رد پای انگلیس در سطح بندی کارگران و کارکنان پالایشگاه نفت آبادان

ترفند ی برای کاهش نیرو

مشعل     صنعت نفت پس از ملی شدن   با تغییرات زیرساختی زیادی مواجه شد که یکی از آنها تغییر در جایگاه و نوع کارهای واگذار شده به کارگران و نیروهای ایرانی در پالایشگاه نفت آبادان بود. در میان خاطرات کارکنان قدیمی صنعت نفت به برخی از این تغییرات اشاره شده که یکی از آنها حسن کتیبه است. کتیبه از جمله نیروهای صنعت نفت بوده که با تحصیل در انگلستان به عنوان یکی از کارکنان سطح بالا در پالایشگاه نفت آبادان و زیرمجموعه های دیگر آن مشغول به کار بوده و خاطرات او به همت انتشارات اداره کل روابط عمومی وزارت نفت در کتاب «پالایشگاه آبادان؛ آنچه گذشت ... » آمده است. در شماره1176 مشعل، به بخش هایی از خاطرات حسن کتیبه درباره نحوه آموزش و کلاس های فنی برای کارآموزان تازه کار اشاره شد. در این شماره نیز به بخشی دیگر از خاطرات وی با مضمون تعییراتی که کارکنان پالایشگاه آبادان پس ازخروج انگلیسی ها از پالایشگاه آبادان و آمدن امریکایی ها شاهد آن بودند، اشاره شده است.

زمان برگشت ما از دوره های آموزشی در انگلستان، همزمان با ملی شدن صنعت نفت و جایگزینی کنسرسیوم ایرانی و انگلیسی بود. در نتیجه وضع کارکنان انگلیسی و نحوه کار در پالایشگاه نفت آبادان تغییراتی داشت. پس از ملی شدن صنعت نفت، همه کارکنان انگلیسی و خانواده های آنان و دیگر کارکنان هندی که توسط انگلیسی ها به آبادان آمده بودند، ایران را با کشتی ترک کردند و پست های اشغالی آنان و خانه های بریم و دیگر قسمت ها خالی شد. صدور نفت خام و مواد تصفیه شده، از آبادان به بندر معشور (ماهشهر) متوقف شد. کشتی جنگی انگلیس به نام «موریشس» در بخش عراقی اروندرود و روبه روی در اصلی  پالایشگاه لنگر انداخته و شایع شده بود که چتربازان انگلیسی در جزیره قبرس (واقع در دریای مدیترانه) برای انجام هر گونه عملیات نظامی آماده هستند.

اگرچه در آن زمان پالایش و صادرات به طور کامل متوقف شد اما کار پالایشگاه فقط تصفیه نفت نبود؛ زندگی کارکنان به خدمات دیگری وابسته بود که شرکت نفت آن را پایه گذاری کرده بود. تهیه آب خوردن، یخ و اکسیژن و خدمات و حفاظت  از خانه ها، تولید برق، سرویس تلفن، فعالیت استخرها و زمین های ورزشی و باشگاه های آبادان، نگهداری باغ و چمن، راهنمایی و رانندگی، اتوبوس و ماشین های خدماتی شرکت و... از جمله این خدمات بود.

در ابتدا کار من در قسمت تعمیر تلمبه های مواد، در بخش کارخانه گاز و روغن سازی بود، اما با رفتن انگلیسی ها کار آنجا متوقف شد و مرا به کارخانه یخ و اکسیژن و گاز CO2 منتقل کردند. در آن زمان در هیچ خانه ای حتی در بریم، یخچال وجود نداشت و زندگی کارکنان با نیم قالب یخ در روز می گذشت؛ به هر خانه صندوقی یخی داده شده بود تا غذاهای مختصر خراب شدنی و شیشه های آب را برای خنک شدن درون آن قرار دهند.

دو کارخانه به فاصله ۲۰ متر از هم قرار داشت.   رئیس کارخانه یخ و اکسیژن با اینکه بیسواد بود، اما به خوبی به نحوه کار ماشین آلات تعمیر و تهیه یخ و اکسیژن آگاهی داشت، اما من بی اطلاع بودم. کار آنجا تنها تعمیرات نبود، بلکه راه اندازی و تهیه محصول و تعمیرات یکجا انجام می شد؛ در دیگر قسمت های پالایشگاه، بخش تولید از تعمیرات جدا بود، اما در این دو کارخانه همه کارها زیر نظر یک نفر اداره می شد. این انتخاب مسئول هم از روش های انگلیسی ها بود. آنها تجربه را مهم تر از سواد می دانستند و البته ترکیب این دو بهترین روش برای انجام کار و دستیابی به نتیجه بود.

