مسئول پروژه پژوهشگاه صنعت نفت از خاطرات سال های دور می گوید

قاطعیت حضور در قامت زنانه

لیلا مهداد: از دختران دهه 60 و شاید هم 50 است و عاشق زندگی. از زمانی که دختر خانه بود و برای پدر طنازی می کرد، سال های دوری می گذرد. دختربچه دیروز، امروز مادر سه پسر بچه است. پسر ارشد «معصومه قلبی آهنگری» که از چهار ماهگی همراه مادر در پژوهشگاه رفت وآمد داشته، امروز دانشجوی سال سوم رشته علوم سیاسی دانشگاه تهران است. یکی از پسرها هم دانش آموز پایه نهم است و برادر دیگر در پایه دهم تحصیل می کند. همسر و همراهش مهندسی شیمی خوانده؛ مردی که شش، هفت سالی کنار  او خدمتگزار صنعت نفت بود و بعد از آن تصمیم گرفت  رویای همیشگی اش را دنبال کند؛ تدریس در دانشگاه: «همیشه دوست داشت به جوانان بیاموزد برای همین جذب وزارت علوم شد.» صنعت نفت سخت گرفت تا همسر  او از تصمیمش منصرف شود. نفت دلایل خودش را داشت و دلش نمی خواست یکی از متخصصان متعهد و کاری اش را از دست بدهد، اما مرد در تصمیمش راسخ بود، برای همین جدایی از نفت و پیوستن به دانشگاه، کش و قوس های بسیار داشت تا بالاخره رویای مرد خانه او پیروز میدان شد و حالا در قامت استاد تمام در دانشگاه تهران تدریس می کند.

گذر ماه ها و سال ها به دهه 70 رسیده بود؛ زمانی که در دانشگاه تبریز، شیمی کاربردی می خواند و برای پروژه ای همراه هم دانشگاهی هایش راهی مناطق نفتی شد: «همه چیز عجیب اما هیجان انگیز بود برایم.» شاید از همان روز دلش خواست بقیه عمرش را صرف  فرمول هایی کند که بوی نفت و گاز می دادند. مقطع کارشناسی را به کارشناسی ارشد پیوند زد و دوباره دانشجوی یکی از دانشگاه های ایران شد. دانشگاه تفاهم نامه ای امضا کرده بود و به واسطه آن می توانست دانشجوهای معدل بالایش را مهمان دانشگاه تهران کند: «دانشگاه اعلام کرد هر دانشجویی در میان هم ترمی هایش معدل بالا داشته باشد، می تواند تحصیلش را در دانشگاه تهران ادامه بدهد.» مهمان دانشگاه تهران شدن، همه انگیزه قلبی آهنگری شد برای دودِ چراغ خوردن و حسابی درس خواندن.پشتکارش به ثمر نشست و دختر پُرتلاش، راهی دانشگاه تهران شد: «اتفاق خوبی بود؛ تحصیل در دانشگاه تهران و گذراندن پروژه ها در وزارت نفت. چه چیزی بهتر از این؟» درس و مشق که تمام شد، دست سرنوشت طوری همه چیز را خوب چید تا او جذب صنعت نفت شود: «از کارم در دوره دانشجویی رضایت داشتند، البته استاد راهنمایم هم موثر بود. آن دوره پتروشیمی امیرکبیر تازه راه افتاده بود و قرار شد آنجا آماده به خدمت شوم. البته آن موقع ها استخدام به این راحتی ها نبود.»   

9 ماه کار در ماهشهر 

کار در بدنه صنعت نفت برایش شگفت انگیز بود، اما یک جای قصه برایش سخت شد؛ رفت وآمد به ماهشهر. تازه عروس، ساکن تهران بود و برای کار باید راهی ماهشهر می شد: «8، 9 ماهی در ماهشهر کار کردم.» ازدواج کرده بود، اما هنوز طعم مادر شدن را نچشیده بود، برای همین در یکی از خانه هایی که برای زنان دور از خانواده ساخته شده بود،ساکن شد:«هیچ کدام از زنان آن خانه، اهل ماهشهر نبودند و دور از خانواده هایشان زندگی می کردند. روزهای سختی بود اما شیرینی های خودش را هم داشت.» روزها با همه خوشی ها، بدی ها و بالا و پایین هایش، پشت سر هم می گذشتند تا تقویم جلو برود: «آزمون نخبگان برگزار شد. در آزمون قبول شدم و تجربه دوره دانشجویی را هم داشتم. همه اینها دست به دست هم دادند تا برای ادامه فعالیتم راهی تهران شوم.»

