
همکار نفتی از دفاع جانانه برادر شهید خود در جنگ رمضان می گوید
ناوبانی از تبار دنا
نیوشا روزبان | در بحبوحه جنگ رمضان مردم ایران چشم به اخبار جنگ داشتند تا باخبر شوند از آنچه در حال رخ دادن بود. گاه خبر پیروزی و دفاع جانانه نظامیان در سطوح مختلف و مردم در کنار آنها به گوش می رسید که خوشحالی و دلگرمی به همراه داشت و گاه خبر تجاوز دشمن، شهادت هموطنان و در پی آن خشم عمومی مردم وطن پرست ایران زمین را.
در میان حملات ناجوانمردانه ای که به مناطق و اهداف غیرنظامی صورت می گرفت و داغی که بردل مردم از شنیدن خبر به شهادت رسیدن پیر و جوان، کودک و نوزادان می نشست؛ خبر حمله به ناو «دنا» و شهادت 104 نفر از ناوبانان نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، اندوه بزرگ دیگری را بر دل مردم ایران نشاند؛ ناوی که پیش از حمله متجاوزانه ارتش آمریکا ماموریت خود را برای اعزام دانشجویی، درست قبل از شروع جنگ و در بهمن ماه آغاز کرده بود وهیچ ماموریت نظامی نداشت. ناو دنا در میانه ماموریت آموزشی خود بود که از سوی هند برای حضور در یک رزمایش دعوت می شود؛ به همین دلیل دشمن به خوبی می دانست هدفی که در نظر گرفته است، هدفی با ماموریت نظامی نیست اما با این حال با نقض قوانین جنگ های دریایی به «دنا» وفرزندان ایران حمله می کند.
آنچه مشخص است، بعد از اولین اصابت اژدر از سوی آمریکا که بدون اخطار صورت گرفت؛ هیچ کدام از خدمه به شهادت نرسیدند، اما با زیرپا گذاشتن قوانین نظامی اژدر دوم نیز شلیک شد و با اصابت آن به ناو، دریادلان عزیز ایران زمین به شهادت رسیدند.
حسین عابدینی یکی از شهدای جان برکف ناو دناست که پیش از این سفر بی بازگشت نیز تجربه همراهی با آن را داشته است. شهید حسین عابدینی متولد 1365، برادر همکارمان در صنعت نفت غلامرضا عابدینی شاغل در اچ اس ای شرکت ملی پخش فراورده های نفتی منطقه هرمزگان بود. کسی که با عشق، خاطره و آرزو، رهسپار سفری شد که دیگر بازگشتی از آن نبود.
با اطلاع از خبر شهادت حسین عابدینی، برآن شدیم که برای عرض تسلیت شهادت با غلامرضا عابدینی، برادر این شهید بزرگوار گفت و گویی داشته باشیم و یادآور شویم که یک ایران در اندوه از دست دادن برادر عزیزش، سهیم هستند؛ تماسی سخت که شنیدن صدای حزن آلودغلامرضا عابدینی آن را سخت تر می کرد. هرچند پاسخ برخی از پرسش ها و یا یادآوری خاطرات، بسیار سخت بود، اما غلامرضا عابدینی و پدر بزرگوارشان، امید عابدینی، دقایقی را به گفت وگو با ما اختصاص دادند.
هرچند صحبت درباره برادری که قرار بود به زودی باز گردد تا در طول تعطیلات نوروز با حضور او جشن ازدواج خواهرشان را برگزار کنند؛ بسیار سخت بود، اما اولین جمله ای که از شهید عابدینی بر زبان آورد این بود: حسین، برادرم برای سومین بار بود که با ناو دنا عازم ماموریت و حضور در یک رزمایش می شد، او پنجم بهمن ماه 1404 خانواده را به سمت محل ماموریتش در آبهای اقیانوس هند ترک کرد تا بعد از سپری کردن یک ماموریت 2 ماهه؛ پنجم فروردین ماه 1405 به کشور بازگردد، اما متاسفانه 13 اسفندماه بود که ناو دنا مورد حمله اژدرهای دشمن آمریکایی- صهیونی قرار گرفت و او به همراه 104 نفر دیگر از افسران و کارکنان به شهادت رسیدند.
غلامرضا عابدینی گفت: حسین، مجرد بود و درسال 1388 به استخدام نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران درآمد و 17سال خدمت کرده بود؛ شخصیتی مردمی داشت و بسیار هم به نماز و روزه اهمیت می داد.
وی لحظاتی را با بغض، سکوت می کند و با صدایی مملو از اندوه افزود: از برادرم پیش از اینکه خانه را ترک کند، خواستم که به این ماموریت نرود اما با خنده ای گفت که می خواهم بروم و «شهید» شوم و من واقعا باور می کنم که چنین مردانی پیش از هراتفاقی می دانند که قرار است دوباره خانواده خود را ببینند یا نه.
هرچند چنین پرسش هایی درچنین شرایطی، بسیار سخت است. از غلامرضا عابدینی درباره اینکه چگونه ازشهادت برادرش مطلع شده است، می پرسم و او با صبوری به این سوال که می تواند داغ بر دل نشسته اش را تازه تر کند، پاسخ داد: همان روز که ناو مورد اصابت قرار گرفت، در انبار نفت شهیدرجایی شیفت شب بودم که یکی ازهمکاران خبرداد ناو دنا را زده اند. همان زمان بود که با یکی از همکاران برادرم که رفت و آمد خانوادگی داشتیم، پیگیر ماجرا شدم و گفت که نام حسین در لیست شهدای ناو دنا قرار دارد.
عابدینی سپس به ذکر خاطره ای از برادرش پرداخت و افزود: حسین در روز چندبار با من و دیگر اعضای خانواده تماس می گرفت و از احوالاتمان می پرسید و آخرین تماسی که با او قبل از شهادتش داشتم این بود که به من گفت بعد از پایان ماموریتش به خانه برمی گردم، اما اگر هم برنگشتم، عروسی خواهرمان برگزار شود و این آخرین تماس من با حسین بود.
وی اظهار کرد: من اولین نفر از اعضای خانواده بودم که از شهادت حسین باخبر شدم. آن شب همکارانم به من گفتند به خانه بازگردم، اما پایی برای رفتن به خانه و بیان چنین اتفاقی را به پدر و مادرم نداشتم؛ بنابراین فردای آن روز به خانه رفتم و این خبر تلخ را به آنها دادم.
شهادت در راه وطن
امیدعابدینی، پدرشهید حسین عابدینی نیز با بغضی فروخورده، اولین جمله ای که به زبان می آورد این است که «حسین برایم بسیار ارزشمند بود. پسری خاکی و سربه زیر که هرچه از او بگویم، باز هم کم است، اما نهایت سهم و پاداش او در زندگی «شهادت» برای وطن بود.
وی افزود: آخرین شب قبل از ماموریت در کنار هم بودیم، اما حسین این بار برای همیشه رفت که رفت. حسین عاشق کارش بودو از اینکه در ارتش خدمت می کرد، بسیار خوشحال بود.
این پدر داغدیده با بیان این که حسین در دوران سربازی اش به عنوان سرباز- معلم خدمت می کرد، افزود: بارها از او خواستیم تا در آموزش و پرورش بماند و راه معلمی را در پیش بگیرد، اما حسین دوست داشت در ارتش خدمت کند و همین کار را هم کرد.
امید عابدینی با چشمانی که اشک در آنها حلقه زده است، تاکید کرد: برای من به عنوان پدر حسین بسیار سخت است که خاطرات و دنیایی را که با او پشت سرگذاشته ام، به زبان بیاورم.