
فرشتگانی که با بال های شکسته پرواز می کنند
بر فراز محدودیت
فاطمه دهقان نیری عادت داریم به افرادی که از نظر جسمی و توانایی شبیه خودمان نیستند، معلول بگوییم و بگذریم. درحالی که آنها بارها و بارها با تلاش و همت، محدودیت ها را دور زده و نشان داده اند که نقص یک یا چند عضو برایشان معنایی ندارد و مانع پیشرفتشان نمی شود.
بر اساس گزارش سازمان بهداشت جهانی (WHO) در سال ۲۰۲۳ حدود ۱۵ درصد از جمعیت جهان ممکن است با یک یا چند نوع معلولیت شامل معلولیت حرکتی، ذهنی، بینایی و شنوایی روبه رو باشند. مطابق این گزارش، تعداد افراد دارای معلولیت در جهان در حال افزایش و از حدود ۵۴۰ میلیون نفر در سال ۱۹۹۰ به یک میلیارد نفر در سال ۲۰۲۳ رسیده است. این افزایش عوامل مختلفی دارد که جمعیت جهان، امید به زندگی و آگاهی از مسائل مربوط به معلولیت، از آن جمله است.
در اهمیت توجه به معلولان، همین بس که سازمان ملل متحد در سال ۱۹۹۲، با صدور قطعنامه (۳/۷۴)، ۳ دسامبر مصادف با (13 آذر) را روز جهانی معلولان نام گذاری و هدف از آن را رشد اذهان عمومی درباره مسائل مربوط به معلولیت های مختلف و افزایش آگاهی ها اعلام کرد. این روز همچنین بهانه ای برای جلب توجه افکار عمومی به مشکلات معلولان، کوشش برای حل این مشکلات و تأکید بر حذف نگاه متفاوت به شعار سازمان ملل متحد به مناسبت روز جهانی افراد دارای معلولیت سال ۲۰۲۴ «تقویت رهبری افراد دارای معلولیت برای آینده ای فراگیر و پایدار» عنوان شده است.
به مناسبت روز جهانی معلولیت، خبرنگار «مشعل» به دیدار فاطمه دانایی ، فرزند معلول یکی از همکاران شرکت ملی گاز ایران رفته و با او گفت وگو کرده است که در ادامه می خوانید.
هنوز زنگ آپارتمان را نزده بودیم که در باز شد و فاطمه نشسته بر ویلچر با چهره ای پر از شوق و لبخند به استقبال آمد و ما را به دنیای زیبای خود دعوت کرد. دنیایی که به گفته او، پر از درد، شب نخوابی، زخم بستر و وابستگی بود؛ اما به لطف خدا و حمایت پدر و مادر و اطرافیانش توانست تمام این پستی ها و بلندی ها را پشت سر بگذارد و بشود مشاور همنوعان خودش.
فاطمه دانایی، دختری که ۲۵ سال است با بیماری هیدروسفالی دست وپنجه نرم می کند، فنجان چایش را سر می کشد و می گوید: تا پنجم ابتدایی در مدرسه عادی درس خواندم و بعد از آن به مدرسه توان خواهان رفتم که برای معلولان مناسب سازی شده بود و با معلمان دلسوزی که داشت، موفق شدم دیپلم انسانی بگیرم؛ اما به دلیل شرایط جسمانی که یک روز خوب بود و یک روز ساز ناسازگاری می زد، به دانشگاه نرفتم.
تولدی دوباره
نگاهی به کتاب و دفترچه و خودکارهای رنگی روی میز کنارش می اندازد و ادامه می دهد: همیشه دوست داشتم مفید باشم و نگذارم معلولیت برایم محدودیت ایجاد کند. برای همین کلاس های هنری خراش روی فلز و نقاشی روی سفال را در مرکز خیریه رعد الغدیر شروع کردم. در همان زمان، بخش مددکاری شرکت ملی گاز که پدرم در آنجا مشغول به کار است، به کمکم آمد و با معرفی مشاور، چشم من را به دنیای بزرگ تری باز کرد. حرف های مشاور، تولدی دوباره به من داد و انگیزه ام را برای کمک به همنوعان بیشتر کرد.
فاطمه نفسی می کشد و ادامه می دهد: حمایت های مددکاری شرکت ملی گاز و پدر و مادرم باعث شد روحیه ام عوض شود و به خودباوری و توانایی هایم ایمان بیاورم، تا جایی که در مرکز خیریه رعدالغدیر در واحد مشاوره، گوش شنوای تلفن های همنوعانم شدم. ذوق می کردم از اینکه کسی مرا قابل می داند و با اعتماد به من، درد و دل می کند. یک بار یکی از افرادی که تماس گرفته بود، عنوان کرد به دلیل نگهداری از فرزند معلولش نمی تواند بیرون برود و کار کند. اینجا بود که با او همزادپنداری کردم و عشق به مادرم دوچندان شد؛ اینجا بود که دلم برای همه همنوعانم سوخت که فضای رفاهی چندانی برایشان ایجاد نشده تا چند ساعتی را در آنجا بگذرانند و خانواده شان هم استراحتی کند.
وی ادامه می دهد: متأسفانه امکانات شهری برای جامعه معلولان بسیار ضعیف است و اگر این موضوع در نظر گرفته نشود، تبعات بدی دارد و افسردگی و منزوی شدن افراد معلول تشدید می شود؛ چرا که از وارد شدن به جامعه می ترسند و خودباوری خود را از دست می دهند.
فاطمه دانایی می گوید: امکانات باید به طور نسبی برای همه فراهم باشد. متأسفانه الان مکان های تفریحی، آموزشی و ورزشی مناسبی برای معلولان وجود ندارد یا اگر هم هست، در نقاطی از شهر واقع شده که دسترسی به آن برای افرادی با شرایط جسمی من میسر نیست.
الگو و انگیزه
از فاطمه درباره چشم انداز آینده اش می پرسم که پاسخ می دهد: علاقه زیادی به نویسندگی دارم. دلنوشته و عکس نوشته هایی هم دارم و چشم اندازم برای آینده، نویسندگی برای همنوعانم است تا بتوانم برایشان الگو و انگیزه زندگی کردن باشم.
دیگر وقت رفتن رسیده و باید از دنیای کوچک فاطمه دانایی و مادرش که همچون ستونی استوار، او را به زندگی متصل کرده است، خداحافظی کنم. مادری که از ۱۶ روزگی فاطمه، پشت در اتاق عمل دست به دعا ایستاده تا الان و با وجود کمردرد و ستون فقراتی که تحمل حمل یک کیلو وزن را هم ندارد، هنوز چتر حمایتی اش را بالای فاطمه گسترده نگاه داشته است.