
برخی نیروهای مرزی به شهادت رسیدند. به خاطر دارم در تحرکات چند سال پیش داعش در همین محدوده، همکارانم حتی یک روز هم اینجا را ترک نکردند. با این حال نیروهای نظامی، حفاظت از مرز را عهده دار است و ما با اطمینان از امنیت آنان، کار تولید نفت را انجام می دهیم. توضیحات رئیس منطقه نفت شهر/تنگ بیجار نشان می دهد در آینده نزدیک نفت میدان های سومار، سامان و دلاوران هم که توسعه آنها تازه شروع شده است، برای فراورش به اینجا منتقل می شود.
شبانه که از چاه شماره 8 به اینجا می رسیم، رد قدمت تاسیسات پیداست در نور مشترک سفید و زردرنگ از چراغ های بالای سر؛ البته واحد نمک زدایی نفت شهر سال 1386 با ظرفیت اسمی 15 هزار بشکه در روز در مجاورت کارخانه قدیم راه اندازی شده تا به افزایش تولید میدان کمک کند.
در مجاورت تاسیسات، در محدوده ای مجزا محل استراحت کارکنان قرار دارد. قدمت و سابقه محل اسکان کارکنان با اتاق های دو نفره آن از در و دیوارهایش پیداست. تعدادی کانکس پیش ساخته هم در این فضا به چشم می خورد. با توجه به توسعه میادین جدید، توسعه محل های استراحت نیز در دستور کار قرار دارد تا امکانات بهتری برای کارکنان تدارک دیده شود.
آرامش لحظه ای
وارد اتاق کنترل قدیمی تاسیسات نفت شهر که می شوم، کارکنان یک به یک از راه می رسند. حدود ۱۱۰ نفر در هر نوبت کاری و درمجموع ۲۲۰ نفر به شکل اقماری در کل منطقه فعالیت می کنند. با توجه به آنکه تاسیسات مرتبط با شرکت بهره برداری نفت و گاز غرب است، بیشتر کارکنان اهل کرمانشاه، قصرشیرین، گیلانغرب، روستای زرنه و تعداد محدودی هم اهل شهر ایلام هستند. برخی کارکنان به شکل پروازی از تهران یا دیگر استان ها به این منطقه رفت وآمد می کنند. برای شروع گفت وگو «رقابت» بالا می گیرد، اما بعد که ضبط را روشن می شود، صدای «تعارف کردن ها» به گوش می رسد. علی یکی از حاضرین در جمع، یکی از قدیمی ترها را نشان می دهد و می گوید آقای مهندس شما صحبت را شروع کنید و او با صدایی رسا می گوید: خانم رفتید چاه مرزی را ببینید و ادامه می دهد: اینجا مرز است. اینجا آرامش لحظه ای است، شوخی نیست. هر تهدید تا بخواهد به گوش شما در تهران برسد، اول از اینجا شروع می شود و همین یعنی خط مقدم.
وی که سال های عمر خود را در جوار و کنار تاسیسات زمخت و خشن نفت گذرانده است، می گوید: زندگی و کار عادی نداریم. عمر زیادی هم از فعالیت تاسیسات می گذرد. با این حال پای کاریم. کارمان مثل زندگی است و خیلی ارزش دارد.اینجا را ترک نمی کنیم، اما به انگیزه هم نیاز داریم.باید روحیه خوب داشته باشیم.»
از پنجره، زمین چمن را نشان می دهد که نور گسترده شبانه روی سبزی روی آن پخش است و ادامه می دهد: «یک چمن مصنوعی انتظار زیادی است؟ این را تجهیز کنند. مرتب می گویند «چشم»، اما هنوز که هنوز است خبری نیست. سالن ورزشی و استخر هم باید تجهیز شوند. جز اینها که دلخوشی نداریم. حرف ما این است که انگیزه می خواهیم.» وی خواسته های خود را که به نظر خواسته جمع حاضر هم هست، اینطور بیان می کند: یک سالن بیلیارد هم پیشنهاد داده ایم، بیشتر مناطق میز بیلیارد دارند. موضوع دیگر هم استهلاک ساختمان ها و کمپ های اسکان است. نصف عمرمان را اینجا زندگی می کنیم، اگر می شود، مطرح کنید که ترمیم شود. این موارد در زندگی اقماری بسیار مهم است و می تواند در روحیه نفرات تاثیر داشته باشد. مسائلی که در زندگی شهری کوچک و ناچیز است، در زندگی اقماری همچون یک کوه بزرگ به نظر می آید.
ضبط صوت میان کارکنان که ایستاده به حرف همکار خود گوش می دهند، دست به دست می شود. از میان جمع یکی می گوید من هم صحبتی دارم: آرش فاتح نژاد، مسئول ایستگاه آتش نشانی ناحیه نفت شهر هستم. آتش نشانی از مشاغل سخت و پراسترس است. سختی کار، مشکلات اقماری را بیشتر کرده است. یک درخواست دارم و آن اینکه هوایِ ما را بیشتر داشته باشند. امکانات رفاهی ، انتظار زیادی نیست. با ۲۳ سال سابقه کار فقط یک بار موفق شدم به محمودآباد بروم. مجدد که درخواست دادم، گفتند پنج سال باید بگذرد.
از بین جمع صدایی بلند شنیده می شود که می گوید آرش، سقف حقوق را هم بگو و او که آتش نشان در منطقه عملیاتی نفت شهر/ بیجار است، ادامه می دهد: برای ما آتش نشانان کار اینجا شبانه روزی است؛ حتی اگر از آسمان سنگ هم بیاید، همیشه باید پای کار باشیم.
