوران چاه وجود دارد. به همین دلیل گل حفاری با وزن مشخص استفاده می شود تا فشار را کنترل کند.

   خاطره ای از سختی های کار صحرایی دارید؟

آن زمان جاده ای وجود نداشت و ما در کمپ های صحرایی زندگی می کردیم. یک شب در کمپ خوابیده بودیم که نیمه شب چند نفر مسلح وارد چادر شدند. گفتند گرسنه ایم و غذا می خواهیم. آشپز ما خیلی با احترام با آنها رفتار کرد و هرچه خواستند به آنها داد. خوشبختانه درگیری پیش نیامد و رفتند. بعدها فهمیدیم همان گروه مدتی قبل یک مهندس اصلاحات ارضی را کشته بودند. اگر ما مقاومت می کردیم شاید جانمان را از دست می دادیم.

   در دهه ۴۰ همزمان با حضور کنسرسیوم های خارجی در ایران، فضای کار چگونه بود؟

در سال های اول، بیشتر کارشناسان خارجی بودند؛ انگلیسی، آمریکایی و دیگر کشورها. این افراد تجربه داشتند و کم کم نیروهای ایرانی را آموزش می دادند. بعدها دولت تصمیم گرفت که هر کارشناس خارجی موظف باشد چند نیروی ایرانی تربیت و بعد از چند سال ایران را ترک کند. این روند باعث شد ایرانی ها کم کم جای خارجی ها را بگیرند.

   با وقوع انقلاب چه اتفاقی افتاد؟

با انقلاب، بسیاری از خارجی ها ایران را ترک کردند، اما ایرانی ها به سرعت کار را به دست گرفتند و مسیر صنعت نفت ادامه یافت. من نیز در همان سال های انقلاب، رئیس زمین شناسی مناطق نفت خیز جنوب شدم. بعد هم مدتی در بخش های مختلف مدیریتی و مشاوره فعالیت داشتم.

   چه زمانی بازنشسته شدید؟

سال ۱۳۶۷ بازنشسته شدم. البته آن زمان حقوق بازنشستگی بسیار کم بود و با آن نمی شد زندگی را اداره کرد. مجبور شدم بخشی از وسایل زندگی ام را بفروشم تا بتوانم شرایط خانواده را مدیریت کنم. پس از بازنشستگی به همراه چند نفر از دوستان، یک شرکت مهندسی مشاور تأسیس کردیم و در حوزه زمین شناسی پروژه های مختلفی برای برای سازمان های مختلف انجام دادیم.

   زندگی خانوادگی در کنار این مأموریت ها چگونه بود؟

خیلی سخت بود. گاهی دو سه شب کنار چاه می ماندم و خانواده تنها بودند، اما همسرم واقعا سختی ها را تحمل کرد. بچه ها بیشتر در تهران بزرگ شدند و تحصیل کردند. در واقع بیشتر بار زندگی بر دوش همسرم بود که در تمام این سال ها با فداکاری آن را انجام داد.

   نگاه شما به زندگی و کار چیست؟

من همیشه سعی کرده ام هر کاری را کامل و با عشق انجام بدهم. اگر کسی از کارش لذت ببرد، خسته نمی شود. من از زندگی ام راضی هستم، چون کاری را که دوست داشتم، انجام دادم و با علاقه کار کردم. تمام زندگی با اکتشاف گذشت؛ از صحرا و کوهستان گرفته تا دانشگاه و شرکت نفت. سختی زیاد بود، اما اگر دوباره به گذشته برگردم، باز هم همین مسیر را انتخاب می کنم.

   در پایان به عنوان یک زمین شناس چه نظری درباره آغاز اکتشاف نفت در مسجدسلیمان دارید؟

اولین زمین شناسان خارجی بر اساس نشانه های سطحی مانند چشمه های نفتی و بوی نفت، منطقه مسجدسلیمان را انتخاب کردند. خیلی ها ناامید شده بودند، اما در نهایت نفت کشف شد. آن کشف نتیجه کنجکاوی، پشتکار و شناخت زمین شناسی بود.