
دختری از خانواده نفت که
نخستین مدال طلای جهانی دو ومیدانی را کسب کرد
قصه یک قهرمان
لیلا مهداد اهوازی است، از اهالی محله مجاهد. اولین روز خرداد 65 به خانواده «متقیان» اضافه شد: «دومین فرزند خانواده ام.» زیر سقف خانه «متقیان» بزرگ، که حالا یکی از بازنشستگان شرکت فولاد کاویان است، پنج پسر و سه دختر بچگی کردند و بزرگ شدند. بعد هم به رسم پدران و مادران خود رفتند دنبال سرنوشت شان، یک جایی دورتر از خانه پدری: «همه خواهران و برادرهایم ازدواج کردند. فقط دو نفر از برادرهایم مجردند.» «هاشمیه» از تبار «متقیان »ها، هنوز شمع تولد یک سالگی اش را فوت نکرده بود که تب به جانش افتاد: «واکسن می زنم و تب می کنم. از همان روز تا الان پای چپم دچار معلولیت شده و جزو معلولان جسمی- حرکتی هستم.» دخترکی که با پشتکار، نامش را در میان ملی پوشان ثبت کرد و حالا یکی از اعضای خانواده بزرگ نفت است.
زندگی کاری
نفتی شدنم از یک سخنرانی شروع شد
زمان به سال 1400 رسیده بود که دست سرنوشت، گذر دختر ملی پوش را به صنعت نفت انداخت و تا امروز در کنار ورزش، وظایفش را در خانواده نفت ایفا می کند: «داستان من و ورودم به صنعت نفت جالب بود.» همه چیز از یک سخنرانی شروع شد: «من نماینده ورزشکاران شدم تا در محضر رهبر عزیزمان یکسری دغدغه ورزشکاران را بازگو کنم. دغدغه هایی از جنس داشتن بیمه و شغل و حمایت از صندوق قهرمانان.» «با توجه به صحبت های رهبر معظم انقلاب و دغدغه هایی که من از زبان ورزشکاران مطرح کرده بودم، مدیرعامل وقت شرکت ملی حفاری ایران من را جذب کرد. این جمله از او هنوزم یادم هست: «شما از اول مِهر، استخدام شرکت ملی حفاری ایران هستید.» هاشمیه، دختر «متقیان» در خیالاتش وعده مدیرعامل شرکت ملی حفاری را حرفی از سر ذوق زدگی قلمداد کرد؛ هرچند مدیریت پای حرفش ایستاد و دخترک «متقیان» نفتی شد. آن روز هیچ گاه از خاطر پدر و دختر پاک نمی شود: «بهترین و دلچسب ترین اتفاق بعد از استخدامم در شرکت، تقدیر از پدرم بود. مدیرعامل از پدرم به دلیل حمایت هایش از من تقدیر کرد. از اینکه در منطقه ای محروم و بدون امکانات حامی ام بوده تا بتوانم وارد تیم ملی شوم و مدال بیاورم. خوب به یادم دارم که هدیه و لوح تقدیر هم دادند.» دختر قند در دلش آب شد، وقتی پدرش به خاطر حمایت پدری تقدیر شد، هرچند پدر هم در دلش زیر آن لبخند محو و اخمی که مردهای جنوبی همیشه به چهره دارند، به دختر بالیده که اینگونه سربلندش کرده است.
کارشناس ارشد امور ورزش هستم
از آن مهری که گذشت تا به امروز «هاشمیه متقیان» افتخارات زیادی برای کشور و خانواده نفت کسب کرده: «در قسمت امور ورزش، کارشناس ارشد امور ورزش هستم.» کارهای اعزام بچه ها، استخدام مربی ها، قراردادها و... تیم های ورزشی شرکت همه به عهده اوست: «تیم بسکتبال، والیبال و دارت داریم.» البته آقایان هم در وزنه برداری، والیبال، بسکتبال و شنا تیم بندی شده اند: «اغلب اعضای تیم ها را فرزندان کارکنان وزارت نفت تشکیل می دهند.» تیم های شرکت ملی حفاری ایران در مسابقات مختلف، خود را محک می زنند، شاید روزی بتوانند در میادین بزرگ تر مقابل رقبا زورآزمایی کنند. شاید هم روزگاری، یکی از اعضا آن قدر در زمین بازی خوش بدرخشد که سر از تیم های ملی دربیاورد: «در مسابقات فرزندان صنعت نفت که در محمودآباد برگزار شد، تیم والیبال رتبه برتر کشوری را به نام خود ثبت کرد.»
