از ترک مدرسه تا استخدام در نفت

صنعت نفت در طول فعالیت 115 ساله خود، مفاخر زیادی در بخش های مختلف به خود دیده که یکی از این مفاخر، زنده یاد نجف دریابندری است که اسناد و مدارک او به عنوان یکی از کارکنان صنعت نفت در مرکز اسناد و موزه های صنعت نفت نگهداری می شود.

فعالیت صنعت نفت در جنوب غرب ایران، دریچه ای بود برای ورود مظاهر مدرنیته به ایران و همزیستی ملیت های مختلف اروپایی، آمریکایی و کانادایی که با زبان و فرهنگ خود در این خطه از ایران حضوری تأثیرگذار داشتند. زبان، کلید ارتباطی ساکنان بومی با مهمانان جدید بود و از این منظر، بسیاری افراد بدون آنکه در دوره های زبان آموزی خاصی شرکت کنند، به شنوندگان و کمی بعد گویندگان و در شکل کامل تر آن، مترجمانی تبدیل شدند که برخی همچون زنده یاد نجف دریابندری، این حرفه را به عنوان شغل خود انتخاب کردند و اقداماتی طلایی و تأثیر گذار در زمینه ترجمه ادبیات جهان برای ایرانیان به انجام رساندند.

بوشهری تبار متولد آبادان

دریا بندری ، خود زاده جنوب و از تبار جنوب بود. برخی منابع به نقل از خودش، دریابندری را متولد سال ۱۳۰۷ در محله حمام جرمنی آبادان می دانند؛هرچند سال تولدش در شناسنامه به روایتی دیگر یعنی ۱۳۰۸ ثبت و به همین دلیل در دانشنامه های اینترنتی نیز او متولد ۱۳۰۸ معرفی شده است. البته خودش در مصاحبه با سیروس علی نژاد و صفدر تقی زاده که در شماره100 مجله بخارا منتشر شده، در این زمینه پاسخ داده: «من در آبادان متولد شدم. بوشهر البته می رفتیم؛ اما من متولد آبادان هستم. سال ۱۳۰۹ که روز و ماهش معلوم نیست؛ اما گویا در دی یا بهمن بوده»؛ البته دریابندری در همین مصاحبه اضافه می کند که پدرم یک سال شناسنامه مرا زودتر گرفته بود. شناسنامه من ۱۳۰۸ است. عمداً یک سال زودتر گرفته بود که زودتر به مدرسه بروم. من شش ساله بودم که مدرسه رفتم.

فراگیری زبان انگلیسی در سینماهای آبادان

حسین میرزایی در سال های منتهی به سال 1384 مجموعه گفت وگوهایی با نجف دریابندری داشت که در کتاب «سال های جوانی و سیاست» منتشر شد. فصل اول این کتاب در مورد مسائلی است که نجف دریابندری در مدرسه با آنها مواجه بوده است. می گوید: «من تا سال نهم در مدرسه رازی بودم و بعد تحصیل را رها کردم. معلمی داشتیم به اسم آقای علوی که معلم ریاضیات و هندسه بود. یک روز که درس رسم داشتیم و من رسم را نکشیده بودم، آمد پرسید رسم شما کجاست، گفتم نیاوردم. گفت که خیلی خب پاشو برو بیار. من هم از کلاس رفتم بیرون که رسم را بیاورم و دیگر برنگشتم. بعد از حدود چند ماه رفتم شرکت نفت. »دریابندری تأکید می کند که انگلیسی را از طریق فیلم هایی که در سینماهای آبادان نمایش داده می شد، آموخته است: «من آبادان بودم. در شرکت نفت و در انتشارات شرکت نفت کار می کردم. آنجا یک روزنامه به نام خبرهای روز بود. روزنامه کوچکی بود؛ اما مطالب متنوع و جالبی داشت. من خبرنگار روزنامه بودم. مدیرش فکر کنم اسمش دکتر نطقی بود. آدم خوبی بود. او من را به اداره سینمای آبادان فرستاد. سینمای آبادان یک اداره مرکزی داشت که فیلم ها را در آن بازبینی می کردند. در واقع بررسی می کردند تا برای نمایش و اکران حاضر شود. خلاصه من را معرفی کرد و من شدم یکی از کسانی که آنجا فیلم ها را می دیدیم. در همین ایام، کتاب «تاریخ سینما» تألیف آرتور نایت را در کتابخانه باشگاه نفت آبادان پیدا کردم. کتابخانه خیلی خوبی داشت؛ کتاب های فرهنگی را تازه خریده بودند و منبع غنی ای هم بود. به هر حال چند وقتی که من آنجا بودم، هم در روزنامه می نوشتم، هم فیلم می دیدم و هم از کتابخانه استفاده می کردم و کتاب ترجمه می کردم.»