اهمیت چند کارخانه در کنار پالایشگاه نفت

چگونگی فعالیت کارخانه یخ سازی به این صورت بود که حوضچه ای را با آب و کلسیم کلراید پر می کردند و در نتیجه آب نمکی در آن حوضچه تشکیل می شد. سپس قالب های فلزی گالوانیزه را با آب خوردن پر کرده و درون حوضچه قرار می دادند؛ به طوری که آب نمک وارد قالب های فلزی حاوی آب خوردن نمی شد و فقط دور آن را احاطه می کرد. در ضمن دورتر از حوضچه ها، کمپرسورهای آمونیاک کار گذاشته بودند که آمونیاک پرفشار را بعد از خنک کردن با ریزش آب روی لوله های آن، با لوله به درون حوضچه ها فرستاده و از فشار آنها کم می کردند. افت فشار باعث زیاد سردشدن آمونیاک در لوله ها می شـد و دمای آب نمک داخل حوضچه با تماس به بیرون این لوله به زیر صفر می رسید، اما چون آب نمک یخ نمی زند، قالب های پر از آب خوردن بسیار سرد می شد و به این ترتیب، آب درون قالب ها يخ می زد. پس از این مرحله قالب ها را در حوضچه آب دیگری قرار می دادند و با کمی گرم کردن قالب ها، یخ از درون آنها جداشده و در انبار مخصوصی با درجه حرارت زیر صفر، نگهداری می شد تا در زمان مشخص توزیع شود.

در قسمت تهیه اکسیژن نیز هوای اتمسفر را پس از فشار در کمپرسورهای قوی درچهار مرحله که به سه هزار پوند در هر اینچ مربع می رسید، به داخل برج تقطیر می فرستادند و در طبقات مختلف اکسیژن از نیتروژن هوا جدا شده و وارد مخزن مخصوص می شد. سپس اکسیژن را با فشار به داخل کپسول های مخصوص نگهداری اکسیژن می فرستادند. فشار درون این کپسول ها دوهزار پوند بر هر اینچ مربع بود و به طور عمده از آن برای برش و یا جوش دادن فلزات استفاده می کردند. بعضی از کپسول های کوچکتر نیز برای استفاده در هواپیما و بیمارستان کاربرد داشت.

در کارخانه تهیه CO2، اسید سولفوریک را روی پودر گوش ماهی دریایی می ریختند و گاز متصاعد شده از ترکیب اسید با آن پودر را که CO2 بود، با فشار به داخل کپسول های مخصوص آتش نشانی تزریق می کردند؛ از این کپسول ها برای خاموش کردن سیم های آتش گرفته برق استفاده می کردند. در آن سال ها هنوز جزیره خارگ به منظور بارگیری نفت احیا نشده بود و شرکت نفت گوش ماهی ها را از آنجا می آورد.

مدت دو سال گذشت و در این زمان فقط یک دستگاه تقطیر به کوشش متخصصان ایرانی به راه افتاده بود و برای مصرف داخلی نفت چراغ، بنزین، گازوئیل و کمی قیر تهیه می کرد و بقیه دستگاه های پالایش خوابیده بود. در کل، در زمان ملی شدن صنعت نفت و سپس قرارداد با کنسرسیوم و آمدن بعضی انگلیسی های قدیمی، آمریکایی ها و هلندی ها، به مدت پنج سال در کارخانه یخ و اکسیژن و گاز CO2 بودم. 