اینجا همه چیز خوب است، انگار کنار خانواده دومم هستم
چهار سال از زمانی که «هاشمیه متقیان» کارمند شرکت ملی حفاری ایران شد، می گذرد: «همه چیز خوب است.» او قبل از نفتی شدن، جزو تیم ملی بوده پس اردوها هنوز پابرجا هستند: «اغلب اوقات من در اردوها بودم. هر اردو 20 تا 25 روز است. با این وجود، شرکت همیشه حامی بوده، بنابراین هیچ گاه دغدغه ای برای حضور در اردوها نداشتم. اینجا همه خوبند، انگار در کنار خانواده دومم هستم.» خودش می گوید کلکسیون مدال هایش کامل است: «با اینکه مدال طلای جهانی دارم و با وجود همه دوندگی هایی که داشتم برای تبدیل وضعیتم، هنوز رسمی نشده ام.» از اینکه در لیست کارمندان نفت قرار گرفته، به خود می بالد: «همه دغدغه ام رسمی شدن است و بس.» از همان روزهای ابتدایی که مسئولیتی در شرکت نفت به عهده گرفت، نفت با او همراه شد: «شرکت ماشینی برای رفت وآمد در اختیارم قرار داد؛ اما چند وقتی است ماشین شخصی گرفته ام.»
زندگی ورزشی
تا آن روز از ورزش معلولان چیزی نشنیده بود
مثل همه دخترک ها به وقت 7 سالگی پشت نیمکت یکی از کلاس های درس نشست و الفبای نوشتن را تمرین کرد تا به قول قدیمی ها سواد خواندن و نوشتن بیاموزد. تقویم که کمی جلوتر رفت، نامش در میان لیست دانش آموزان دوره راهنمایی ثبت شد: «دوره راهنمایی به خاطر شرایط جسمی ام اجازه بازی نداشتم، بخصوص بازی های ایستاده مثل بسکتبال و والیبال.» معلم ورزش هاشمیه، دخترک را سوق می دهد به سمت شطرنج: «می گفت با توجه به شرایط جسمی ات، نمی توانی زیاد راه بروی، پس شطرنج تمرین کن.» زنگ های ورزش دوره دبیرستان هم به همین منوال گذشت تا دیپلم گرفت و وارد دوره پیش دانشگاهی شد: «مدرسه پیش دانشگاهی ام وسط شهر بود. دو، سه کورس ماشین سوار می شدم.» دست سرنوشت برای «هاشمیه» دختر متقیان بزرگ، ملی پوش شدن را نوشته بود. برای همین یک روز اتفاقی برای رسیدن به مدرسه سوار اتوبوس می شود: «با دو دختر آشنا شدم که با وجود معلولیت، جزو تیم والیبال بودند. گفتند ورزشکارند، جزو تیم والیبال نشسته.» او تا آن روز از پارالمپیک و ورزش معلولان چیزی نشنیده بود. برای همین وجودش به تسخیر شوق و کنجکاوی درآمد: «گفتم مگر ورزش مخصوص معلولان هم داریم؟ گفتند، بله. خیلی مشتاق شدم تا جزئیات بیشتری از آن بدانم.»
