حضور متخصصان نفتی ایران در فراسوی مرزها

هفت سال به جای دو سال

مشعل: بخش قابل توجهی از تاریخ صنعت نفت درحافظه کارکنان این صنعت قدیمی و بزرگ باقی مانده است؛ خاطراتی که می توان با بیرون کشیدن جزئیات از میان عکس ها و اسناد قدیمی درباره آنها بیشتر دانست. در میان خاطرات کارکنان قدیمی صنعت نفت هستند کسانی که دوره های زمانی متفاوت و سختی را گذرانده اند و به همین دلیل نشستن پای خاطرات آنها بسیار مفید است. در دوشماره پیشین، خاطرات به تالیف درآمده ازحسن کتیبه، از مدیران ارشد پالایشگاه نفت آبادان و بازنشسته امروز صنعت نفت درکتابی با عنوان «پالایشگاه آبادان، آنچه گذشت...» منتشر شد؛ بخش پایانی این خاطرات که به حضور متخصصان صنعت نفت از جمله وی درشرکت های نفتی فرامرزی اشاره دارد، از نظرتان می گذرد.

حضور متخصصان صنعت نفت ایران در صنایع نفتی دیگرکشور برای مشاوره دادن یا راه اندازی پالایشگاه های آنها موضوعی است که از یک سو بیانگر تخصص وتجربه بالای مهندسان ایرانی است و از دیگر سو نشان می دهد که صنعت نفت از دیرباز، اعزام نیروهای کارآمد و متخصص را برای ارائه اینگونه خدمات در قالب مناسبات، در دستور کار داشته است.

اعزام کارشناسان نفتی به بنغازی

همزمان با شروع جنگ در ایران، حاکم کشور لیبی با آمریکایی ها در افتاد و به دستور او سفارت آمریکا درطرابلس (پایتخت لیبی) آتش زده شد و کارکنان آمریکایی از مناطق نفت خیز اخراج شدند. به این ترتیب، لیبی باکمبود متخصص در تأسیسات نفتی خود مواجه شد.

مهندس «بوترابی» که از اعضای هیئت مدیره شرکت ملی نفت ایران بود، مرا می شناخت. روزی به من تلفن کرد و گفت که از سوی لیبی تقاضای اعزام کارشناس شده است و خواست به دفتر او بروم؛ فوری به آنجا رفتم و پیشنهاد داد که به لیبی بروم. از مزایای این کار پرسیدم و دانستم که حقوق کامل آبادان به اضافه ۲۰ درصد و مبلغی دینار لیبی برای مخارج شهری و مسکن مجانی و اتومبیل برای کار به من خواهند داد. این مزایا برایم نعمتی بود و با حقوق بازنشستگی شرکت نفت در زمان جنگ قابل مقایسه نبود و در نتیجه قبول کردم.

بوترابی گفت: به شما خبرخواهیم داد تا گروهی از لیبی بیایند و با شما مصاحبه کنند. این روند ماه ها طول کشید تا این گروه برای ارزیابی کارشناسان به ایران آمدند. متقاضی شرکت نفت زیاد بود؛ به گمانم بیش از صدها نفربودند، اما نیاز لیبیایی ها این گونه بود که نفرات خاصی را برای امور اکتشاف، تعمیرات و مواد لازم می خواستند. روی هم رفته ۳۸ نفر قبول شدند و من و هشت متخصص دیگر برای فعالیت در «بنغازی» قبول شدیم.

پنج نفر ازجمله من به امور مهندسی تعمیرات مربوط می شدیم. در ایران قراردادی تنظیم شد و طبق آن موظف شدیم دو سال در لیبی کار کنیم.

  نیاز مبرم به متخصص

7 بهمن ۱۳۶۱ به لیبی رفتم. با شروع کار و ارائه تجربه هایی که طی خدمت در بسیاری از بخش های صنعت نفت آبادان به دست آورده بودم، مورد توجه قرار گرفتم. دوستان دیگر که همراه من بودند، بیشتر دریک رشته تخصص داشتند. برای مثال، یکی در زمینه توربین های بخار تخصص داشت، اما در آنجا توربینی نبود؛ بیشتر کمبودها مربوط به حوزه مخازن نفت، خطوط لوله و در کل کارهای فنی بود؛ نه مدیریتی و به واسطه همین شرایط، مهرماه 1363عهده دار مسئولیت مهندسی تعمیرات شدم و چهار نفر دیگر ملزم به ارائه گزارش های خود به من شدند.

زحماتی که روی مخازن نفت، خطوط لوله، تلمبه ها و کمپرسورها در آبادان کشیده بودم، نتیجه داد و اطلاعات فنی ام، نظر شرکت نفت لیبیایی را تأمین کرد. به طوری که قرار بود دو سال برای این شرکت کار کنیم، اما هفت سال طول کشید. در این هنگام ۶۱ سال داشتم و می توانستم چهارسال دیگر برای آن شرکت کار کنم، اما شرکت نفت در تهران دستور داد که همه کارشناسان اعزامی به لیبی به ایران برگردند.

