امروز «لاله شیرازی»، یکی از زنان پژوهشگاه صنعت نفت، راوی داستانش برای «مشعل» است

زنی که دنیای محبوبش را ساخته

لیلا مهداد: در گوشش اذان و اقامه را که خواندند، «لاله» نامیدندش از تبار زنان و مردان «شیرازی». تقویم به اسفند 1354 رسیده بود که خانواده «شیرازی» قند در دل شان آب شد از آمدن نورسیده شان. در یکی از خانه های تهران، چشم به این دنیا گشود و شد فرزند دوم خانواده. هرچند بعد از خود، شاهد تولد فرزند آخر خانه هم بود. اصالتش به سرزمین سرسبز طالقان و علاقه اش به نفت به دوران دبیرستان برمی گردد، همان روزهایی که دلشوره انتخاب رشته داشت و برای آینده خواب های شیرین می دید و رویاهای دور و دراز می بافت. اغلب همکلاسی هایش مثل او واهمه آینده را داشتند و می خواستند برای رشته ای پشت صندلی های دانشگاه بنشینند که هم نان و آب داشته باشد و هم جایگاه اجتماعی خوبی برایشان رقم بزند. مسئولان دبیرستان آوردن مشاور را پیشنهاد دادند تا دختران را در دوراهی انتخابشان راهنمایی کند. مرد راهنما به دختران دبیرستانی گفته بود، رشته ای را انتخاب کنند که در وهله اول دوستش داشته باشند و در گام بعد، دردی از کشور دوا کند. اینگونه بود که «لاله شیرازی» عاشق نفت شد و در دانشگاه، مهندسی شیمی خواند. «لاله» با شهرت «شیرازی»، لیسانس را در دانشگاه شیراز خواند و برای فوق لیسانس، دانشجوی امیرکبیر شد. در آینده اما تصمیم گرفت دکترا را هم در همان امیرکبیر تمام کند: «در همه این مقاطع در رشته مهندسی شیمی تحصیل کردم.»

4 سال تحصیل در شیراز بهترین دوران زندگی ام بود

نام خانوادگی «شیرازی» نسل به نسل آمده تا رسیده به این دختر خانواده «شیرازی»: «اصالت مان شیرازی نیست و جالب اینکه تا زمانی که دانشگاه شیراز قبول شدم، هرگز شیراز را ندیده بودم.» دانشجوی مقطع کارشناسی دانشگاه شیراز بود که متوجه شد در آباده شیراز اغلب دختران را «لاله» یا «آلاله» می نامند: «آن چهار سال، بهترین دوران زندگی ام بود.» طبق تقویم، سال 1384 رخت بخت تن کرد و همسر یکی از هم دانشگاهی هایش شد: «همسرم یک مقطع بالاتر بود در همین رشته مهندسی شیمی.» همسر «شیرازی» در پروژه های نفتی حضور دارد؛ اما در یک شرکت خصوصی.

 

همزبانی با همسرم برایم خوشایند است

چهارسال بعد از شروع زندگی مشترکش به سال 1388 برای اولین بار حس مادر شدن را تجربه کرد، دورانی که در مقطع دکترا تحصیل می کرد: «دفاع دکترایم با تولد دخترم همزمان بود.» دختر پر انرژی روزهای دانشجویی که آرزوهای بزرگ و کوچکی در سر می پروراند، حالا برای یک دختر و یک پسر مادری می کند: «دخترم کلاس نهم است و پسرم کلاس ششم.» «شیرازی» و همسرش هر دو در یک رشته تحصیل کرده اند و حوزه فعالیتشان یکی است، پس حتی به وقت استراحت و حضور در خانه هم از نفت و پروژه هایی که باید به سرانجام برسانند، حرف می زنند: «در کارها با هم مشورت می کنیم. در مواردی من به او کمک می کنم و در زمینه هایی او همفکری می دهد. این همزبانی برایم خوشایند است.»

داستان نفت خوشایند بچه هاست

صحبت از نفت و کارهایی که در پالایشگاه ها متداول است، برای دختر و پسر «شیرازی» جذاب است: «داستان نفت خوشایند بچه هاست. دخترم امسال باید تعیین رشته کند، با اینکه دوست دارم در رشته ریاضی درس بخواند؛ اما در این مساله دخالت نمی کنم. حدسم این است با توجه به جوی که در جامعه حاکم است، به سمت رشته تجربی برود.» مادر، نگران آینده دخترک است؛ دلواپسی از آینده ای که در انتظار اوست: «متقاضی رشته تجربی و در ادامه پزشکی در جامعه بالاست. اگر دخترم وارد این رشته شود، راه سختی در پیش دارد.»

