گفت وگو با قهرمان سابق فوتسال صنعت نفت

از حضور در تیم ملی تا آموزش به فرزندان نفتی

آرش جعفری  در میان خانواده بزرگ صنعت نفت، ورزشکاران حرفه ای بسیاری هستند که عناوین قهرمانی در کارنامه ورزشی خوددارند. تعدادی از این ورزشکاران با دنیای قهرمانی خداحافظی کرده اند و گروهی همچنان به ورزش حرفه ای ادامه می دهند، اما هر دو گروه یک نقطه اشتراک دارند، اینکه ورزش حرفه ای هیچ گاه باعث نشد از تلاش برای توسعه و پیشرفت در صنعت نفت دست بردارند و تعهد کاری را در کنار ورزش، همیشه سرلوحه زندگی خود قرارداده اند. ورزشکاراني هستند که سال ها در مسیر قهرمانی قدم برداشته و افتخارهای ملي و بین المللی کسب کرده اند و به نوعی پرچمدار ورزش نفت هم بوده اند و حال در کنار کار و زندگی، همين مسير را براي خانواده بزرگ صنعت نفت و فرزندان کارکنان هموار کرده اند. مجتبی آهنگران یکی ازهمین ورزشکاران قهرمان صنعت نفت است که در رشته فوتسال در ایران و آسیا سابقه قهرمانی دارد و این روزها در نقش یک معلم و مربی تجربه درخدمت فرزندان نفتی است. این قهرمان سابق فوتسال ایران افزون بر این که درکسوت مربی فرزندان نفتی را آموزش می دهد، به عنوان رئیس باشگاه ورزشی زرگر در ورزش قهرمانی شرکت ملی نفت ایران نیز مشغول به کار است.

متولد 1352 در محله خراسان هستم. مثل همه پسربچه ها به فوتبال علاقه زيادي داشتم و همين مسئله باعث شد به اين ورزش گرايش پيدا کنم. همه عشق و علاقه ام توپ گرد و فوتبال بود؛ البته ما خانوادگي فوتبال را دوست داشتيم تا جايي که برادرم هم فوتباليست بود، اما شهيد شد.

عشق فوتبال و نخستین شکست ورزشی

از همان سنين نوجواني و شايد هم کمتر مثلاً 10 سالگي، به دليل علاقه وافري که به فوتبال داشتم و نيز ازآنجاکه محله ما به خاطر بافتي که داشت، همه بچه ها دنبال توپ گرد بودند، من هم فوتبال بازي می کردم، اما از سال 1372 به طور رسمي از رده اميدها، فوتبال را با تيم وحدت تهران شروع کردم. همان سال براي اميدهاي تهران انتخاب و به تيم ملي اميد ايران دعوت شدم. در زمان مربيگري حاجي انور بوسنيايي، جلال چراغپور و يورگن گده آلماني تقريبا به مدت هفت ماه در تمرين ها حضور داشتم و در زمان مربيگري حسن حبيبي و در آخرين اردو و چند روز مانده به مسابقات، درحالی که در بازي با تيم ملي ارتش که مجيد جلالي سرمربي آن بود، در زمين صفر6 پاسداران از بهترین های زمين بودم و گل قيچي برگردان زيبايي هم زدم، اسم من خط زده شد و اولين شکست ورزشی ام رقم خورد. هیچ وقت يادم نمی رود از استاديوم آزادي تا ميدان انقلاب پياده آمدم و به خاطر اين اتفاق گريه کردم. بعدازآن به تيم کشاورز تهران رفتم، زمان مرحوم سيروس قايقران. سال بعد وارد تيم کارگران تهران شدم و چهار سال هم در تيم برق تهران بودم. در این بین در مسابقات فوتسال هم شرکت می کردم که با تيم منتخب تهران به قهرماني ايران رسيدم.