ورود ایرانی ها به رده بالای اداری

با انعقاد قرارداد کنسرسیوم تغییرات عظیمی به وجود آمد؛ نخستین کار، کاهش تعداد نیروی انسانی بود. در آن زمان حدود ۲۵ هزار نفر در آبادان کار می کردند اما به تدریج با بازنشسته کردن پیش از موعد یک عده و با دادن سالی دو ماه حقوق که بر پایه سالیان خدمت فرد بود، این تعداد را کم کردند. به طور مثال اگر کسی ۲۰ سال سابقه کار داشت، به ازای این مدت، مبلغی بالغ بر۴۰ ماه پاداش می گرفت که در ظاهر مبلغ بدی نبود، اما بعد از آن، بیکاری گریبانگیر او و امثال او می شد. عده ای را هم به دیگر مؤسسات دولتی در حال تأسیس مانند سد دز منتقل کردند. این کار تا آنجا ادامه یافت که با آوردن پیمانکاران، تعداد کارگران در مدت ۲۰ سال به چهارهزار نفر رسید.از همان ابتدا کارهای صنعتی از غیر صنعتی تفکیک شد و در نتیجه آن، کارهای پایه که به تهیه فرآورده نفتی منجر می شد و به پالایشگاه، انبارها و اسکله بارگیری اختصاص داشت، در اختیار کنسرسیوم قرار گرفت و کارهای غیر صنعتی مانند امور فرهنگی، رفاهی، خدمات و... که شامل کارهایی همچون نگهداری و تعمیر خانه ها باشگاه ها، رستوران، استخر و بخش ورزشی بود، به شرکت ملی نفت ایران سپرده شد.

با ملی شدن صنعت نفت و رفتن انگلیسی ها، منطقه بریم خالی شد؛ بنابراین، خانه های ایــن منطقه را که مختص انگلیسی ها بود، یک در میان به کارمندان ارشد پالایشگاه اختصاص دادند. این کار به دو دلیل انجام شد. یکی تأمین امنیت محل و دیگر اینکه با آمدن متخصصان خارجی، بریم به طور یکدست به آنان اختصاص نیابد. این کار در بخش اداری نیز اتفاق افتاد؛ پیش از آن ایرانیان تا اندازه محدودی  در پست های اداری ارتقا یافتند و تا درجه معاونت رئیس پالایشگاه پیش رفتند و کمی پس از آن در پست ریاست پالایشگاه نیز انجام وظیفه کردند.همچنین کم کم به همه کارمندان امکانات رفاهی از جمله یخچال و اجاق گاز دادند و با تعطیل کردن کارخانه یخ سازی، خانه ها را با کولرهای گازی مجهز کردند. میان بریم میانه و سه گوش بریم که خالی بود، خانه های کارمندی از پیش ساخته برپا و در آنجا استخر شنا ایجاد شد. خانه ها نیز بر حسب رتبه اداری و پایه حقوق به کارمندان و کارگران اختصاص یافت. کم کم فرودگاه و هتل در آبادان ساختند. همچنین ارتباط هوایی مستقیم از آبادان به چند کشور برقرار شد و سفر را آسان تر کرد.

مخالفان رتبه بندی

رتبه بندی مشاغل از ویژگی های دوران تصدی شرکت نفت انگلیس و ایران بر صنعت نفت به شمار می رفت. اما  با ملی شدن صنعت نفت تغییر کرد. پیش از ملی شدن صنعت نفت کارکنان ایرانی شرکت نفت به سه طبقه تقسیم می شدند؛ کارگران، کارمندان دون پایه و کارمندان ارشد و هر سال بر حسب فعالیت، اضافه حقوقی به آنها تعلق می گرفت. با آمدن کنسرسیوم، طبقه بندی بر پایه سیستم آمریکایی پایه گذاری شد. سوای کارگران، کارمندان از رتبه ۱ تا ۲۰ طبقه بندی شدند که از رتبه ۱۰ تا ۲۰کارمندان ارشد بودند. اما مدیران از سطحی بالاتر،کارمندان طبقه بندی نشده به شمارمی آمدند و به چهار درجه A,B,C,D تقسیم می شدند.هر کارمند باید گزارش کارکرد خود را در مدت هشت ساعت کار روزانه در برگه یا فرم مخصوصی یادداشت می کرد تا بر اساس نوع کار، اهمیت و ارزش و مخاطرات آن درجه بندی شده و طبق آن درجه بندی رتبه شخصی آنها تعیین می شد. این کار طبق استاندارد آمریکایی انجام می گرفت و زمانی که به اجرا درآمد، باعث نارضایتی شدید کارمندان شد. حتی بعضی تحمل آن را نداشتند و استعفا کردند. اما این ترک خدمت ها درست همان چیزی بود که کنسرسیوم آمریکایی می خواست. هدف کنسرسیوم کاهش تعداد کارکنان بود. ناگفته نماند که رتبه های ۱ تا ۲۰ فقط چند سالی برقرار بود و بعدها به ۱ تا ۱۳ تغییر کرد و بعد از رتبه ۱۳ مدیران جزء کارمندان طبقه بندی نشده قرار می گرفتند.