سقف حقوق، مشکل مشترک کارکنان است و درخواست اصلاح آن را به شکل عادلانه داریم. ریسک کار در مناطق مرزی بالاست. برای جبران آن هیچ امتیازی نداریم. ما چه فرقی با بقیه داریم؛ استرس در کار ما ،حتی خانواده هایمان را هم نگران کرده است.
او می گوید: دوری از خانواده و نزدیکان، آثار سوء خود را بر زندگی گذاشته، به طوری که بعد از 23 سال، خانواده ام هنوز نتوانسته با آن کنار بیاید و به همین دلیل در حال انتقالی به تهران هستم.
آرش که صدای مشترک همکاران خود شده است، ادامه می دهد: شرایط زندگی و کار اینجا آسان نیست و در شرایط خاص، مجاز به ترک محیط کار نیستیم. در جنگ 12 روزه،شرایط بسیار سختی را گذراندیم؛ حتی زمانی که شیفت کاری در نفت شهر به پایان رسید، هیچ راهی برای رسیدن به تهران نبود. تهران موشکباران و آنتن و اینترنت هم به دلیل شرایط خاص قطع بود. نه پروازی انجام می شد و نه اتوبوسی حرکت می کرد. با آرام تر شدن اوضاع به سختی فراوان موفق شدم به خانواده ام برسم. دو طرف(خانواده و من) در استرس و شرایط دشواری بودیم. این شرایط را کمتر کسی تجربه می کند.
بازنگری ارزش گذاری ها
حرف های آرش آتش نشان که تمام می شود، یکی دیگر از نیروهای جوان تر داوطلب صحبت کردن می شود: صادق مقدم هستم. از کارکنان عملیاتی نفت شهر. درخواست ما به عنوان نیروهای عملیاتی که شرایط کاری متفاوتی داریم، این است شایستگی و امتیاز خاصی برایمان در نظر گرفته شود و در ارزش گذاری ها بازنگری صورت گیرد. مخاطرات کار زیاد و کارمان پراسترس است؛ از خوردگی تاسیسات گرفته تا نفت ترش تولیدی.
وی مانیتورهای روی میز اتاق کنترل را نشان می دهد و می گوید: آنها از سال 1386 تعویض نشده اند و همین باعث می شود استرس کار بیشتر باشد.
نوبت به وحید فتاحی می رسد که کارشناس ارشد رشته مهندسی شیمی است. او حرف هایش را با موضوع «فریز شدن سمت ها» شروع می کند و می گوید اینجا بیشتر نفرات، از نظر سازمانی فریز شده اند و همین مشکلاتی را برایمان ایجاد کرده است، حتی برای انتقال به دیگر بخش ها هم مشکل داریم؛ البته گفته اند در ساختار سازمانی جدید این موضوع اصلاح می شود و درخواست داریم به روند آن سرعت داده شود.
ضرورت توجه به روحیه کارکنان
ما اینجا داوطلب کار شدیم، لازم است به روحیه ما اهمیت بیشتری داده شود تا آرام از بین نرویم. روزمرگی روحیه را تضعیف می کند؛ درخواست ما این است که مسئولان بیایند، از نزدیک اینجا را ببینند و صدای کارکنان بشنوند، می خواهیم دیده و شنیده شویم و این انتظار زیادی نیست.
یکی از کارکنان پیمانکاری از سوی همکارانش به صف جلوتر می آید؛ او مهندس جوانی است که از یکسان نبودن قراردادها می گوید: همه شب بیداری داریم، سختی داریم، همه از خانواده دور هستیم، از فرزند و اجتماع دور هستیم، اما دریافتی های یکسان نیست.
این مهندس جوان ادامه می دهد: کسی تا زندگی اقماری را تجربه نکرده باشد، این درد را که نصف شب با تماس خانواده از خواب بیدار شوی و بفهمی که دخترت تب 40 درجه دارد، درک نمی کند. با سابقه بیش از 20سال زندگی اقماری بارها این مسائل تن ما را لرزانده است. بعد از این همه سال هنوز خانواده با این شرایط عادت نکرده اند و همچنان سختی و دشواری چاشنی کار است. دخترم هر بار که به خانه می روم، می گوید هیچ وقت کنار ما نیستی و شنیدن این حرف ها درد و رنج دارد؛ فقط اقماری ها تلخی آن را می فهمند.
در میان زمزمه های مختلف که صدای ما باشید، حرف ما را به گوش مسئولان برسانید اتاق کنترل را ترک می کنم. یکی از آنها تا بیرون از محوطه همراهم می آید. درخواستی دارم، اگر می شود آن را پیگیری کنید. پدرم جانباز جنگ است. عراق تا همین جاها را گرفته بود. با توصیه بچه ها با بند دال نیروی رسمی شدم، اما هنوز حقوق ما درست نشده است. یکی دیگر از کارکنان هم تا رسیدن به مسیر کارخانه همراهی ام می کند، خانم اگر می شود این را هم بیاورید تعداد کارکنانی که در رفت وآمد به کرمانشاه و ایلام هستیم، زیاد نیست؛ با اتوبوس هایی رفت وآمد داریم که نفرات از آن استقبالی نمی کنند و تمایلی به استفاده از آن ندارند. غالب نفرات با وسیله نقلیه شخصی خود در رفت وآمد هستند. پیشنهاد داریم برای رفاه حال کارکنان، این تعداد محدود به جای اتوبوس چند سمند یا وسیله دیگری جایگزین کنند. فکر می کنم از نظر هزینه ای هم برای شرکت صرفه مناسب تری داشته باشد.