استخدام در نفت به واسطه شیرازی ها

دریابندری، جریان ورود خود به شرکت نفت را به دلیل همسایگان هندی خود عنوان می کند: «خیلی ساده به استخدام شرکت نفت درآمدم. وقتی که آبادان بودیم، رو به روی خانه مان خانه ای بود که آن زمان دو سه تا جوان در آنجا زندگی می کردند، به اسم شیرازی. این ها از هند آمده بودند. همه شان را ما می گفتیم شیرازی، در حالی که یکی شان اسمش زند بود. یکی دیگر نمی دانم چه بود. اسم هاشان فرق می کرد؛ اما به همه می گفتیم شیرازی. خودشان هم می گفتند شیرازی. اینها بعداً در شرکت نفت آدم های مهمی شدند. برای اینکه تحصیل کرده بودند و از هند آمده بودند و... یکی از آنها زند شیرازی بود که رئیس اداره کارگری اداره کار آبادان بود و از طرف یکی از همین شیرازی ها که آن موقع رئیس چاپخانه آبادان بود، به عنوان کارمند شرکت نفت استخدام شدم. من تصدیق کلاس نهم را داشتم؛   این ظاهراً کافی بود برای اینکه به عنوان کارمند استخدام شوم. من یک سالی در اداره کشتیرانی شرکت نفت کار کردم؛ اداره کارگری کشتیرانی. کار مهمی نداشتم. کارت های کارگران را حاضر می کردیم. از این کار ها. طبعاً من کارمند خوبی نبودم. حواسم دنبال چیز های دیگری بود. در این ضمن بعد از مدرسه شروع کردم به انگلیسی خواندن. پیش خودم انگلیسی یاد گرفتم؛ اما هیچ کس باور نمی کرد که من انگلیسی بلد باشم. سینمای شرکت نفت آن موقع فیلم های زبان اصلی می گذاشت. ما هم شب ها به سینما می رفتیم. هر فیلمی را دو سه بار می دیدیم و مقدار زیادی از بر می کردیم. داستان انگلیسی خواندن من هم چیز عجیبی بود. توی مدرسه درس انگلیسی من خوب نبود، تجدید شدم. شاید هم برای تجدیدی شروع کردم به خواندن انگلیسی و بعد دیگر دنبالش را گرفتم. بعد از آنجا مرا به جایی که اسمش «سی منز کلاپ» بود منتقل کردند، باشگاه ملوانان. آنجا خیلی جای جالبی بود. برای اینکه ملوان ها بودند و من بیشتر انگلیسی حرف زدن را آنجا یاد گرفتم.

