سختی کار اقماری از زبان بانویی که 8 قله بلند جهان را فتح کرد 

فعالیت اثرگذار دوشادوش آقایان

مشعل: اولین بانوی قهرمان ایرانی که پرچم شرکت ملی نفت ایران و سازمان منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس را برفراز 8 قله بلند جهان برافراشته، پرستار اقماری کلینیک بهداشت و درمان صنعت نفت در منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس است؛ هرچند او خود را قهرمان نمی داند و تمامی بانوان اقماری صنعت نفت را قهرمان واقعی اعلام می کند. مریم بی غرض، زاده شهرستان شیراز، که از ۳۹ سالگی کوهنوردی را آغاز کرده، پس از چندبار فتح قله های شاخص ایران از جمله دماوند، سبلان و علم کوه، تصمیم به کوهنوردی در خارج از مرزهای ایران می گیرد. این پرستار اقماری در فعالیت های ورزشی برون مرزی خود، موفق به فتح 8 قله بلند جهان شامل، آیلند پیک، کالاپاتار، هیمالیا در نپال، آلبروس در روسیه، کلیمانجارو در آفریقا، آرارات در ترکیه، کازبکی در گرجستان و آراگاتس در ارمنستان شده است. وی ۲۱ سال به صورت اقماری در کلینک های منطقه ویژه مشغول به کار بوده و در تمام این سال ها در حوزه ورزش نیز به فعالیت خود ادامه داده است. گفت وگوی کوتاهی با این همکار نفتی داشتیم که در ادامه می خوانید.

در ابتدا معرفی کوتاهی از خود داشته باشید.

مریم بی غرض متولد سال ۱۳۵۶ در شیراز و دانش آموخته مقاطع کارشناسی پرستار صنعتی و کارشناسی ارشد اچ اس ای، ساکن شیراز و کارمند رسمی اقماری کلینیک بهداشت و درمان صنعت نفت در سازمان منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس هستم. فرزند اول خانواده ام، 2 برادر دارم که یکی از آنها در حوزه تجارت فعالیت دارد و دیگری استاد دانشگاه است. پدرم کارمند بازنشسته اداره ثبت احوال و مادرم فرهنگی بودند. در ابتدای نوجوانی، ورزش شنا و بدن سازی را شروع کردم وخانواده هم در این راه بسیار از من حمایت کرد؛ البته همه خانواده اهل ورزش هستند؛ اما هیچ کس به قهرمانی در رشته کوهنوردی فکر نمی کرد.

در مسیر دستیابی به این موفقیت ها با چه چالش هایی مواجه شدید؟

در مقطعی از زندگی، دچار تضاد می شدم و باید اهداف زندگی خود را اولویت بندی می کردم. از یک طرف درگیر مسائل شغلی خودم در استان بودم و از طرف دیگر با بیماری پدر و مادرم مواجه شدم. از گذشته های دور به ورزش حرفه ای فکر می کردم و از آنجا که پرستار و فرزند اول خانواده هستم، مسئولیت و وظیفه فرزندی من در مقابل نگهداری و سلامت والدینم چند برابر می شد. برادر بزرگم مهاجرت کرده بود و برادر دیگرم هم به کار پرسفر تجارت مشغول بود و کمتر حضور فیزیکی در شیراز داشت. به همین دلیل تصمیم گرفتم اولویت اولم مراقبت از پدر و مادرم باشد؛ البته ۳ سال پیش پدرم را از دست دادم. پس از سال ها فعالیت و تجربه، هنوز یک پرستار ساده هستم و جایگاه شغلی ندارم. چنانچه مسئولیتی پیشنهاد شود، یقین دارم که در بخش ورزش و سلامت خدمت بیشتری خواهم کرد؛ البته در اسکورت ورزشی هم تجربیاتی دارم.