«بنغازی» در کنار دریای مدیترانه قرار دارد. در آن زمان فقط دفتر مرکزی و محل سکونت ما و خانواده های مان در آن شهر و مناطق نفت خیز و تأسیسات نفتی آن، در دل صحرای آفریقا واقع شده بود.باید دست کم یک بار در ماه، با هواپیما به این مناطق سرکشی می کردیم و کارهای انجام شده را مشخص و طبق آن به شرکت نفت لیبی گزارش می دادیم که طبق این گزارش ها به پیمانکاران دستمزد بپردازند.

  مدیرانی که تجربه کار نداشتند

 به دستور حاکم لیبی درشرکت نفت هیچ لیبیایی نبایدزیر دست خارجی ها کار می کرد و خارجی ها ازجمله تیم اعزامی ایرانی، رئیس خارجی داشتند و این در شرایطی بودکه رئیس مربوطه هیچ تجربه کاری نداشت. زبان کاری انگلیسی بود.

در اداره پیشخدمت نبود؛ خودمان باید چای تهیه می کردیم.اگر نامه و یا گزارشی بود، خودمان باید به اتاق دیگری می بردیم. پستچی وجود نداشت، لیبیایی ها باید صندوق پستی اجاره می کردند که در مجاورت پستخانه بود. نامه هایی که برای خارجی ها به شرکت نفت فرستاده می شد، توسط یک نفر درشرکت جمع آوری و در اداره میان آنها تقسیم می شد.

در سیستم سازمانی شان، کسی آقا خطاب نمی شد و همه باید به یکدیگر «الاخ» یعنی «برادر» می گفتند. بنابرقوانین، همه مردم در یک ردیف قرار می گرفتند و در اصل نام کشور لیبی جمهوريه العربیه الاشتراکیه ودر یک کلام سیستم اداره کشور، کمونیستی بود.

مناطق نفت خیز زیر نظر این شرکت شامل هفت منطقه می شد و محصولات آن به منظور بارگیری به بندر«طبرق» فرستاده می شد. تعمیرات همه تأسیسات مناطق نفت خیز زیر نظر گروه ایرانی انجام می گرفت. چند نفر از همکارانم که پس از پنج سال به ایران بازگشتند.

لیبی و زندگی در آن

لیبی از نظر مساحت، از ایران بزرگتر است. بخش شمالی آن در کرانه دریای مدیترانه واقع شده است. ۹۵ درصد این سرزمین از بیابان و شنزار و کویر تشکیل شده و به جز در کرانه ها که آب وهوایی شرجی و قابل تحمل دارد، آب وهوای غالب آن گرم و خشک است.

کافی است پنج کیلومتر از ساحل دور شوید، آن وقت بیابان و صحرا شروع می شود. به جز در منطقه بنغازی که کوه های کم ارتفاعی دارد، دیگر مناطق این کشور صحرایی است. در نتیجه، برفی نمی بارد و رودخانه ای هم وجود ندارد. میزان بارش اندک و باد و گرد و غبار به ویژه در ماه مارس درجریان است. مناطق نفت خیز لیبی در مناطق مختلفی پراکنده و بیشتر در شرق آن واقع شده اند؛ بزرگترین بندر صادراتی آن، یعنی شهر طبرق هم فاصله کمی با کشور مصر دارد.

از ذخایر ارزشمندی که در زمان حضورم در آنجا کشف شده بود، آب شیرین و گوارا در زیر شن های صحرا بود.

این منابع آبی عظیم زیرزمینی میلیون ها سال پیش که شمال آفریقا مملو از پوشش جنگلی بوده و بارش های زیادی صورت می گرفته ذخیره شده است و طی اکتشاف های نفتی به وجود آن پی برده بودند.

خارجی ها تنها در یک جا و آن هم درساختمانی که دولت و شرکت نفت تهیه کرده بود، زندگی می کردند. لیبیایی در میان ما نبود و هرکس خانه خود را تمیز می کرد. هیچ یک درخانه تلفن نداشتیم و اگر از خارج تلفن می شد، به اداره ای که در آن کار می کردیم وصل می کردند و چنانچه کار فوری داشتیم، می بایست باید به اداره مخابرات می رفتیم و ساعت ها در انتظار وصل شدن تلفن می ماندیم.

واردات همه مواد غذایی و کالاهای خانگی از سوی دولت انجام و به فروشگاه های بزرگ وارد می شد؛ در واقع دولت صاحب آن مواد و کالاها بود. در بیشتر اوقات کمبود مواد غذایی مانند برنج و دیگر اقلام پیش می آمد. همین که این اقلام (به ویژه کالاهایی مثل دستمال کاغذی) در فروشگاه دولتی عرضه می شد، به اندازه مصرف 6 ماه می خریدیم، چون معلوم نبود این کالاها چه زمانی دوباره عرضه شوند.