پسر 01 ساله  همکار نفتی چشم به سکوهای افتخار مسابقات جهانی رباتیک دارد

مسافر کوچک مسیرهای بزرگ

لیلا مهداد |  در دل روزهایی پررفت وآمد میان خیابان های شلوغ تهران، پدری با دستانی خسته اما دلگرم، قصه پسری را روایت می کند که با تلاش، استعداد و عشق خانواده، شکوفا شده است. ارشیافرهادی، دانش آموزی ممتاز و شناگری پرتلاش، حالا در دنیای رباتیک هم می درخشد؛ کودکی که با چشمانی پرامید، مسیرهای تازه ای را کشف می کند؛ اما در کنار این افتخارات، درد دل هایی هم هست؛ از بی توجهی مدرسه تا هزینه های سنگین مسابقات جهانی. این روایت، قصه پدری است که با تمام توان، سایه بان رویاهای فرزندش شده و پسری که با هر قدم، آینده ای روشن تر را رقم می زند.

چه دل انگیز است وقتی زندگی، آرام آرام پرده از رازهای پنهان فرزندان مان برمی دارد؛ درست مثل غنچه ای که گلبرگ هایش را یکی یکی می گشاید. داستان ارشیای عزیز نیز چنین بود؛ قصه ای از کشف، امید و شکوفایی. مدتی بود که کندی زبان ارشیا، سایه ای از نگرانی بر دل خانواده انداخته بود. کلاس های مختلف را امتحان کردند؛ اما هیچ کدام نتوانستند قفل ذهنش را باز کنند تا اینکه روزی، تصمیم گرفتند به روانشناس مراجعه کنند. همان جا بود که نوری در تاریکی روشن شد:«دکتر با لبخندی آرامش بخش گفت؛ «ارشیا مشکلی ندارد، بلکه استعدادی ناب در وجودش نهفته است. ذهنش تشنه چالش است و برای رشد، نیاز به تمرین و فعالیت دارد. باید آن قدر مشغولش کنید که فرصتی برای سکون باقی نماند.» این جمله، دری تازه به رویشان گشود. میان گزینه های مختلف، کلاس رباتیک را انتخاب کردند؛ دنیایی پر از چرخ دنده ها، مدارها و برنامه هایی که ذهن را به بازی شیرین دعوت کرد و خیلی زود، نشانه های تحول نمایان شد.

گاه باید فراتر از ظاهرها نگاه کرد

مربی اش با شگفتی گفته بود: «ارشیا مطالب را با سرعتی حیرت انگیز یاد می گیرد.» گویی بالاخره راه ارتباط با ذهن پرجنب وجوشش را یافته بودند؛ اما این تازه آغاز راه بود. تلاش هایش او را به مسابقه ای سراسری در دانشگاه تهران رساند: «اردیبهشت امسال در میان جمعی از استعدادهای جوان کشور، ارشیا توانست در شناخت اجزا و ساختار وسایل، مقام سوم ایران را کسب کند.» آن روز، چشمانش از غرور و شوق برق می زد و انگار این موفقیت، اعتمادبه نفس تازه ای در وجودش دمید. چندی پیش  هم در مسابقه شنای قورباغه در یکی از استخرهای استان تهران درخشید و بر سکوی سوم ایستاد. حالا دیگر ارشیا، آن کودک کم حرف سابق نیست؛ پرانرژی، هدفمند و سرشار از حرکت شده. گویی با یافتن مسیر درست نه تنها زبانش روان تر شده، بلکه تمام وجودش به شکوفایی رسیده. او به ما آموخت که گاهی باید فراتر از ظاهر نگاه کرد؛ به جای درمان یک «مشکل»، باید به پرورش یک «استعداد» پرداخت.

مادر، معمار اصلی روزهای شیرین خانواده

در خانه ای کوچک که با عشق ساخته شده و دیوارهایش با مهر استوار مانده ، نقش ها به زیبایی تقسیم شده اند. پدر، بیشتر روز را پشت فرمان و در مسیرهای طولانی می گذراند؛ اما دلش آرام است؛ چون می داند گرمای خانه در دستان مهربان و توانای همسرش حفظ می شود. زنی که با ازخودگذشتگی، لحظه لحظه کنار پسرانشان ایستاده و بی صدا، معمار اصلی روزهای شیرین و موفقیت های درخشان خانواده است. رشد و شکوفایی ارشیا، بی تردید بازتاب همین عشق بی دریغ و زمانی است که مادر با جان و دل برایش صرف کرده. حالا ارشیا با انگیزه ای تازه، دل به دنیای ورزش سپرده؛ شور فوتبال در رگ هایش می دود و زمین سبز برایش چیزی فراتر از بازی است. الگوهایش، چند فوتبالیست مشهور ایرانی و خارجی اند، نه فقط به دلیل مهارت هایشان؛ بلکه به خاطر روحیه و شخصیت شان در دل او جا گرفته اند.