شروع کارتان در بهداشت و درمان صنعت نفت چگونه بود؟

سال 1382 بود که در آخرین روزهای طرح پرستاری، در بخش ای سی یو جراحی مغز و اعصاب بیمارستان نفت بوشهر کار می کردم، یکی از پرستاران بورسیه دانشگاه نفت آبادان که در همان بخش فعالیت داشت، باید به مرخصی زایمان می رفت. به همین خاطر از من خواهش کرد که در طول مرخصی اش، مسئولیت او را به عهده بگیرم تا پس از دوران مرخصی زایمان بتواند در همان بخش کار را ادامه دهد. با اتمام این دوره، طبیعتا من باید بیمارستان ترک می کردم؛ اما رئیس وقت بیمارستان از من خواست که بمانم؛ با انعقاد قرارداد پیمانکاری، کار را در بیمارستان ادامه دادم تا اینکه سال 1388 در آزمون جامع شرکت ملی نفت ایران در رشته بهداشت و درمان شرکت کردم و پذیرفته شدم. هم اکنون هم بیش از 21 سال است که در عسلویه مشغول به خدمت هستم.

چه چیز باعث شد به عسلویه بروید؟

در سال ۱۳۸۳ که کلینیک های شهرستان های عسلویه و جم در حال افتتاح بودند و به کادر درمان و پرستار خانم نیاز داشتند، رئیس بیمارستان وقت نفت بوشهر خطاب به نیروهای پیمانکاری گفت، چنانچه مایل باشید روند جذب استخدامی و شرایط کاری شما سریع تر و بهتر شود، رفتن به کلینیک بهداشت و درمان عسلویه، گزینه خوبی برای شماست، از این رو من و 2 نفر از پزشکان تصمیم گرفتیم به عسلویه برویم. من، اولین بانوی بهداشت و درمان صنعت نفت بودم که همزمان با تعدادی از بانوان تازه استخدام شده پتروشیمی های مستقر در عسلویه کار خود را  آغاز کردیم. به یاد دارم تا چند سال اول، تنها خانم پرستار کلینیک های این منطقه بودم.

از حضور خود در عسلویه خاطره به یادماندنی دارید؟

اول از خاطره خوب شروع کنم؛ درسال ۱۴۰۲ به کلینیک اطلاع دادند که کشتی پهلو گرفته و بیماری نیاز به کمک کادر درمان دارد. حال بیمار را جویا شدم، گفتند بیمار ،جوانی است که علائم حیاتی ندارد. با هماهنگی پزشک کلینیک، خود را به کشتی رساندم و به موتورخانه کشتی رفتم. در آنجا و در اتاق تاریکی که بشدت گرم و کم نور و پر سر و صدا بود، با بیمار مواجه شدم؛ اما به دلیل شرایط موجود نمی توانستم او را احیا کنم. در آن دقایق به  2 تن از کارکنان کشتی آموزش دادم که چگونه بیمار را روی برانکارد قرار دهند و به عرشه کشتی بیاورند. در آن هنگام متوجه شدم که سطح هوشیاری بیمار پایین است؛ اما با گذشت زمان و انجام برخی اقدام های پزشکی توانستم او را احیا کنم. یک خاطره بد نیز دارم؛ در زمان کشیک با کلینیک تماس گرفتند و گفتند که یک کشتی بین المللی با ۷۰ مسافر از ملیت های اوکراین، سوریه، هند و... به همراه ملوانان ایرانی غرق شده است! بعد از این اعلام، با چند پزشک به اسکله اعزام شدیم. عملیات امداد و نجات شروع شد و بعد از گذشت چند ساعت، بیشتر مسافران دریایی از سطح آب دریا جمع آوری شدند. ما هم در اسکله عملیات اورژانس درمانی را آغاز و کسانی را که بدحال بودند، با آمبولانس هوایی به بیمارستان های شیراز و بوشهر اعزام کردیم و پس از گذشت چند هفته، تمامی نجات یافتگان به کشورهای خودشان برگردانده شدند؛ البته در این بین ۵مسافر و۴ غواص برای همیشه ناپدید شدند.

با همه این سختی ها و با وجود عناوین متعدد قهرمانی، همچنان دوست دارید که در عسلویه کار کنید؟

بله، من کار در عسلویه را رسالت خود می دانم؛ چون احساس می کنم این اهالی بومی و کارکنان اقماری بیش از شهرهای دیگر به خدمات من احتیاج دارند و در اینجا، انسان مفیدتری برای اجتماع هستم؛ اما کار اقماری در منطقه ای که دمای تابستانش به ۵۰ درجه سانتی گراد می رسد و  برای یک بانو کار آسانی نیست و کادر درمان خانم همانند آقایان در نوبت های شیفت روز و شب فعالیت می کنند. دشواری کار و زندگی اقماری این بانوان در مقایسه با سایر همکاران در اقصی نقاط کشور یکسان نیست! کادر درمان هر لحظه در آماده باش به سر می برد و استرس کاری، شرایط اقلیمی، روبه روشدن کارگران با حوادث کار و... بر مشقت کار نیروهای اقماری می افزاید.

