
گفت و گو با یکی از همکاران صنعت نفت
بازنشستگی و آغاز فصلی جدید از فعالیت
مشعل عباس سیفی از همکاران صنعت نفت ایران، سال هاست که دوران بازنشستگی را می گذراند. او متولد سال 1328 در استان اصفهان و از همکارانی است که نه تنها بازنشستگی را فرصتی برای استراحت و آرامش نمی داند؛ بلکه اعتقاد دارد که این دوران می تواند آغاز فصلی جدید و متفاوت در زندگی فرد بازنشسته به شمار برود، به طوری که خود او توانسته در دوران بازنشستگی و ادامه تحصیل در کشورهای هند و مالزی، مدرک کارشناسی ارشد رسانه و دکترای رشته سینما را دریافت کند. سیفی همچنین در این سال ها چند جلد کتاب را به رشته تحریر درآورده که همه آنها منتشر شده اند. گفت وگوی کوتاهی با عباس سیفی، همکار بازنشسته صنعت نفت ایران داشته ایم که در ادامه می خوانید.
کمی از خودتان بگویید.
متولد سال 1328 در استان اصفهان هستم و در یک خانواده کارگری و البته مذهبی به دنیا آمدم. تاکید روی کلمه مذهبی به این دلیل است که آموزه های دینی من تاثیرات بسیاری بر روند زندگی ام داشته است. دبستان و دبیرستان خود را در اصفهان به پایان رساندم و بعد از آن به هندوستان رفتم تا تحصیلاتم را در رشته اقتصاد ادامه دهم و پس از دریافت مدرک کارشناسی این رشته به ایران بازگشتم و مشغول به کار شدم؛ اما بعد از آغاز دوران بازنشستگی، موفق به دریافت مدرک کارشناسی ارشد رشته رسانه از دانشگاه بنگلور هندوستان شدم. سپس به مالزی رفتم و توانستم دکترای رشته سینما بگیرم.
یکی از نکات جالب درباره علاقه مندی شما به تحصیل، انتخاب رشته های مختلف و متفاوت با حرفه ای است که در آن مشغول بودید. در این باره نیز توضیح دهید.
بعد از بازنشستگی و در سال 1387 برای ادامه تحصیل به خارج از کشور رفتم. بعد از دریافت مدرک دکترا یعنی هفت سال پیش به کشور بازگشتم و تصمیم داشتم دانشی را که به دست آورده ام، به صورت رایگان به نسل نو ایران منتقل کنم که باقیات الصالحات زندگی من باشد. از این رو در شهرهای تهران، اصفهان و شاهین شهر به تدریس سینما مشغول شدم؛ هرچند دلم می خواست در این سال ها، فیلمی را جلوی دوربین ببرم؛ اما به دلایلی ترجیح دادم در این حوزه ورود نکنم، بنابراین تصمیم به نگارش کتاب، فیلمنامه و نمایشنامه گرفتم؛ البته علاقه من به ادبیات از دوره دبستان و دبیرستان آغاز شد. از همان زمان، تمایل زیادی به خواندن کتاب داشتم، به گونه ای که در دوره دبیرستان تقریبا همه کتاب های ترجمه شده ادبیات روسیه و فرانسه را مطالعه کرده بودم.
همکاری شما با صنعت نفت چگونه شکل گرفت؟
در واقع من در سال 1362 همزمان با ساخت پالایشگاه گاز فجرجم با نام قدیمی کنگان در دفتر مرکزی ساختمان شماره 8 شرکت ملی نفت ایران در تهران مشغول به کار شدم؛ البته قبل از پیوستن به صنعت نفت، در واحد خرید خارجی شرکت فولاد مبارکه اصفهان مشغول به کار بودم و به دلیل تجربه ای که در این زمینه داشتم، کارم را در بخش خریدهای خارجی شرکت نفت برای طرح گاز طبیعی کنگان آغاز کردم و در نهایت به عنوان رئیس تدارکات کالا در کنگان در شهر جم مشغول به کار شدم. این همکاری تا سال 1369 ادامه داشت. در سال 1370 به پتروشیمی اصفهان پیوستم و در سال 1379 نیز به پالایشگاه بندرعباس رفتم و تا زمان بازنشستگی ام (سال 1387 ) در آنجا فعالیت داشتم.