سال 2014 وارد تیم ملی شدم
یکی، دو روز بعد خودش را به محل تمرین دخترکان آشنا در اتوبوس می رساند: «همه چیز آنجا سرذوقم آورده بود.» آرزویی که سال ها بر دلش مانده بود، آنجا جان تازه گرفت: «3سال والیبال نشسته تمرین کردم. 2بار برای تیم ملی زیر23 سال انتخاب شدم؛ اما به دلیل شرایط سختی که گذاشته بودند، خط خوردم. همه انگیزه ام را از دست داده بودم.» داشتن قد کشیده، رسیدن دست به بیرون از تور و... شرایطی بودند که حسرت عضو تیم ملی شدن را بر دل دختر خانواده «متقیان» گذاشت. این بار هم مربی اش به دستور سرنوشت مامور شد تا دختر بزرگ خانواده «متقیان» را به سمتی سوق دهد که موفقیت در انتظارش بود: «مربی تیم سوقم داد به دوومیدانی. تاکید داشت با توجه به قدرت بدنی که دارم، می توانم رکوردزنی کنم.» متقیان دوباره به دنبال رویایش راهی تیم دوومیدانی شد: «با توجه به کلاس بندی معلولیت ها، در کلاس 56 قرار گرفتم، بنابراین تمرین ها را در پرتاب دیسک و نیزه شروع کردم.» در همین مسیر دختر «متقیانِ» بزرگ 8 ماه بعد از تمرین های مداوم رفت برای قهرمانی کشور و مدال طلای آن را به گردن آویخت: «همان انگیزه شد برای تداوم تمرین هایم. 5سال بعد وارد تیم ملی شدم و در همان سال، یعنی 2014 رکورد بازی های پاراآسیا را زدم و تا امروز خوشبختانه جزو تیم ملی هستم.»
همّ وغمّ من ورود به تیم ملی بود
خانواده با ورزش کردن دختر خیلی همسو و موافق نبودند. به باور آنها تنها درس خواندن و دانشگاه رفتن بود که می توانست ضامن سعادت دخترشان شود: «پدرومادرم می گفتند درس بخوانی، می توانی روی پای خودت بایستی.» دختر قول داد در کنار ورزش، درس را هم فراموش نکند: «سخت بود، اما هم درس خواندم و هم حرفه ای ورزش را ادامه دادم و در هیچ کدام کوتاهی نکردم.» وقتی با ورزش معلولان آشنا شد، تازه دیپلم گرفته بود: «همه همّ وغمّ من ورود به تیم ملی بود.» کاردانی را در سوسنگرد تمام کرد: «از دانشگاه که برمی گشتم، مستقیم می رفتم تمرین و شب ساعت 8 می رسیدم خانه.» خانواده اما همچنان موافق ادامه این رویه نبود: «می گفتند ورزش به درد نمی خورد، نصفه شب می رسی خانه.» او دختر بزرگ خانه بود و براساس قول و قرارهای نانوشته، باید در کارهای خانه و خمیر درست کردن به مادر کمک می کرد: «دختر بزرگ تر بودم و انتظاراتی از من داشتند»؛ اما همه چیز با ورودش به تیم ملی تغییر کرد: «وقتی وارد تیم ملی شدم، متوجه شدند که با ورزش هم می شود موفق بود.» دختر خانه «متقیان»، کارشناسی را هم در رشته حسابداری تمام کرد و حالا برای ارشد درس می خواند.
اولین طلای دوومیدانی بخش بانوان
دختر اهل اهواز، ملی پوش دوومیدانی است، در پرتاب دیسک و نیزه
2 نقره از بازی های پاراآسیایی اینچئون 2014
2 طلا از بازی های آسیایی 2016
نقره قهرمانی جهان در لندن
یک طلا و یک نقره از بازی های پاراآسیایی جاکارتا 2018
نقره قهرمانی جهانی امارات 2019 و کسب سهمیه مستقیم بازی های پارالمپیک توکیو 2020
طلای جهانی مراکش 2022
طلای بازی های پاراآسیایی هانگژو 2023
نقره قهرمانی جهان فرانسه 2023
نقره قهرمانی جهان کوپه 2024