ساختن از هیچ و روشن نگه داشتن چراغ صنعت

در روزهای سوزان، وقتی خورشید بر فراز خلیج همیشه فارس از شدت غیرت می سوزد، قلب صنعت می تپد و کارشان به اوج می رسد. اینجا، در میدان نبرد فولاد و آتش، تعمیرات اساسی آغاز می شود. به گفته  «بصری»  نبردی که در آن، تیم های مختلف همچون سربازان خط مقدم، با چشمانی بیدار و دستانی پرتوان وارد میدان می شوند. پمپ ها می غرند، کمپرسورها نفس های آتشین می کشند و تجهیزات ثابت با تمام وجود، طلب بازسازی می کنند. بنا بر روایت سرپرست تجهیزات دوار پالایشگاه فاز 14 پارس جنوبی، هر پیچ، هر مهره، هر چرخ دنده با دقتی افسانه ای بررسی می شود؛ گویی جراحانی چیره دست، بر پیکر فولادین صنعت، عمل نجات را انجام می دهند. زمان می دود، مهلت ها تنگ است، اما کیفیت، فدای سرعت نخواهد شد! «بصری» می گوید: «یونیت ها یکی پس از دیگری از سرویس خارج و خاموش می شوند.» گویی قلعه های تسخیرناپذیری که دروازه های خود را تنها برای سربازان وفادار می گشایند و آنها با مشعل تجربه و سپر دانش به درون این قلعه های صنعتی یورش می برند: «هر خرابی، یک دشمن است؛ هر تعمیر، یک پیروزی!» در این نبرد بی امان، خدمات رسانی نباید قطع شود؛ این سوگند آنهاست. تیم های فنی، همچون شیران میدان، شبانه روز در حال پیکارند. دست های روغنی، چهره های عرق ریخته و نگاه های خسته ای که هرگز از پای نمی نشینند. این تصویر واقعی غیرت مهندسی است! اما در پایان، وقتی آخرین پیچ سفت می شود، وقتی پمپ ها دوباره با غرور به چرخش درمی آیند و کمپرسورها نفسی تازه می کشند، آنها پیروز میدان شده اند. به گواه مردان بی ادعای پارس جنوبی، اینجا، در خط مقدم صنعت، هر تعمیرات، یک حماسه است؛ حماسه ای که با عرق پیشانی و عزم پولادین مردان و زنان این سرزمین نوشته می شود. پشت هر مترمکعب تولید شده، رنجی است کشیده، تلاشی است مقدس! به واقع این است هنر مهندسی ایرانی؛ ساختن از هیچ و روشن نگه داشتن چراغ صنعت، در طوفانی ترین روزها.

روزهای داغ تعمیرات اساسی؛ نبرد با زمان و فشار

ساعت ها بی وقفه می تپند، ماشین ها همچون قلب های عظیم صنعت، لحظه ای آرام نمی گیرند. فشار روانی سنگین است؛ گویی هوا را سرب گرفته. هر نفس، هر نگاه، پر از انتظار است... انتظار یک فریاد: «مشکل پیدا شد!» در این میدان، ثانیه ها، طلا هستند. «هادی بصری» برایمان می گوید، اگر پمپی نشتی روغن داشته باشد، اگر لرزشی غیرعادی حس شود، اگر گیجی (دستگاه سنجش) از کار بیفتد، طوفانی به پا می شود. البته تیم های فنی همچون یگان های ویژه عمل می کنند: «فرمان می آید، مواد و تجهیزات می رسد، دست ها به کار می افتند.» در پالایشگاه فاز 14 پارس جنوبی، شب و روز معنایی ندارد. زیر نور چراغ های زرد کارگاه، چهره های خسته اما مصمم در حال نبردی بی امان هستند. پیشانی های عرق ریخته، دست های روغنی و چشمانی که از خستگی سرخ شده اند، اما هیچ کس تسلیم نمی شود. به گفته مردان آچار به دست، یک گیج کوچک... فقط یک گیج... همین قطعه به ظاهر ناچیز، می تواند غولی شود که کل واحد را به زانو درآورد؛ بنابراین مردانی که سطر به سطر داستان غرور را می نگارند، ریزبین تر از ساعت سازان سوئیسی کار می کنند. هر پیچ، هر اتصال، هر نشانگر، اینجا و در این لحظات، قربانی برای خطا وجود ندارد و در پایان، وقتی دستگاه ها دوباره زمزمه زندگی می کنند، وقتی فشارسنج ها عدد مطلوب را نشان می دهند، لبخند پیروزی بر لبان خاک گرفته می نشیند. آنها باز هم ثابت می کنند در میدان عمل، وقتی دیگران می لرزند، آنها می سازند!

