مردان نفتی در جنگ تحمیلی برای تولید و صادرات پایدار از خلیج همیشه فارس حماسه آفرینی کردند 

ایستاده پای ایران

مرجان طباطبایی: آسمانی آبستن حوادث، خط ممتد عبور موشک ها، صدای گذر پهپادها، تماس ها و نشست های پیاپی برای رویارویی با بحران ها، نگرانی خانواده ها، دل های پرامید و اراده های قوی، روایتی کوتاه از 12 روز زندگی و کار مردانی است که در میانه خلیج فارس، بی هیچ پناهی روی سکوهای نفتی زیر تهدید حمله، لحظه ای تولید و صادرات نفت ایران را به تاخیر نینداختند. حالا در تمام سکوها نام ایستادگان و استوارانی نقش می بندد که درست در روزهایی که بسیاری دنبال سقف های امن برای حفظ جان بودند، با ماندن در پای کار، درس ایستادگی و فداکاری را به همگان دادند. خیلی ها می توانستند بروند، اما نرفتند. خیلی ها می توانستند نیایند، اما خود را رساندند. حتی وقتی از برخی نفرات با اتمام شیفت شان خواسته می شد به شهرهای خود بازگردند، ماندند و گفتند «اگر برویم اینجا خالی می شود.» برخی هم خود را از شمالی ترین نقطه کشور با هر وسیله ای به مناطق عملیاتی رساندند؛ با اتوبوس، قطار، خودرو شخصی، فرقی نمی کرد چه باشد فقط باید خود را به مناطق عملیاتی می رساندند و از آنجا با شناور پای بر سکو می گذاشتند تا هیچ فعالیتی متوقف نشود و نفت زنده بماند. این قاب منحصربه فرد از داوطلبان و مردان نفتی را به خاطر خود و تاریخ بسپارید که سکو به سکو، سنگر به سنگر، صنعت نفت را با چنگ و دندان حفظ کردند. این گزارش، روایت هایی کوتاه است از مردان نفتی ایران روی سکوهای نفتی در 12 روز جنگ تحمیلی. نام هایی که بیگانه نیست؛ بهرگانسر، نوروز، سروش و... که هر کدام با جنگ آشنا هستند و از نو برخاستن و دوباره ایستادن در پیکره سخت آنها تنیده و تاریخ برای آنها به شکلی دیگر با نسلی دیگر، اما از همان جنس در حال تکرار است.

سکوی بهرگانسر

کارکنان ایستادند

جنگ برای سکوی بهره برداری بهرگانسر که در دوران دفاع مقدس چندین نوبت مورد حمله هواپیماهای دشمن قرار گرفت و خسارت های زیادی دید، غریبه نیست. همین طور برای کارکنان که سختی و خطر آن روزها را سینه به سینه، بین نسل ها تا امروز روایت کرده اند. این را ماندن آنها پای تولید و کار، گواهی می دهد. آنگونه که بیژن جمشیدی، معاون سکوی بهرگانسر، ایستادگی و مقاومت کارکنان سکو را در آن 12روز به تصویر می کشد: «از همان آغازین لحظات حمله به کشورمان، کمیته بحران در منطقه بهرگان و سکوها تشکیل و تمهیدات لازم در نظر گرفته شد. به هر حال سکو وسط دریاست و در زمان حمله، جنگ و هر حادثه ای هیچ راه فراری وجود ندارد.   بررسی و آمادگی از نظر فرایندی، پزشکی و ایمنی و موارد ضروری همچون قایق های نجات، تجهیزات و اقلام دارویی، مواد غذایی و  ...  با پشتیبانی منطقه سریعا در دستور کار قرار گرفت. پس از آن تمام کارکنان را در جلسه ای گردهم آوردیم تا شرایط را خیلی شفاف توضیح دهیم و در هر حال سناریوهای محتمل و آمادگی و پیش بینی های لازم برای هر کدام اعلام شد. خلاصه اقدام ها این بود که با مجموع این موارد، تولید از دو میدان بزرگ بهرگانسر و هندیجان لحظه ای متوقف نشد. جمشیدی در بیان آنچه میان کارکنان این سکو گذشت، می گوید: «کارکنان صنعت نفت در سکوی بهرگانسر به عنوان اولین و قدیمی ترین سکوی خلیج فارس در قامت سربازان خط اول جنگ در این ایام بار دیگر نشان دادند که حضور در سکوهای نفتی اراده قوی می خواهد و عشق و تعصب. در یک جمله باید بگویم کارکنان سکوی بهرگانسر در 12روز جنگ تحمیلی ایستادند و مقاومت کردند. همان گونه که در دوران تحریم با فداکاری کارکنان، این صنعت متوقف نشد در روزهای جنگ اخیر هم برای پایداری تولید، همان روحیه به چشم می خورد.» او صحبت هایش را با این جمله به پایان می برد که «با وجود مشکلات پای کار نفت و کشورمان ایران هستیم. ایران و ایرانی همیشه برقرار است. ما وظیفه داریم این صنعت را به بهترین شکل به نسل بعد تحویل دهیم.»