فردای 6 ماهگی دخترم سرکار بودم

بچه ها خیلی زود بزرگ می شوند و به مراحل حساس زندگی شان می رسند. اولین انتخاب تعیین کننده شاید برایشان انتخاب رشته تحصیلی است و بعد هم نوبت به دانشگاهی می رسد که دوست دارند در آن تحصیل کنند. شغلی که قرار است از پس خرج و برج زندگی شان بربیاید و در نهایت هم انتخاب شریک زندگی. مراحلی که پدر و مادرها در گذشته، با فراغ بال و با هیجان تک تک شان را پشت سر گذاشته اند؛ اما حالا که نوبت به بچه ها رسیده، واهمه کوچک ترین اشتباه غم به دل شان می نشاند و روزهایی را مرور می کنند که با آنها حس مادر و پدرش شدن را تجربه می کردند: «روزهای شیرین و در عین حال سختی بود. دختر و پسرم 3سال تفاوت سنی دارند و این کار را برایم کمی سخت کرده بود.» نوه اول از «لاله شیرازی» پدر و مادربزرگ را سر شوق آورده بود. برای همین همیار دخترشان شدند تا هم مادری کند و هم از پس مسئولیتی که در پژوهشگاه به عهده گرفته بود، بربیاید: «تا آخرین روزی که برای زایمان رفتم، می آمدم سرکار. بعد رفتم برای مرخصی زایمان. دخترم 6 ماهه بود که برگشتم؛ دقیقا فردای 6ماهگی فرزندم سرکار بودم.» «شیرازی» برای بار دوم که مادر شد، تصمیم گرفت از مهد سر کار استفاده کند: «6 صبح باید بچه را آماده می کردم و با خودم می بردم سرکار. هم دلم برای خودم می سوخت و هم برای بچه.» 

ورود به دنیای نفت از طریق جذب نخبگان

«لاله» از خانواده «شیرازی»ها 24سال سابقه خدمت دارد: «سال 1379 جذب شرکت مهندسی مشاور نارگان شدم و تا سال 1382 آنجا بودم.» این زن نفتی هم از طریق جذب نخبگان وارد دنیای نفت شده: «از اول هم در پژوهشگاه مشغول به کار شدم.» هربار که به شرکت مهندسی می اندیشد، آن را تجربه شیرینی می بیند در دفتر خاطرات زندگی کاری اش: «در آنجا کار مهندسی انجام می دادیم و این تجربه خوبی برایم بود.» البته از زمان ورودش به پژوهشگاه، روزها و ماه هایش پُر شده از پروژه هایی که باید به سرمنزل مقصود برسند تا  باری از زمین برداشته شود: «در پروژه های بزرگ بسیاری مشغول بودم و در برخی از آنها مسئولیت پروژه به من سپرده شده بود.»

کارهای سخت را دوست دارم

«شیرازی» صحبت از محیط کار که می شود، لبخند بر لبش می نشیند: «کار در پژوهشگاه دلپذیر است. محیط کار پویایی داریم و این کار را جذاب و دلنشین می کند.» کم شدن بودجه پژوهشگاه، گویی کمی از پویایی پژوهشگاه کاسته؛ چون زیر سایه بودجه کم، پروژه ها کمتر از گذشته شده اند: «قبل از این، طرح های بسیاری را با نفت به سرانجام می رساندم؛ اما همچنان کار در پژوهشگاه برایم خوشایند است.» نقش مادری و همسری جزو اولویت هایش است و در همه این سال هایی که این دو نقش را به عهده گرفته، تلاشش این بوده که بهترین «لاله شیرازی» باشد؛ بهترین مادر و بهترین همسر: «در میان دوستان و همکارانم شهره ام به اینکه بچه هایم اولویت اولم هستند؛ البته وقتی سرکارم، همه حواسم را می دهم به کار و با دل و جان کار می کنم.» بهترین خود بودن در چند بعد از زندگی، کار را سخت می کند، اینکه هم کارمند خوب و وظیفه شناسی باشید و هم در خانه برای اعضای خانواده بهترین خود را ارائه دهید: «کار سختی است؛ اما این سختی را دوست دارم.» همسرش در حد توان همراه و همیار «شیرازی» است: «البته او اغلب اوقات دیر به خانه می آید و من بیشتر کارها را انجام داده ام.»