علاقه به ادامه تحصیل در دوران بازنشستگی از کجا شکل گرفت؟
معتقدم که دوران بازنشستگی، آغاز بخش دیگری از زندگی است. در هیچ کشوری، فرد بازنشسته به معنای نیروی از کار افتاده نیست؛ بلکه بازنشستگان به نوعی اتاق فکر موسسات و سازمان های مختلف به شمار می روند. ای کاش در ایران نیز بازنشستگان، نخبگان و تجربه آنها مورد توجه قرار بگیرد تا بتوانیم به پیشرفت بیشتری دست یابیم. همواره به سینما علاقه مند بودم و تمایل داشتم در رشته سینما تحصیل کنم. سال 1356 با هدف تحصیل در این رشته به هندوستان سفر کردم و تصمیم گرفتم در رشته اقتصاد تحصیل کنم. بعد از بازگشت به ایران و کار در صنعت نفت، با اینکه فعالیتم بیشتر در حوزه تدارکات بود، به دلیل علاقه ام به سینما و تئاتر، نمایشنامه می نوشتم و آن را کارگردانی و اجرا می کردم. به همین دلیل بعد از بازنشستگی به این نتیجه رسیدم که ظرفیت روحی من تکمیل نشده و نمی توانم بعد از بازنشستگی، به آدمی از کار افتاده تبدیل شوم. همین مساله سبب شد تا برای ادامه تحصیل به هندوستان و بعد از آن به مالزی بروم؛ اما ابتدا در رشته رسانه تحصیل کردم و با توجه به اینکه دانشگاه های هندوستان دکترای سینما نداشت، به مالزی رفتم تا تحصیلاتم را در رشته سینما ادامه بدهم.
با توجه به علاقه ای که به سینما دارید، تا به حال تجربه ساخت فیلم هم داشته اید؟
بله، سال 1372 فیلمی را روی رودخانه زاینده رود جلوی دوربین بردم که این، نخستین تجربه فیلمسازی من بود؛ هرچند دوست داشتم این کار را ادامه بدهم؛ اما در سال 1396 زمانی که به ایران بازگشتم، شرایط و امکانات مناسبی برای تولید فیلم وجود نداشت، به همین دلیل تصمیم گرفتم کتاب و رمان بنویسم؛ البته تجربه رمان نویسی را سال ها قبل پشت سر گذاشته بودم و با ادبیات و نگارش ناآشنا نبودم.
به عنوان مثال زمانی که در کنگان مشغول به کار بودم چهار هزار مصاحبه با مردم محلی آن منطقه داشتم و برداشت هایم از این مصاحبه را به صورت یک رمان چهار جلدی طراحی کردم. نامی هم که برای این رمان انتخاب کردم «نسل بی قرار» بود که دو جلد از این مجموعه چاپ شد. جلد اول آن در ایران، اروپا و آمریکا با موفقیت به چاپ و فروش رسید و جلد دوم آن نیز بعد از پنج سال در ایران چاپ شد.
از جدیدترین کتابی که رونمایی و منتشر کرده اید، بگویید.
با توجه به علاقه ای که به حوزه سینما و ادبیات داشتم، بخشی از سخنرانی هایم را به صورت یک کتاب در سال جاری منتشر کردم. این کتاب می تواند یک کتاب کاربردی برای دانشجویان سینما باشد؛ چراکه هم به ادبیات جهان و هم به تاریخچه ای از سینمای ایران و جهان می پردازد. در این کتاب که نزدیک به 21 بخش دارد و هر بخش آن به یکی از عزیزانم تقدیم شده، 20 عنوان فیلم تاثیرگذار سینمای ایران و جهان مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.
درباره خانواده خود بگویید؛ چند فرزند دارید؟
دو دختر دانش پژوه دارم که یکی از آنها دکترای معماری دارد و استاد یکی از دانشگاه های شهر برلین آلمان است. دختر دیگرم نیز در مقطع دکترای رشته گردشگری در کشور مالزی مشغول به تحصیل است.
تا چه اندازه خانواده را در رسیدن به اهداف خود موثر می دانید؟
اگر کمک های همسرم در همه این سال ها نبود، نه من و نه دخترانم نمی توانستیم به این درجه از دانش دست پیدا کنیم. در واقع همدلی و حمایت او سبب شده تا ما سه نفر بتوانیم به اهدافی که در سر داشتیم، برسیم. معتقدم همسرم همان همراه اولی است که هر فردی می تواند در زندگی خود داشته باشد.
کتاب جدیدی در دست نگارش دارید؟
در حال حاضر روی جلد دوم کتاب «ادبیات و سینما» مشغول به کار هستم. در شهر اصفهان دو مکان برای کار و زندگی خود در نظر گرفته ام، یکی شاهین شهر که جای خوبی برای نگارش کتاب هایم است و دیگری جای دنج و کوچکی است که در منطقه مارکده و کنار زاینده رود دارم و هنگام نگارش جلد سوم و چهارم کتاب «نسل بی قرار» به آنجا می روم. امیدوارم حداقل تا چهار سال آینده بتوانم این کتاب ها را منتشر کنم.