بانویی شاغل که افتخارآفرین طایفه شد

  دختر پایتخت در خانه نفت

لیلا مهداد |  تاریخ تولدش به سال 1359 برمی گردد؛ آخرین ماه تابستان؛ 8 شهریور. دختر متولد پایتخت را «شیما» نامیدند، از خاندان «ابراهیم زاده »ها؛ دختری که مادرش برای اولین بار حس مادر شدن را از او هدیه گرفت. چند سال بعد از این حس و حال بود که دختر کوچک دیگری وارد خانواده «ابراهیم زاده» بزرگ شد تا خانواده شان  4 نفری شود. «شیما» دختر «ابراهیم زاده» بزرگ و فرزند ارشد خانواده است؛ دختری تلاشگر و سختکوش که دوست دارد، هر کاری را به بهترین شکل انجام دهد. دوران کودکی اش مانند همه کودکان پایتخت نشین در کوچه های پر از بچه و در میان هیاهوی کودکان گذشت؛ تصویری زیبا که دیگر برای کودکان دهه 70 به بعد تکرار نشد. تصویری زیبا از آن دوران که همیشه در خاطره هایش زنده است. از یک جایی به بعد دوران کودکی، نوبت به درس و مدرسه رسید. دختر «ابراهیم زاده» ها هم شبیه به هم سن و سال هایش، نامش را در میان دانش آموزان یکی از مدارس ثبت کرد و شد دبستانی. از همان دنیای کودکی آرزوهای بزرگ در سر داشت؛ پس عزمش را جزم کرد تا آرزوهایش را در زندگی واقعی تجربه کند؛ بنابراین با خود عهد کرد، روزی به وقت بزرگی، طایفه «ابراهیم زاده »به او افتخار کنند.  او که امروز مدیر گروه پژوهش روش های ازدیاد برداشت از مخازن نفت و گاز پژوهشگاه صنعت نفت است، در گفت وگو با خبرنگار «مشعل» از رویاها و تلاش هایش در رسیدن به موقعیت امروز خود گفت که در ادامه می خوانید.

شیما ابراهیم زاده، امروز به یکی از افتخارهای خانواده ابراهیم زاده تبدیل شده است. او با تلاش و پشتکار، آرزوهایش را به واقعیت تبدیل و ثابت کرد هیچ رویایی دور از دسترس نیست.

تحصیل در مهندسی شیمی به حکم سرنوشت

دوران کودکی کوتاه است و چشم برهم زدنی نوبت به بزرگسالی و تصمیم های بزرگ تر می رسد. دوران خوش کودکی و نیمکت نشینی در مدرسه برای «شیما ابراهیم زاده» هم پایان یافت و نوبت به تصمیم های بزرگ تر و زندگی در عالم بزرگسالی رسید.  دخترک دیروز، حالا دختر خانمی شده بود که برای ورود به فضای دانشگاه و دانشجو شدن کتاب ها را بارها و بارها مرور کرده بود تا رشته ای را برای تحصیل انتخاب کند و شغل و آینده اش را بسازد. به وقت انتخاب رشته، پدر با حساسیت بالا این مسئولیت را به عهده گرفت. پدری که در انتخاب رشته و دانشگاه، بعد مسافت برایش جزو اولویت ها بود تا مبادا بعد مسافت، روزهای تحصیل را برای دخترکش سخت کند. انتظارها به سر رسید و سرانجام نتایج کنکور آمد. قسمت خوش ماجرا آنجا بود که نام «ابراهیم زاده» در میان اسامی قبول شدگان دانشگاه علم و صنعت بود در رشته مهندسی شیمی. دوره 4 ساله کارشناسی با تمام شیرینی ها و سختی هایش که تمام شد،  او به مقاطع بالاتر اندیشید و در همان رشته در کلاس های درس دانشگاه امیرکبیر حاضر شد. آموختن به مذاقش خوش آمده بود، برای همین دکترا را از دانشگاه علوم تحقیقات فارغ التحصیل شد. قسمت جالب توجه داستان درس خواندنش آنجاست که در دوره ای که خود را برای کنکور آماده می کرد، رویاهایش را در مهندسی عمران به هم می بافت، هرچند در نهایت، زور سرنوشت بیشتر از رویاهایش بود و او شد دانشجوی مهندسی شیمی. براساس رتبه قبولی اش در کنکور تصمیم گرفت خود را در رشته مهندسی شیمی محک بزند: «خدا را شاکرم. حتما صلاح بر این بوده که در این رشته تحصیل کنم.» همان ابتدای تحصیل به شیمی علاقه پیدا می کند و دوباره تصمیم می گیرد در این مقطع از زندگی هم بهترین خودش باشد.

با طرح نخبگان جذب صنعت نفت شد

تاریخ به سال 1382 رسید، گویی خردادماه بود که جذب به واسطه طرح نخبگان مطرح شد و از آنجا که رتبه سوم علم و صنعت را داشت، جذب صنعت بزرگ نفت شد: «کارم را با ورود به شرکت ملی پالایش و پخش فراورده های نفتی ایران شروع کردم. تخصصم تحقیقات خوردگی و رنگ بود.» همه مدتی که در شرکت ملی پالایش و پخش فراورده های نفتی ایران مشغول به کار بود، از خواندن و تحقیق درباره مقاله های روزآمد دنیا هم غافل نشد: «در هر کاری که ورود پیدا می کنم، در وهله اول امیدوارم. هرچند تلاش می کنم در کارهایم خلاقیت و نوآوری داشته باشم؛ البته مدیران همیشه از این ایده ها استقبال می کنند و همین مساله باعث دلگرمی ام می شود و انگیزه ام را افزون می کند.»

