
پالایشگاه گاز شهید هاشمی نژاد زنده ترین نماد ایستادگی در دل کویر است
سرسبز در غبار
اینجا مردان با اراده انرژی پاک را از دل خاک سخت بیرون می کشند
مهناز محمدی: در دل کویر سوزان خراسان رضوی، جایی که آفتاب، بی امان بر زمین می تابد، بادهای گرم، شنزارها را درمی نوردد، آفتاب سوزان با سازه ها و تاسیسات عظیم گاز درآمیخته می شود و جوانه های مقاومت سر از خاک برمی آورند. اینجا، پالایشگاه شهید هاشمی نژاد است؛ پالایشگاهی در شهرستان سرخس؛ نقطه ای بسیار دور و جایی با شرایط آب و هوایی نسبتا نامناسب و غبار آلود از حمله ریزگردها که مردمانش، آهن را با اراده گداخته اند و از دل زمین سختش، انرژی پاک، بیرون می کشند. اینجا نه تنها ماشین آلات؛ بلکه انسان ها، با اراده ای پولادین، پایدارترین حلقه زنجیره انرژی ایران را می سازند و مردانش با دستانی پینه بسته ،ترش ترین گازهای مخازن زیرزمین را به انرژی پاک بدل می کنند. نه از گرمای طاقت فرسای تابستان هراس دارند، نه از سرمای استخوان سوز زمستان و نه گرد و غبار ریزگردها؛ هیچ سختی را بر خود کارگر نمی دانند؛ زیرا که فرزند کویرند. گزارش پیش رو، نگاهی دارد به زندگی حرفه ای گمنامان بی ادعایی از این دیار که در دل سازه های عظیم پالایشگاه گاز شهید هاشمی نژاد، دست های پرتوانشان را به هم داده اند تا ترش ترین گاز ایران را در این پالایشگاه با قدمت شیرین سازند.اینان قلبشان برای ایران می تپد و هدفشان سربلندی صنعت نفت ایران است.
پالایشگاه شهید هاشمی نژاد با آن سازه های غول پیکر فلزی و شبکه های پیچیده لوله کشی، همچون شهری صنعتی درمنطقه ای محروم خودنمایی می کند. صدای ماشین آلات، فضایی پویا اما پرتنش را ایجاد کرده است. برج های تقطیر با ارتفاعی چشمگیر، آسمان آبی را خط خطی و جرثقیل های عظیم، قطعات چندتنی را با دقتی میلی متری جابه جا می کنند. اینجا، هر قطعه از تجهیزات، حکم عضوی از بدن را دارد که مهندسان مانند پزشکان متخصص، سلامت آن را تضمین می کنند.
گمنام از شهری گمنام
ناصر نوذری، رئیس تعمیرات اساسی و نوسازی پالایشگاه شهید هاشمی نژاد که ۲4 سال است در این محیط صنعتی فعالیت می کند، یکی از همین جوانه های مقاوم کویر است. او که در شهر کوچک کاخک شهرستان گناباد ریشه دارد، می داند که رویش در این سرزمین به چه معناست: «ما با کمبودها بزرگ شده ایم؛ اما همین کمبودها به ما یاد داده که چگونه از هیچ، همه چیز بسازیم.» پالایشگاه خانگیران، این نگین صنعتی در دل کویر، گواهی زنده بر این ادعاست.»
در گوشه ای از جنوب خراسان، جایی که حتی نامش برای بسیاری ناشناخته است، شهری کوچک به نام «کاخک» وجود دارد. شاید نقشه نگاران هم بسادگی از کنار این نام عبور کنند؛ اما امروز این نام با مردی گره خورده که ۲4 سال است در پالایشگاه گازی شهید هاشمی نژاد نقشی تعیین کننده دارد.
«کاخک؟ کجاست آن؟» این اولین پرسشی است که با شنیدن نام زادگاه ناصر نوذری به ذهن می رسد: «شهری کوچک در شهرستان گناباد که نه در رسانه ها نامی از آن می آید و نه در کتاب های جغرافیا دیده می شود.» اما همین شهر گمنام، مردی را پرورش داده که امروز از اصلی ترین ستون های پالایشگاه گاز شهید هاشمی نژاد است. نوذری با لبخندی که غرور زادگاهش در آن موج می زند، می گوید: «ما کاخکی ها یاد گرفته ایم که مهم نیست چقدر کوچک باشی، مهم این است که چقدر بزرگ فکر کنی.» شاید همین فلسفه باعث شده پسری از دیار گمنام کاخک، امروز به یکی از کلیدی ترین چهره های پالایشگاه گاز شهید هاشمی نژاد تبدیل شود.