فوتسال به جای فوتبال

در سال 1379 با تشکيل ليگ فوتسال به به این رشته ورزشی روي آوردم. همان سال با تيم پيمان قهرمان شديم، سال 1380 با استقلال تهران قهرمان ايران شديم و سال بعد هم با تشکيل تيم فوتسال پرسپوليس به اين تيم پيوستم. چند سال در اين تيم بودم و قهرماني جام رمضان و سومي ليگ را با اين تيم کسب کردم.  آن موقع ها ابتدا فوتسال به جام رمضان محدود می شد و جام رمضان های قبل با الان خيلي متفاوت بود. از سال 1372 که با تيم داخل سالن منتخب تهران با مربيگري قاسم پناهگر وارد سالن شدم تا زماني که به رشته فوتسال رو آوردم، هميشه در مسابقات جام رمضان حضور داشتم و مثل بقيه تیم ها که فوتبالی ها وارد سالن می شدند، من هم همين کار را می کردم، اما بعد از سال آخري که در برق تهران بازي می کردم (سال 1379)، تيم پيمان با مربيگري زنده یاد احمد طاهري براي جذب من تماس گرفت و با تلاش امير شمسايي به خدمت تيم پيمان تهران درآمدم و قصد اين بود که يک دوره بازي کنم، اما با توجه به جذابيت فوتسال، در اين رشته ماندني شدم.

دعوت به تیم ملی

من بعد از بازی هایی که در جام رمضان و سپس ليگ انجام دادم، به تيم ملي دعوت شدم. اگر اشتباه نکنم در تمام اردوي تیم هاي ملي فوتسال از بعد از چهارم شدن ایران در جام جهانی فوتسال که به سن من نمی خورد، حاضر بودم؛ البته در ابتدا چون فوتبال را کامل کنار نگذاشته بودم، زياد در تيم ملي بازي نمی کردم، تا اينکه زمان جام جهاني سنگاپور که براي سفر به اين کشور با سرمربيگري سعيد آخوندي شش ماه اردوي شبانه روزی داشتيم و کاملاً آماده بودم، به تيم ملي دعوت شدم؛ البته بعد از قهرماني آسيا به صورت مداوم که فکر کنم بيشتر از دو سال بود، در تيم ملي بودم.

حضور در نفت

از سال 1383 به استخدام شرکت ملي نفت درآمدم و سال 1387 به مدت دو سال در تيم فوتبال ساحلي نفت فلات قاره بازي کردم؛ اما از ابتدا پست سازماني تعریف شده براي ما که به عنوان قهرمانان ملي وارد نفت شده بوديم، کمک مربی بود.

 طي اين سال ها در پست های مختلفي در امور ورزش و تربیت بدنی شرکت ملي انجام وظیفه کردم، مثل دبير کميته فوتسال، رئيس کميته فوتسال، کارشناس ورزشي و در حال حاضر که به عنوان رئيس باشگاه ورزشي زرگر مشغول به کار هستم.

خانواده

سال 1380 ازدواج کردم. خدا به من دو پسر داده است. امیرحسین که 13 سال دارد و امیررضا که 8 ساله است. هر دو به فوتبال خیلی علاقه دارند. امیرحسین در رده نوجوانان فوتبال بازی می کند، اما امیررضا به قول معروف داخل کوچه و پیش ما بازی می کند.  درعین حالی که به ورزش اهمیت می دهم، درس خواندن و رسیدن به مدارج بالای علمی برایم مهم تر است. برای همین اول درس بعد ورزش.  در خصوص اینکه دوست دارم امیرحسین یا امیررضا مثل من فوتبالیست شوند باید بگویم هیچ گاه به آنها فشار نیاورده ام که چه ورزشی را انتخاب کنند و یا اینکه فوتبالیست شوند. البته این را اضافه کنم که امیرحسین خیلی دوست دارد مربی شود و استعداد و کاریزمای مربیگری را هم دارد.

 جالب است بگویم وقتی فوتبال می بینیم به خوبی بازی را آنالیز می کند و پیش بینی خوبی دارد و بعد می بینم مربی هم همان کار را می کند.  همسرم ورزشکار حرفه ای نیست، اما به ورزش کردن علاقه دارد. او به دليل شرايط خانه و نگهداري فرزندان مان، زمان کمی براي ورزش کردن دارد؛ به همین دلیل هر زمان فرصتی پیش بیاید، ورزش هم می کند؛ البته این ورزش کردن بیشتر درحد ورزش همگانی است که جنبه سلامت دارد. از همسرم باید تشکر ویژه ای داشته باشم. چون زندگی با یک فوتبالیست سخت است و او در سال هایی که من بازی می کردم به خوبی شرایطم را درک می کرد و همیشه حامی وهمراه خوبی برای من بوده است.