سکوی نوروز  

خیلی ها ماندند

جنگ برای سکویی مثل نوروز که در سال 1361 بیش از 10 مرتبه مورد اصابت موشک های عراق قرار گرفته و با وجود توقف تولید به دلیل گستردگی حملات دشمن، همان سال های پس از جنگ به شرایط طبیعی تولید بازگشته است، بیگانه نبود. کارکنان هم گویی همان روحیه گذشتگان را با خود به همراه داشتند که سهیل سرحدی، رئیس سکوی نوروز با توصیف فضای این سکو و حال و هوای کارکنان آن در 12روز روایت می کند: «خیلی ها می توانستند بروند، اما نرفتند. خیلی ها هم می توانستند نیایند، اما خود را به هر شکل ممکن رساندند. حتی وقتی از برخی نفرات با اتمام شیفت شان خواستیم به شهرهای خود بازگردند، ماندند و می گفتند اگر بروند دوستانشان در سکو تنها می مانند. برخی نفرات دو سه روز زودتر آمدند تا نفرات دیگر با اتمام شیفت زودتر به خانه برسند. برخی خود را از کنار دریای خزر، جایی که نقطه امن کشورمان در آن شرایط بود، به میانه خلیج فارس رساندند. تصور کنید در آن شرایط خاص خانواده را رها کنید و با احساس وظیفه شناسی و وطن پرستی خود را به جنوب کشور برسانی.» او می گوید: «ما همه سرباز وطن هستیم و هر کسی در جبهه ای خاص اعم از اقتصادی، فنی، نظامی و... با عناوین مختلف از سردار تا سرباز و کارمند در حال خدمت است و بنابراین باید تا آخرین لحظه در جبهه بماند. در چنین فضایی اگر روحیه سربازها به هر دلیلی پایین بیاید، جبهه را باخته ایم. همانطور که سربازهای کشور در پدافند جانفشانی کردند، در جبهه اقتصادی هم مردان نفت با روحیه همدلی و میهن دوستی وسط دریا بدون پناه با شجاعت و تعصب ماندند و با ماندن خود چرخ صنعت نفت را چرخاندند.

سکوی سروش

هیچ پناهگاهی جز سکو نبود

تاسیسات سروش هم که طی سال 1361 و 62 از حملات دشمن ایمن نماند، امروز کارکنان آن استوارتر از قبل در صف تولید ایستاده اند. محسن خاطری، مسئول خدمات چاه های سکوی نفتی سروش که از همان لحظات اولیه آغاز جنگ تحمیلی روی سکو بوده است. می گوید: «همه نگران شده بودند و با خانواده های خود تماس می گرفتند. شرایط سختی بود. از یک سو نگرانی از خانواده ای که در شرایط خطر قرار دارد و شما از آنها دورید و از دیگر سو در موقعیتی که هر لحظه امکان حمله به سکو محتمل بود. آن لحظات حسی مشابه جبهه و جنگ شکل گرفته بود یک سری در هر صورت باید خاک خود را حفظ می کردند.»محسن خاطری که خود ساکن بوشهر است و با شرایط جنوب آشناست، می گوید: «فکر رفتن از سکو حتی لحظه ای هم به ذهنم خطور نکرد.» او از دغدغه های خود در این روزها می گوید: «هر سکو یک کشتی پشتیبان دارد تا در صورت بروز اتفاق بتوانیم از آن استفاده کنیم. با این حال در آن روزها با توجه به دریای طوفانی به این فکر می کردم اگر اتفاقی رخ دهد، چگونه باید سوار کشتی شویم. همه می دانستیم که این کار ناشدنی است و اگر خدای ناکرده اتفاقی بیفتد، هیچ پناهگاهی جز همین سکو نداریم.» خاطری از همکاران خود روایت می کند که در سخت ترین شرایط کاری در حالی که خانواده های آنان در نقاط حساس مورد حمله از جمله تهران و اصفهان و اراک و غرب کشور اسکان داشتند، ضمن وظیفه روحیه دادن به خانواده، باید شرایط کار را حفظ می کردند. چرخاندن چرخ های صنعت نفت و حفظ بیت المال سرلوحه کار ماست. ما نفرات عملیاتی و فنی هستیم، نظامی نیستیم، ولی کاملا حس حضور در خط مقدم نبرد را داشتیم. در این شرایط گرفتن تصمیم هایی که بتوانیم از آن سربلند بیرون بیاییم، سخت است.

خلاصه آنچه از همکاران خود در این روزها دیدم، در این جمله خلاصه می شود که ایران همه جان من است. پای آن ایستاده ایم. یکایک نفراتی که از مسائلی مانند جنگ و... دور بودند، با جان و دل به موقع پای کار آمدند و این بسیار ارزشمند است. امیدوارم سیستم هم آن را درک کند.