پای صحبت پزشک خانواده بیمارستان نفت تهران

مادر سنگ صبور بی قراری ها

فاطمه دهقان نیریمادر شدن، یکی از مقدس ترین لحظات زندگی زنانی است که فارغ از سختی ها و موانع پیش رو، صبورانه فرزند دلبندشان را در دامان خود پرورش می دهند و با عشق، خارهای جاده زندگی را برایش کنار می زنند تا مبادا خراشی بر دل نازکش بیفتد.

در این میان  هستند مادرانی که دست تقدیر، فرزند دارای معلولیت را در دامان شان نشانده است؛ مادرانی که علاوه بر اینکه صبورانه تاب می آورند و با مهربانی، فرزند خود را می پرورانند، سنگ صبور بی قراری های دیگران هم می شوند و یاری شان می کنند تا مبادا مشکلات مادی، دغدغه آینده و نگاه جامعه به فرزند معلول، بر تنه این درختان ظریف و در عین حال، ریشه دار ضربه بزند و دل مادری بشکند زیرسنگینی نگاه ها.

فاطمه غروی، پزشک خانواده بیمارستان نفت تهران از جمله این مادران است که در کنار نقش مهم مادری و نگهداری از فرزند اوتیسم خود، خیریه ای دارد که چتر حمایتی اش بر سر ۱۰۰ خانواده دارای فرزند اوتیسم گسترانده شده است. دوم دی ماه، مصادف با ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) و روز مادر بود؛ روزی که متعلق به همه مادران این سرزمین است. به همین مناسبت و به یمن این روز مبارک، خبرنگار «مشعل» با وی به نمایندگی از مادران سازمان بهداشت و درمان صنعت نفت که مادری، اصلی ترین مسئولیت شان است و با عشق، این وظیفه را در کنار دیگر مسئولیت هایی که به عهده دارند، انجام می دهند، به گفت وگو نشسته است که در ادامه می آید.

با گذر از راهروی بیمارستان نفت، به اتاقی رسیدم که روی آن نوشته شده بود: «پزشک خانواده». در که زدم با سیمایی خوش و پرانرژی به استقبال آمد و پذیرای من شد. چهره اش به مادری می ماند که فرزندانش را بزرگ کرده و به قول معروف، آردش را بیخته و الکش را آویخته است؛ اما لب که می گشاید، عمق دغدغه و دلهره های ۲۵ساله اش مشخص می شود؛ از زمانی که متوجه می شود فرزند 2 ساله اش و گفتار و کلام ندارد.

عشق مادری، فرزند سالم و معلول نمی شناسد

دکتر فاطمه غروی، پزشک عمومی که ۲۴ سال از عمر خود را در بیمارستان نفت سپری کرده، درحالی که از فلاسک روی میز برایم چایی می ریزد، می گوید: مادر که می شوی، زندگی رنگ دیگری می گیرد و به قول مادربزرگم با بزرگ شدن فرزند، بزرگ می شوی. تمام هم وغم زندگی ات می شود اینکه آب در دل فرزندت تکان نخورد و کوچک ترین خاری به پایش نرود. هنگام بارداری، مراقبی که بهترین تغذیه و کمترین استرس را داشته باشی تا بهترین موقعیت برای رشد بچه فراهم شود؛ کارهایی که من در تمام دوران بارداری انجام دادم تا فرزندم متولد شد. اوایل همه چیز برایم عادی بود و به نگاه ها و حرف های اطرافیان توجهی نداشتم و فقط عشق مادری برایم مهم بود؛ اما 2 ساله که شد، ورق برگشت و تفاوت هایش با دیگر بچه ها را پذیرفتم و سرانجام با تشخیص پزشک و متفاوت بودن رفتارها و کردار پسرم، اوتیسم از نوع حاد اعلام شد که حکایت از آغاز برگ دیگری از زندگی داشت. وی ادامه می دهد: به قول معروف پاشنه کفش را ورکشیدم و شروع کردم به خواندن مقالات مرتبط با اوتیسم. تحقیقی نبود که منتشر شود و من نخوانم تا آنجا که در برخی همایش ها، سخنرانی می کردم. تصمیم گرفته بودم هر کار که لازم است را برای پسرم انجام بدهم. روزی نبود که با او صحبت نکنم، برایم فرق نمی کرد که گوش می دهد یا نه. آسمان و ستاره ها را برایش هجی می کردم و برایش از زمین و آدم های آن داستان ها می گفتم. صداهایی که از خودش درمی آورد را معنا می کردم و با او همنوا می شدم. کارهایم برای دیگران عجیب بود؛ اما اهمیتی نمی دادم. مادر بودم و عشق مادری، فرزند معلول و سالم نمی شناسد.

اوقاتی که سرکار و شیفت بیمارستان بودم هم برایش مربی می گرفتم تا اینکه بالاخره توانست بعد از سال ها تلاش، قاشق به دست بگیرد یا دمپایی از پایش نیفتد.