10 سال رفت و آمد هر روزه به شهر ری

محل خدمتش در تهران، شهرری بود؛ مسیری که هر روز سه ساعت صرف رفت وآمدش می شد؛ یک ساعت و نیم رفت و به همان مدت بر گشت: «از سال 82 تا 92 رویه به همین منوال بود.» در همین برهه بود که او برای اولین بار مادر شد: «هر روز این مسیر را با بچه چهار ماهه رفت و آمد سخت بود. البته یک مزیت داشت، مهدکودک داخل خود پژوهشگاه بود. در آن دوره یک ساعت حق شیر داشتیم که خیلی از روسا لحاظ نمی کردند.» تقویم به سال 1382 که رسید قلبی آهنگری کارمند رسمی پژوهشگاه شد. دو فرزند دیگرش هم در مهدکودک پژوهشگاه نزدیک مادر، کودکی کردند تا مادر در فاصله ای کوتاه از آنها نقش آفرین جایگاهی باشد که به او سپرده بودند.

مدیریت کارها با برنامه ریزی

مدیریت کارهای خانه و وظایف مادری در کنار وظایف پژوهشگاه کار را برای او سخت کرده بود: «خانواده همیشه می گویند، ذاتا مدیر آفریده شده ای. معتقدم با برنامه ریزی می شود به همه کارها رسید.» به وقت صبح قبل از همه بیدار می شود تا دستی به سر و روی خانه بکشد. همان وقتی که خانه گردگیری می شود، غذا روی اجاق طبخ می شود تا اعضای خانه از چشیدن طعم غذای خانگی بی بهره نمانند. زیر اجاق که خاموش می شود، رخت و لباس کار بر تن می کند تا به وقت، سرکار و وظایفش حاضر شود: «وقتی بچه ها کوچک تر بودند، برنامه ریزی هایم متناسب با نیاز آنها بود، حالا هم که بزرگ تر شده اند، طوری برنامه ریزی می کنم که خانه محل آسایش شان باشد.»  همه تلاشش این بوده نه در نقش مادری کم وکاستی داشته باشد، نه در مسئولیت هایش در پژوهشگاه: «حتی روزهای تعطیل و آخر هفته ها هم برنامه به همین منوال است. البته در روز حداقل باید نیم ساعتی مطالعه کنم برای همین، جوری برنامه ریزی می کنم که از زمان مطالعه ام کاسته نشود.»همیشه دوست داشت تا مقطع دکترا ادامه بدهد و تحصیلاتش را تمام کند. سالی که مقطع دکترا قبول شد پسر ته تغاری اش 9ماه بیشتر نداشت: «همیشه دوست داشتم دکترا بخوانم، چون فکر می کردم یک کار نیمه تمام باقی مانده است.» شب های امتحان پسر  9ماهه  همدمش بود: «سخت بود، هم باید حواسم به بچه می بود و هم درس می خواندم. اما حالا که از آن روزها دور شده ام می بینم خاطرات شیرین و دلچسبی برایم یادگار مانده است.»

وقتی پروژه ها یکی پس از دیگری ردیف می شوند تا در نهایت به سرانجام برسند، پژوهشگاه تسلیم هیاهو و تکاپوی کارکنان می شود: «در چنین شرایطی، بار کاری، سنگین می شود، بنابراین نیازمند برنامه ریزی دقیق تر هستیم تا کارها با دقت و ظرافت پیش بروند.» در چنین شرایطی وظایف  او  بیشتر می شود چون دوست ندارد همه بار کار روی دوش همکارانش باشد: «بیشتر اوقات چند ساعت بعد از همکاران محل کار را ترک می کنم تا کار برای روز بعد سبک تر شود.» بخشی از کار قلبی آهنگری نوشتن گزارش کارهایی است که در پژوهشگاه انجام می شود: «اغلب گزارش نویسی ها را می گذارم برای آخر هفته ها که سرم خلوت تر است و فراغت بیشتری دارم.» 

زنان تمام قد پای کار ایستاده اند

صنعت نفت به گمان همگان، فقط مردانه نیست، چون در همین پژوهشگاه هایش بخش های مختلفی مشغول به کارند تا مبادا چرخ صنعت بخوابد. بخش هایی که هر کدام گروه هایی را به خود می بیند. البته هر گروه هم بخش های خاص خودش را دارد. اما داستان وقتی جذاب تر می شود که بگویند در هر قسمت، بخش و گروه، زنانی تمام قد پای کار ایستاده اند: «زنانی داریم که در راس گروه هستند. عده ای هم رئیس بخش ها. در کار با مردان، زنان باید هم جذبه و هم قاطعیت مردانه داشته باشند چون برخی از زنان مسئول پروژه هستند و هفت، هشت مرد زیردستشان کار می کند.» قلبی آهنگری در قامت یک زن و کسی که مسئولیت هایی به عهده دارد، کار کردن با زنان را یک حسن می داند: «کار کردن با زنان حسن هایی دارد. اغلب زنان همکاران زن را بهتر درک می کنند و با آنها در شرایط خاص- وقتی مادرند- تعامل بیشتری دارند هرچند گاهی اوقات این تعامل را در برخی زنان نمی بینیم.»