کشف دنیای پیچیده و زیبای فناوری

اما دل بستگی اش به رنگ آبی استقلال، داستان دیگری دارد. پدر با شوخی و محبت، همیشه او را به پرسپولیسی بودن تشویق می کند؛ اما ارشیا با لبخندی کودکانه و سرسختی شیرین، سر تکان می دهد و به عشق آبی اش وفادار می ماند. همین تفاوت سلیقه به بازی دلنشینی میان پدر و پسر تبدیل شده؛ گفت وگوهایی پر از خنده، رقابت های دوستانه و لحظاتی که خاطره می شوند. ارشیا، این مسافر کوچک دنیای دانش و ورزش، نزدیک به 2سال است که پا به مسیر رباتیک گذاشته؛ همان کلاسی که روزی دریچه ای به سوی استعدادهایش گشود و حالا بخشی جدایی ناپذیر از هویت پرانرژی اش شده. ذهنش با چرخ دنده ها و مدارها جان می گیرد و هر روز با اشتیاقی تازه، به کشف دنیای پیچیده و زیبای فناوری می پردازد.

خانواده و مربی ام مشوقان اصلی این مسیر بودند

ارشیا همیشه با اشتیاقی وصف ناشدنی در کلاس هایش حاضر می شود؛ هیچ گاه نیمه راه را رها نمی کند و با پشتکار و علاقه تا پایان مسیر پیش می رود. خودش روی این مساله تاکید دارد: دانش آموزی که برای کسب رتبه درخشانش، روزی 3ساعت وقت صرف مطالعه و کلنجار رفتن با مهارتی داشته که دوست دارد آینده اش را بر آن استوار کنند. ورزش را هم در میانه هیاهوی زندگی گنجانده و از میان رشته های مختلف ورزشی، شنا را انتخاب کرده: «شنا را به صورت حرفه ای دنبال می کنم.» خودش می گوید از همان کودکی عاشق شنا بوده و همیشه دوست داشته آن را خوب یاد بگیرد؛ اگرچه برنامه اش برای تمرین های شنا نسبتا فشرده است؛ اما به قول خودش «نه خیلی زیاد»: «خانواده و مربی ام، مشوقان اصلی ام در این مسیر بودند.» ارشیا نه از دنیای رباتیک چیزی برای برادر کوچکش می گوید، نه از فضای ورزشی که در آن فعال است:«او در دنیای خودش سیر می کند.»

مهارتی را بیاموزید که در بزرگسالی به کارتان بیاید

ارشیای 10ساله آرزو دارد استاد دانشگاه شود و شاید تا آن زمان هم بتواند شنا را دنبال کند: «شاید شنا را هم تا آن زمان دنبال کنم.» حرف از دنیای رباتیک که به میان می آید، ارشیا استادی می شود برای گفتن از این دنیای عجیب و هیجان انگیز: «رباتیک با قطعات کوچک شروع می شود و کم کم تا ساخت یک ربات هوشمند پیش می رود.»

در همین مدت کوتاه، ارشیا جست وجو کرده تا ببیند بهترین های رباتیک، کدام ها هستند: «هند ،ژاپن، آلمان و کره در این زمینه پیشروند.» ارشیا با همین سن و سال کم هم می داند رسیدن به آرزویش، یعنی درس خواندن و کسب  مدارج عالی تحصیلات: «شاید روزی برای ادامه تحصیل به ایتالیا بروم.» او که 10سال بیشتر ندارد، به هم سن و سال هایش توصیه ای می کند: «سعی کنید یک مهارت یاد بگیرید که در بزرگسالی به کارتان بیاید.» همه این آرزوها و خواستن ها یک طرف؛ چون ارشیا مثل اغلب پسربچه ها مستطیل سبز را دوست دارد و رویای دویدن در آن را در سر می پروراند: « دوست دارم فوتبالیست شوم و در تیم استقلال در پست هافبک بازی کنم.»

ارشیا، کودکی است که با تلاش، علاقه و هدفمند، مسیر زندگی اش را با قدم هایی محکم و روشن طی می کند؛ ترکیبی از دانش، ورزش و رویاهایی که روزی به واقعیت می پیوندد.