به اینجای حرف هایش که می رسد، گویی خاطرات ۲۵ ساله یک باره از جلوی چشمانش رد می شود. چشم هایش را باز و بسته می کند و می گوید: بیماری اوتیسم طیف های متنوعی دارد. برخی نسبتاً خوب هستند، تکلم دارند، مدرسه می روند حتی برخی باهوش و نابغه هستند از جمله داوینچی و انیشتین؛ اما پسر من از نوع شدید اوتیسم است، به طوری که نسبت به تعاملات اجتماعی بسیار غریب و ناآشناست؛ اما کار مداوم و نفس گیر با این بچه باعث شد تا ارتباطش با محیط پیرامون بهتر شود. با تمام سختی هایی که داشتم و دارم، به او افتخار می کنم؛ چراکه فرشته خانه ماست و تمام برکات معنوی و مادی را از بابت حضور این بچه داریم. معتقدم که این افراد جایگاه خاصی پیش خداوند دارند.

مادر، سایه سار حرمت فرزند

غروی، دستی برعکس فرزندش که روی میزش گذاشته، می کشد و می گوید: اطلاعات اجتماع نسبت به این بیماری بسیار کم است، به همین دلیل مشکلات خانواده های دارای این فرزندان دوچندان است؛ مثلاً وقتی می خواهی او را به پارک ببری، با نگاه های ترحم انگیز و گاهی پراسترس سایر خانواده ها روبه رو می شوی که می پرسند بچه شما، صدمه ای به فرزند ما نمی زند! تمام این چیزها را می دیدم و می شنیدم؛ اما به عشق فرزندم، صبورانه تحمل می کردم و توضیح می دادم که فرزندم آرام است و مزاحمتی ندارد. از او دفاع می کردم تا بداند مادری دارد که سایه سار حرمتش است و کسی حق ندارد صدمه ای به او بزند. به دنیا آمدن فرزند دومم که خوشبختانه سالم و سلامت به دنیا آمد هم تأثیری بر میزان توجهم به پسر اولم نداشت؛ بلکه قوی تر به او رسیدگی می کردم.

پزشک خانواده بیمارستان نفت ادامه می دهد: طیف بیماری و هزینه های بسیار بالای آن تقریباً دوسوم حقوق را دربر می گیرد و فشار زیادی بر خواسته های فرزند دومم ایجاد می کند؛ اما این موضوع، هرگز باعث نشده که پسر دومم گلایه ای کند یا ایرادی بگیرد؛ بلکه همواره همراه برادرش است؛ اما در مجموع خوب است که مجتمع های آموزشی و رفاهی برای فرزندان اوتیسم ساخته شود؛ چراکه روزبه روز بر جمعیت این افراد افزوده می شود. چنانچه بنا به آمارها، در حال حاضر آمار مبتلایان به اوتیسم به لحاظ بروز و شیوع، یک نفر در ۱۰۰نفر است، در حالی که این آمار وقتی فرزند من متولد شد، یک نفر در ۱۰۰ هزار تولد زنده بود.

به گفته وی، هرچه سن این بچه ها بالاتر می رود، توانایی مادر در ارائه خدمت به آنها کمتر می شود، در حالی که قدرت این بچه ها روزبه روز بیشتر شده و انرژی شان افزایش می یابد. پس باید برنامه ای در نظر گرفته شود که این فرزندان، هم اوقات خود را پر کنند و هم تخلیه انرژی شوند، ضمن اینکه افراد متخصص و کاربلد با این بچه ها کار کنند؛ البته هزینه ها هم با بودجه خانواده ها تناسب داشته باشد؛ هرچند والدین به عشق فرزندشان، همه سختی ها را به جان می خرند تا کلمه مادر یا پدر را از او بشنوند.

100 خانوار اوتیسمی در کنار فرزندم

پزشک خانواده بیمارستان صنعت نفت با تأکید بر اینکه پذیرش این فرزندان و همراه بودن پدر و مادر در این مسیر بسیار حائز اهمیت است و باید خستگی ناپذیر، این نهال همیشه وابسته را رسیدگی کنند تا به سایر فرزندان هم ضربه ای وارد نشود، می گوید: به عنوان یک پزشک، به این فکر افتادم تا اطلاعات و اندوخته های خود را به دیگران منتقل کنم تا شاید باری از روی دوش خانواده های همنوع خودم بردارم. این شد که خیریه ای را تشکیل دادیم و در کنار دست وپنجه نرم کردن با کارهای پسرم، به امور ۱۰۰ خانواری که دارای فرزند اوتیسم هستند، رسیدگی می کنیم که فقط در شهر مشهد ۱۴ نفر عضو هستند. هر روز به تلفن های آنان پاسخ می دهیم و نیازهای مادی و مشاوره ای را برطرف می کنیم. خوشبختانه توانستیم راهکاری ارائه دهیم و گره ای از مشکلات این عزیزان باز کنیم. همواره معتقدم که استفاده از خرد جمعی برای حل موضوعی این چنینی، بهترین روش و کار است. با پایان گرفتن این گفت وگو، از خانم غروی خداحافظی می کنم. حیاط بیمارستان را به سمت در خروجی می روم؛ اما خوشحالی و شعفی دلنشین دارم از اینکه هستند افرادی که همچون مادر ترزا، با وجود سختی های بی شمار خود، غم دیگران را به آغوش می کشند و پابه پای آنان قدم برمی دارند تا نکند غم تنهایی در این دنیا، آنان را از ادامه مسیر باز دارد و باعث شود که عشق مادرانه شان را کنار بگذارند.