از مدرسه های کوچک تا دانشگاه های بزرگ
رئیس تعمیرات اساسی و نوسازی پالایشگاه شهید هاشمی نژاد می گوید: «مسیر زندگی ام از همان مدارس ساده کاخک شروع شد، جایی که حتی امکانات اولیه تحصیل هم محدود بود.» ما در کاخک با کمترین امکانات بزرگ شده ایم؛ اما همین شرایط سخت به ما آموخت که برای کسب هر موفقیتی، باید چند برابر تلاش کرد. سال 80 با آزمون وارد این پالایشگاه شدم و شروع به کار کردم و تا الان 24 سال است که در این پالایشگاه خدمت می کنم.
سال 79 وضعیت پالایشگاه شهید هاشمی نژاد، به گونه ای بود که باید برای اشتغال یک سری مراحل را طی می کردیم. پالایشگاه در رشته مکانیک به 15 نفر نیاز داشت که ما خوشبختانه از طریق آزمون وارد این پالایشگاه شدیم. وقتی به محیط صنعتی وارد می شوید، موضوع داشته های علمی، 10درصد یا حتی کمتر کارایی دارد. لازم است که داشته های علمی و آکادمیک اینجا صیقل داده و به نوعی چکش کاری شود تا بتوان از آن توانمندی در مسیر انجام کار صنعتی استفاده کرد.»
نوذری ادامه می دهد: « کار باید از بخش پایین واحد شروع شود. به نظر من چند سال اول، فرصت بسیار خوبی برای آشنایی با ماهیت فیزیکی کار است. کم کم که با محیط کار آشنا شدید، بحث های فنی را یاد می گیرید و اینجاست که داده های علمی کارآمد می شود. اگر بخواهید یکباره در مدارج بالاتر قرار بگیرید، نتیجه خوبی نصیب سیستم، سازمان و فرد نمی شود. من پله پله بالا آمدم و به این سمت رسیدم.»
روزهای دلتنگی
نوذری، کارشناس ارشد مکانیک رشته تبدیل انرژی است و دو فرزند دارد: «یک دختر که در رشته کامپیوتر تحصیل می کند و یک پسر که سال پنجم دبستان است.» از او درباره وضعیت اسکانش می پرسم که می گوید: «اینجا 2 نوع اسکان و اشتغال داریم. یکی روز کاری و شب کاری با 4 روز استراحت و یک حالت هم که دائم روز کار است و پنجشنبه و جمعه استراحت دارد. عمدتا با توجه به نوع کار، در دوسوم ایام سال، روزهای پنجشنبه و گاه جمعه هم سرکار هستیم. منزل من در شهر سرخس است و با خانواده در این شهر زندگی می کنم.»
سرخس، شمال شرقی ترین شهر ایران است و در نزدیکی مرز ترکمنستان قرار دارد. در واقع این شهر، آخرین شهر در آن منطقه جغرافیایی ایران عزیز است که بیش از 42 هزار نفر جمعیت دارد. شهری کوچک که تقریبا از هیچ جاذبه ای برخوردار نیست.
وقتی از نوذری درباره تعامل خانواده با کار او می پرسم، می گوید: «کار عملیاتی شرایط ویژه ای دارد ؛ ما تقریبا 9 تا 11 ساعت از شبانه روز را در محیط کار هستیم، به عبارت دیگر بیش از آنکه در محیط خانواده باشیم، در محیط کار حضور داریم. این موضوع خیلی سخت است. بخشی از هزینه این موضوع را خانواده و بخشی را هم باید خودمان چند برابر پرداخت کنیم. منظور، هزینه مادی نیست؛ بلکه از لحاظ روحی و روانی عرض می کنم. سختی کار در محیط عملیاتی اجتناب ناپذیر است، از این رو سعی می کنیم با آن کنار بیاییم؛ هرچند که سخت است و برای خانواده ها سخت تر.»