سربازان گمنام میدان

در سایه سار دودکش های بلند، جایی که خورشید بی رحم، زمین را تا 50 درجه داغ می کند، مردانی ایستاده اند که عشق را با عرق معنا کرده اند. اینجا، در قلب طوفان تعمیرات اساسی، زندگی شخصی قربانی می شود تا چرخ های صنعت از حرکت نایستد. به روایت سرپرست تجهیزات دوار پالایشگاه

فاز 14 پارس جنوبی، همکارانش، همان ها که در خانه پدرند، همسرند، فرزندند، اکنون سربازان گمنام  میدان هستند. در دوره تعمیرات اساسی، شب ها به درازای تاریخ می شوند، وقتی که دیگران در کنار خانواده آرمیده اند، این مردان با چراغ های پیشانی همچون ستاره هایی در تاریکی، حافظان بی ادعای تجهیزات هستند. دستانشان تاول زده، چشمانشان از خستگی می سوزد، اما اراده شان فولادین تر از دیگ های بخار پالایشگاه است.

سند پیروزیشان، وزوز دستگاه هایی است که به کار افتاده اند

اما در این شرایط سخت، هر لحظه ممکن است بدنی از پا بیفتد، قلبی به تپش بیفتد و انسانی در آستانه فروپاشی قرار گیرد. البته هر قهرمان، اینجا یک پشتیبان دارد! درمانگاه همیشه بیدار است، جایی که پزشکانش فرشتگان نجاتند، پرستارانش مادرانه می بخشند و آمبولانسش همیشه آماده است. جای تاسف آنجاست که این حماسه ها در هیچ کتابی ثبت نمی شوند؛ حماسه مردی که با تزریق سرم بازمی گردد به خط مقدم، جوانی که با صورت سوخته از آفتاب باز هم می گوید: «من می مانم!» یا  پدری که صدای گریه فرزندش را تنها از تلفن می شنود. در این دیار آهن و آتش، این مردان نه کارگر که حافظان انرژی این سرزمین هستند. وقتی تاریخ بخواهد از مقاومت بنویسد، بی شک از آنها باید بگوید؛ از آنها که در سخت ترین شرایط ایستادند، از آنان که خانواده هایشان را تنها گذاشتند تا چراغ خانه های دیگران روشن بماند. از مردانی که در 50 درجه، نه ناله کردند و نه عقب نشستند. اینها قهرمانند؛ قهرمانانی که مدالشان روغن ماشین آلات است. نشانشان تاول های دستانشان است و البته سند پیروزیشان، همان وزوز آرام دستگاه هایی است که باز به کار افتاده اند.

روایت همبستگی در کوره های سوزان صنعت

در این روزهای نفس گیر، وقتی آفتاب سوزان بر فراز برج های پالایشگاه می تابد، چشمان تیزبین تیم اچ اس ای همچون فرشتگان نگهبان، لحظه ای از کارکنان غافل نمی شوند. آنها با قدم هایی آهسته، اما هوشیارانه در میان واحدها می چرخند، نفس ها را می شمارند، رنگ چهره ها را می خوانند؛ گویی پزشکان دوره گردی هستند که در میدان نبرد حاضر شده اند. واقعیت این است که در این کارزار سهمگین، تجهیزات دوار با ناله های خود داستان می گویند، ابزار دقیق با ارتعاشاتشان هشدار می دهند، انبارداران همچون سربازان تدارکات، بی وقفه سلاح ها(ابزارها) را می رسانند، مهندسان برق با جریان زندگی بازی می کنند. اتاق کنترل، قلب تپنده این ارگانیسم عظیم است؛ جایی که مدیران با چشمانی خسته، اما متمرکز، همه چیز را زیر نظر دارند. اینجا این مردان، نه افراد که اجزای یک پیکرند. وقتی دستی خسته می شود، دست دیگری یاری می رساند،  وقتی پایی می لرزد، شانه ای برای تکیه وجود دارد یا وقتی قلبی می تپد، ده ها قلب دیگر با آن هماهنگ می زند و این است راز پیروزی شان «همه برای یکی، یکی برای همه» در این دیار آهن و آتش، این مردان با رشته های نامریی مهربانی، زنجیری ناگسستنی ساخته اند که گرم تر از آفتاب خلیج فارس و استوارتر از برج های پالایشگاه در دل هایشان می تپد.