آبادان نفتی

دریابندری در کنار همه تعریف و تمجیدهایش از شرایط اجتماعی- فرهنگی آبادان پیش از کودتا، اما نمی تواند از وجوه منفی حضور انگلیسی ها در این شهر چشم بپوشد. آنجا که با تفکیک کارکنان شرکت نفت به سه طبقه مجزا، این شهر به جامعه ای طبقاتی تبدیل شده بود: «فضای اجتماعی که شرکت نفت در آبادان ساخته بود، متأثر از ویژگی های جامعه انگلیسی خیلی طبقاتی بود. هنوز هم انگلیسی ها همین طور هستند. مثلاً شرکت نفت اتوبوس هایش را دو قسمت کرده بودند. تعدادی از اتوبوس ها که دورش نوار قرمز داشت و رویش نوشته بود«سینیور استاف»، مخصوص کارمندان ارشد شرکت بود. تعدادی از اتوبوس ها مخصوص «جونیور استاف» ها یعنی کارمندان معمولی شرکت نفت بود. در واقع باید بگویم آبادان سه طبقه کاملاً مشخص داشت. یکی طبقه کارگران که شرکت نفت برایشان در محله بهمن شیر، خانه ساخته بود. کارگرها حق سوار شدن به اتوبوس های شرکت را نداشتند و توی محله شان اتوبوس رفت و آمد نمی کرد. طبقه دیگر «جونیور استاف ها» یا به اصطلاح کارمندان درجه پایین بود که در خانه های باوارده جنوبی زندگی می کردند. طبقه سوم «سینیور استاف ها» یا به اصطلاح کارمندان درجه بالا بودند، در بریم و باوارده شمالی زندگی می کردند و اتوبوس های مخصوصی داشتند که غالباً خالی هم بود، برای اینکه تعداد کارمندان «سینیور» خیلی کم بود. فکر می کنم سال ۱۳۲۵ به بعد بود که تفاوت این اتوبوس ها برداشته شد . باشگاه های تفریحی هم هر کدام به یک طبقه اختصاص داشت. یادم هست آن موقع در تهران، اتوبوس ها ظاهر عجیب و غریبی داشتند. موقع سوار شدن، مردم می ریختند و خیلی منظره عجیبی ایجاد می شد. چون سر ایستگاه ها مردم صف نمی کشیدند، اتوبوس که می آمد، می ریختند و غوغا می شد؛ اما در آبادان برای اتوبوس همیشه صف بود و اتوبوس ها خیلی مرتب رفت و آمد می کردند. درست مثل شهرهای حسابی دنیا، به طوری که مسافرانی که از تهران به آبادان می آمدند، خیلی متعجب می شدند. مردم آبادان این رفتار را از انگلیسی ها یاد گرفته بودند.» مترجم «وداع با اسلحه» که ترجمه را از نفت و آبادان آموخت و تجربه کرد، پس از سال ها تلاش ادبی و ترجمه و گفتن از پیرمردها و دریاها و پیامبران و دیوانگان و گوربه گور شدگان و تحمل چند سال بیماری در این دهه آخر عمر، در پانزدهمین روز از اردیبهشت سال1399 با جهان خاکی وداع کرد.

 

بخاری پرفکشن

شرکت بخاری پرفکشن در سال 1267 تاسیس شد. در این سال فرانک دروری، از هنری پارسونزکروول خواست که یک بخاری (چراغ خوراک پز) بسازند و به بازار عرضه کنند به این منظور قراردادی بسته شد و شرکت ریخته گری کلیولند شروع به ساخت و سپس فروش بخاری کرد. این کارخانه در سال 1273 تولید بخاری های قابل حمل را آغاز کرد. در سال 1280 فرانسیس دروری، به جان راکفلر، صاحب امتیاز شرکت استاندار اویل کلیولند پیشنهاد همکاری داد. در آن زمان شرکت استاندارد اویل، نفت رسانی به خانه ها و کسب و کارها را انجام می داد . راکفلر می دانست که با استفاده از بخاری دروری تقاضا برای نفت هم افزایش می یابد که همین اتفاق هم افتاد. دوران طلایی کارخانه بخاری سازی پرفکشن از 1295 تا اواسط دهه ی 30 است. نمونه ای از مدل 750 این بخاری در موزه بنزین خانه آبادان نگهداری می شود.  در این موزه تمامی اسناد،  مدارك و اشيای مرتبط با پمپ بنزین مانند تلمبه ها، پيمانه ها، ظروف حلبي و ابزار و تجهيزات مرتبط و همچنين  روزنامه ها، مكتوبات، تصاوير و اسناد قديمي و اسکناس های منقش به تصاوير پالايشگاهي و تأسيسات نفتي  وجود دارد. پمپ بنزین آبادان در سال 1306 از سوي شركت بريتيش پتروليوم در آبادان بنا شد.