اما در پاسخ به بخش دوم سوال شما با احترام تاکید می کنم که من قهرمان نیستم. قهرمان، آن بانوی اقماری صنعت نفت است که بچه شیرخوارش را ۱۴ روز نمی بیند، آن بانویی که چند فرزند دانش آموز و پشت کنکوری اش را با دلواپسی مادرانه ترک می کند و روزانه ۱۲ ساعت دوشادوش آقایان، کار مستمر انجام می دهد تا رفاه خانواده اش را تامین کند. مادر سرپرست خانواده ای که فرزندان کوچک خود را نزد اقوام می گذارد و در دمای بالای ۵۰ درجه کار می کند تا اجاره بهای خانه اش را تامین کند یا بانوان تحصیلکرده دانشگاه های صنعتی شریف و تهران و امیرکبیر که برای اینکه علمشان به ثروت ملی تبدیل شود و چرخ اقتصاد کشور بچرخد، شرایط کار اقماری در عسلویه را به کار و زندگی در اروپا ترجیح می دهند؛ آنها قهرمان واقعی هستند.

 عکس هایی از کوهنوردی شما منتشر شده که هنگام موفقیت در صعود، 2 پرچم شرکت ملی نفت ایران و سازمان منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس را بر فراز قله ای که فتح کرده اید، برافراشته می کنید. دلیل این کارتان چیست؟

سازمان منطقه ویژه  اقتصادی انرژی پارس، خانه من است؛ زیرا در آنجا رشد کرد ه ام. برافراشتن پرچم سازمان منطقه ویژه نیز نشانه تکریم و قدردانی من از این منطقه است؛ زیرا با حمایت مدیریت منطقه ویژه، کلینیک بهداشت و درمان و همکارانم بود که توانستم نماینده این شرکت و سازمان در جهان باشم. اگر همکاران، شیفتشان را با من جابه جا نمی کردند و حمایت های پدرانه و مشوقانه مدیران در بخش های مختلف  نبود، من فعالیت برون مرزی نداشتم و نمی توانستم هر ۶ ماه پرچم این شرکت و سازمان را برقله جدیدی از جهان به اهتزاز درآورم.

در ۳۹ سالگی، ورزش کوهنوردی را شروع کردید و توانستید در ارتفاع ۶۱۸۰ متری، فاتح قله های درون و برون مرزی شوید. با این آغاز دیرهنگام و طی زمانی نسبتا کوتاه، چگونه 8 قله بلند دنیا را فتح کردید؟

من از سنین نوجوانی، ورزش شنا و بدن سازی را نه در حد قهرمانی؛ بلکه به عنوان یک علاقه و عادت دنبال می کردم. به عبارتی در حد حرفه ای تمرین های ورزشی داشتم و بدنم در آمادگی کامل بود.

چرا این ورزش را دیر شروع کردید و تا چه زمانی می خواهید فعالیت در این رشته را ادامه دهید؟

ابتدا بخش دوم سوال شما را پاسخ می دهم. اساسا سن بازنشستگی کوهنوردی ۷۰ سالگی است و من هم تلاش می کنم تا رسیدن به این سن، به بیشتر قله های بزرگ دنیا صعود کنم. درباره بخش نخست پرسش شما باید بگویم که در زمان کرونا، باشگاه ها و استخرهای کشور تعطیل بودند و پروتکل های بهداشتی سختی در ورزش وجود داشت که اقدام درستی هم بود، ضمن اینکه ما پرستاران در صف اول مبارزه با بیماری کرونا قرار داشتیم و من دغدغه بیماری والدینم را هم داشتم. از آنجا که ورزش کردن برای بدن من، حکم اکسیژن را داشت، تصمیم گرفتم ورزشی را که با پروتکل های بهداشتی مغایرت نداشت، انتخاب کنم، از این رو به این جمع بندی رسیدم که به سراغ رشته کوهنوردی بروم. در صعود به قله دماوند بود که منقلب شدم و دنیای من عوض شد. توصیف آن روزها و صعودها برایم دشوار است؛ ارتفاعات قله دماوند، زیبایی زمین و طبیعت، بسیار مسحورکننده است.