او بعدها وارد پژوهشگاه صنعت نفت شد و تا امروز همان جا نقش آفرینی می کند و حالا 21 سال از روزی که وارد پژوهشگاه شده، می گذرد: «بیشتر فشار روی خودم بود، اما راضی ام. وقتی به گذشته نگاه می کنم، می بینم در هیچ جایی از زندگی ام کم نگذاشته ام.»

فرزندان در اولویت

ورود دختر پایتخت به خانواده نفت، برایش خوش یمن بود چون مصادف شد با تن کردن رخت سفیدبخت. «سال 1382 ازدواج کردم.» همسرش نفتی نیست، در یک شرکت خصوصی مرتبط با نفت کار می کند. سه سال بعد از نوعروس بودنش به سال 1385 مادر شد؛ روزهایی که برای اولین بار حس مادر شدن را می چشید. با دخترش حس مادر شدن را تجربه کرد: «دخترم 17 ساله است و پسرم 8 ساله.» از همان سال 1385 وظایف مادری به مسئولیت هایش در قامت همسر و کارمندی اضافه شد: «کار سختی بود، اما با مدیریت زمان و برنامه ریزی همه تلاشم را کردم تا از عهده همه وظایفم برآیم.» از همان روزهای ابتدایی که از بوی فرزند نورسیده اش سرمست شده بود، وظایفش را اولویت بندی کرد تا به همه کارهایش برسد: «وظیفه مادری اهمیت بالایی داشته و دارد، برای همین فرزندان، اولویت اول من هستند.» هرچند در تمام این سال ها نگذاشته است اولویت اولش، آسیبی به وظایفش در محیط کار بزند: «هر دو را به نوعی مدیریت کردم تا مشکلی پیش نیاید.»

از پس مسئولیت ها برآمده ام

کمک های همسر و حتی مادر و پدر باز هم چیزی از مسئولیت های مادریش کم نمی کرد: «همسرم در کارهای خانه کمک می کرد. پدر و مادرم هم بودند.» دخترش تا 6 سالگی طعم لذت گذراندن وقت با پدر و مادربزرگ را چشیده: «تا 6 سالگی دخترم پیش مادرم بود و در عین حال، مهد هم می رفت.» او برای دومین بار که مادر شد، خدا به او فرزند پسری عطا کرد: «پسرم را از همان ابتدا می بردم مهد پژوهشگاه.» دوران سختی بود، صبح زود با یک کودک کم سن وسال، خود را به محل کار رساندن، به کارها رسیدگی کردن و سرکشی به کودک، اما از پس این مسئولیت هم برآمدم: «پسرم خودکفا تر و اجتماعی تر بار آمده است.»

تعصب به وطن

ابراهیم زاده شبیه همه مادران، دل نگران فرزندانش است، هرچند تنها به نقش راهنما بودن برایشان اکتفا کرده و انتخاب ها را به عهده خودشان گذاشته تا آن طور که دوست دارند، زندگی شان را قدم به قدم بسازند: «انتخاب رشته شاید یکی از اولین انتخاب های بچه ها باشد. در این زمینه راهنمایی شان می کنم، اما برایم فرقی ندارد در نفت خدمت کنند یا در جایی دیگر. به هر دوی آنها گفته ام در هر جایگاهی هستند، باید به فکر خدمت به سرزمین و مردم خود باشند.» باور قلبی «ابراهیم زاده» این است که هیچ کدام از ما نباید برای این کشور کم بگذاریم: «ایران ظرفیت زیادی دارد، فقط کافی است هدفمان خدمت باشد.»

 کارهای بزرگ می توان انجام داد

اشتیاق و انرژی مثبتش به صدایش هم رخنه کرده. وقتی از ایران، پیشرفت و سرافرازی وطن حرف می زند، تعصب پشت تک تک واژه هایش کمین کرده: «همه کشورها محدودیت هایی دارند. متاسفانه تحریم ها محدودیت هایی برایمان به وجود آورده اند، هرچند با وجود همین محدودیت ها هم می شود کارهای بزرگی انجام داد.» او در حال حاضر مدیر گروه پژوهش روش های ازدیاد برداشت از مخازن نفت و گاز پژوهشگاه صنعت نفت است: «در همه این سال ها همکار اصلی و مسئول پروژه بودم.» او بر این باور است هر مسئولیتی استرس های خاص خود را دارد، به خصوص اگر به دنبال این باشیم که همه چیز به درستی پیش برود: «کار ما هم استرس های خودش را دارد و راهی جز مدیریت آن نداریم.»

تمایلی به مدیریت ندارم

مدیر گروه پژوهش روش های ازدیاد برداشت از مخازن نفت و گاز پژوهشگاه صنعت نفت بر این باور است که زنان مدیران خوبی هستند و برای این ادعا استدلال هم دارد: «زنان نگاه چندبعدی به مسائل دارند. توجه به جزئیات در ذات زنان است.» با همه این تفاسیر او خیلی شیفته مدیریت نیست: «مدیریت مشغله فکری زیادی دارد و در کنار مسئولیت های دیگر کار را کمی سخت می کند؛ بنابراین شرایط کنونی را ترجیح می دهم. در سطوح بالای مدیریتی، مدیر باید 24 ساعته در خدمت باشد و این از توانم خارج است، چون بچه هایم اولویت اولم هستند.» به باور او مشکلات در همه کارها و مشاغل به چشم می خورد و معتقد است برخی گلایه های زنان نفت به حق است.

این شیرزن ایران زمین به آینده خیلی امیدوار است: «به طور حتم، آینده روشن است و کشور پیشرفته تر از امروز خواهد بود، تنها کافی است همه مردم امیدوار باشند و برای آن روزها تلاش کنند.»