 

     دانشکده نفت آبادان را به دانشگاه فنی تهران ترجیح دادم

 بخش اول 

سید حسن سادات، کفیل وزارت نفت در دوران اسارت شهید تندگویان در سال های 1360 تا 1359، در 20 فروردین 1324 در «بیدآباد» شهر اصفهان دیده به جهان گشود. فرزند بزرگ خانواده بود: «هفت ماهه بودم که پدر و مادرم از اصفهان به تهران آمدند. دوران کودکی من در خیابان خراسان و در خانه عمویم مرحوم میرعلی سادات سپری شد. پدرم مدتی بعد به ساختن خانه ای در محله عشرت آباد تهران اقدام کرد. زمانی که قرار شد به مدرسه بروم، خانواده ام به این خانه نوساز آمدند، از این رو نخستین سال تحصیل من در کلاس اول دبستان در این خانه آغاز شد و من به دبستان اقدسیه در خیابان خواجه نصیر طوسی می رفتم. سال دوم دبستان را در اهواز و مدت کوتاهی از سال سوم دبستان را در اصفهان تحصیل کردم و دو مرتبه به تهران بازگشتیم. آن زمان، خانه عشرت آباد را اجاره داده بودیم، از این رو مدتی در خانه قدیمی پسرعمه پدرم، مرحوم شهشهانی (کفیل وزارت دادگستری در دولت مرحوم دکتر محمد مصدق) سکونت کردیم و من سال سوم دبستان را در دوران اقامت در این خانه سپری کردم. چندی بعد که خانه از اجاره درآمد، به خانه خودمان در عشرت آباد بازگشتیم و من تا سال آخر دبستان در همان مدرسه اقدسیه تحصیل کردم.» او در بخش آغازین گفت وگو با بخش تاریخ شفاهی مرکز اسناد و موزه های صنعت نفت بیان کرد: «با گذشت بیش از 35 سال، به قدر بضاعت [اندک] و به مصداق «لایکلف الله نفس الی وسعها»، تا آنجا که در یاد و خاطره داشته باشم، مطالب و نکات را برایتان بازگو خواهم کرد. امیدوارم که در بیان یادها و خاطرات در وادی خودستایی نلغزم و تا آنجا که بتوانم، به داوری ننشینم و روایتگر راستین باشم.»

بخش هایي از این گفت وگو را در چند قسمت با هم مرور می کنیم.

«شبانه روز درس می خواندم و بعد در سال 1342 کنکور دادم. پدرم از طریق رادیو متوجه شده بود که دانشکده نفت آبادان دانشجو می پذیرد. از این رو به من گفت که متقاضیان کنکور دانشکده نفت می توانند مدارک و سوابق تحصیلی خود را برای امتحان و مصاحبه به آن دانشکده بفرستند. من هم با توجه به درخواست پدر، مدارک خود را به دانشکده نفت آبادان فرستادم.

یک سال قبل از سال 1342 به موجب تغییراتی که در اساسنامه و نظام آموزشی دانشکده فنی آبادان صورت گرفته بود، نام این دانشکده به دانشکده نفت آبادان تغییر کرد. با این تغییرات، رشته های مهندسی نفت، مهندسی پالایش و نیز رشته مدیریت از سال 1341 در دانشکده نفت آبادان تدریس می شد. هر سال کنکور این دانشکده در تهران و آبادان برگزار می شد؛ اما در سال 1342، کنکور دانشکده نفت فقط در شهرستان آبادان برگزار شد. در واقع، دانشکده نفت آبادان هر سال جدا از کنکور سراسری، خودش به طور مستقل آزمونی برگزار می کرد. از میان دو هزار داوطلب کنکور در نهایت 60 داوطلب، آن سال در دانشکده نفت آبادان قبول شدیم. من هم در رشته مهندسی دانشکده نفت قبول شدم. مکان دانشکده در محله بوارده آبادان بود. با آنکه در رشته های مهندسی در دانشکده فنی تهران هم می توانستم ثبت نام کنم؛ اما تحصیل در دانشکده نفت آبادان را ترجیح دادم و اواخر مرداد سال 1342 رهسپار آبادان شدم.

تاریخ شفاهی نفت ایران ؛ سیدحسن سادات