بیشتر رتبه های برتر مختص دختران است

این زن عاشق چالش و هیجان به واسطه دکترا، عضو هیات علمی است و در قامت استادیار پژوهش پایه 17 در عرصه علم آموزی به دانشجویان فعالیت می کند: «در دوره ای که ما وارد دانشگاه شدیم از 30 دانشجو 4 نفر دختر بودند الان شرایط متفاوت از گذشته شده و ترکیب دانشجویان تقریبا 50-50 است.» «شیرازی» و هم دانشگاهی هایش به واسطه تجربه ای که در دانشگاه داشتند، آموخته اند که چطور با آقایان رقابت سالم داشته باشند: «در دانشگاه در اقلیت بودن دختران به واسطه تعدادشان زیر سایه توانمندی ها از بین می رود؛ چون معیار ارزیابی در فضای دانشگاهی، توانمندی و پشتکار دانشجوست نه جنسیتش؛ هرچند اغلب رتبه های برتر مختص دختران است.» به باور «شیرازی» وقتی نوبت به فضای کار و رقابت برای جایگاه های شغلی می رسد، نگاه ها تغییر می کند و دیگر معیار، توانمندی نیست و برای همین بیشتر مواقع آقایان از زنان پیشی می گیرند: «در محیط کار گویی این به یک فرهنگ بدل شده که آقایان در اولویت اند، حتی برای ارتقای جایگاه شغلی و...» طی سال هایی که روی برگه های تقویم خط خوردند و جلو رفتند، پروژه های بسیاری شروع شدند و به خط پایان رسیدند: «در پروژه های متعددی حضور داشتیم و با آقایان همکاری کردیم. در برخی پروژه ها همکار بودیم و در برخی دیگر زنان، مسئول پروژه بودند. از نظر کاری و همکاری خدا را شکر هیچگاه مشکلی وجود نداشته و تعامل و همکاری وجود دارد.»   

بازنشستگی دورانی برای پرداختن به علاقه مندی هاست

6سالی تا بازنشستگی وقت دارد؛ اما  برنامه ریزی برای آن روزها، آسودگی خاطر را گره زده به نیاز بچه ها در آن دوران: «در بازه ای دوست داشتم با همسرم در همین زمینه بیرون از صنعت نفت کار را ادامه بدهیم؛ اما بچه ها و نیازهایشان اولویتم هستند. وقتی بازنشسته شوم، دخترم دانشجوست و پسرم کنکور دارد. باید براساس نیاز آنها در همان برهه تصمیم بگیرم.» اغلب آنهایی که از صنعت نفت بازنشسته می شوند، جذب شرکت های خصوصی می شوند که در این عرصه فعالیت می کنند: «اغلب این شرکت ها، متقاضی بازنشسته ها هستند تا از تجربیات آنها در پروژه ها بهره ببرند یا در قامت مشاور آنها را در کنار شرکت داشته باشند.» «شیرازی» حرف بازنشستگی که به میان می آید، فی البداهه ایده ای نو به ذهنش می رسد: «بازنشستگی شاید دورانی باشد که آدم ها به علاقه مندی هایی که داشتند و هیچ گاه اعتنایی به آنها نکردند، بپردازند؛ ورزش کردن، سفر رفتن و... همه این علاقه مندی ها در میان دغدغه های زندگی اغلب گم می شوند و از یاد می روند.»

زمان محدود است برای همین از علاقه ها و استراحتم می زنم

مادران، اهرم اصلی خانه اند. «شیرازی» با قاطعیت روی این نقش تاکید دارد و می گوید: «بیشتر مادران شاغل، از استراحت وخواب شان می زنند تا به مسئولیت هایشان برسند. من هم همین کار را می کنم. در همه این سال ها کمترین عدم حضور را در محل کارم داشتم.» «لاله» دختر «شیرازی»ها هیچ گاه برای زندگی از کارش نزده و همین طور به عکس: «تمام تلاشم این بوده بچه ها به علاقه مندی هایشان بپردازند؛ البته به اندازه وسع ام. اگر این کارها را برای بچه ها نکنم، عذاب وجدان می گیرم.»  «شیرازی» هم مثل بسیاری از مادران دوست داشته ساعات شبانه روز بیشتر از 24ساعت باشد. شاید وقت بیشتری می توانست برای خودش دست وپا کند: «زمان مان محدود است برای همین مجبورم از علاقه ها و استراحت خودم بزنم. گاهی اوقات کمتر از 6ساعت می خوابم.» از آنجایی که «شیرازی» دختر اسفندماه است به گفته خودش، کمال گراست: «از آنجایی که عضو هیات علمی ام، باید زمانی را هم صرف خواندن کتاب ها و مقالات کنم برای همین از وقت خوابم کم می کنم.»