
یک دنیا حرف پشت یک خبر
فاطمه دهقان نیری
خبرنگار
فرقی نمی کند یک سال در حوزه خبر کار کرده باشی یا 20 سال.کافی است بدانی خبر یا گزارشی که تهیه می کنی، گره از کلاف سردرگم مردمان کشورت باز می کند. آن وقت است که ناجی وار دل به اقیانوس خبر می زنی و لرزش صدای آدم ها برایت معنای جدی تری پیدا می کند. تجربه ای که این سال ها کسب کرده ام؛ آنجا که در حوزه اجتماعی پا به محله های دروازه غار می گذاشتم تا از وضعیتشان بنویسم تا کنون، دلگویه های کارکنان اقماری را از دل نفتکش ها در وسط دریا به گوش مقام ها و مسئولان
ذی ربط می رسانم. 20 سال از روزی که فهمیدم خبرنگاری فقط پرسیدن و نوشتن نیست، می گذرد و در این سال ها، خبرهای زیادی آمدند و رفتند، بعضی ها فراموش شدند، بعضی ها ماندند و بعضی ها گوشه ای از قلبم را با خودشان بردند؛آدم هایی که تمام دارایی شان امید بود، پشت یک خبر، یک دنیا حرف نگفته داشتندکه هیچ تیتر و کلمه ای برای توصیفشان کافی نبود. حالا بعد از 20 سال، اگر کسی بپرسد حاصل این همه سال کار خبرنگاری چیست، شاید جوابم ساده باشد: چند هزار خبر، صدها آدم، هزاران ساعت جست وجو و نوشتن و مجموعه ای از خاطراتی که دیگر نمی شود از زندگی ام جدایشان کنم.
به وقت حقیقت
حمیدرضازینلی
خبرنگار
گاهی فکر می کنم خبرنگاری از همان لحظه ای شروع می شود که دیگر نمی توانی بی تفاوت از کنار اتفاق ها به سادگی رد شوی. از وقتی که هر صحنه، هر آدم و هر قصه ای برایت تبدیل می شود به یک سؤال؛ سؤالی که تا جوابش را پیدا نکنی، آرام نمی شوی.
از همان روزها فهمیدم خبرنگاری فقط یک شغل نیست؛ بلکه یک سبک زندگی است. زندگی که در آن، هیچ اتفاقی معمولی نیست. صدای آژیر، ازدحام یک خیابان، سکوت یک روستا، اشک یک مادر یا لبخند یک کودک، هر یک روایتی می شوند که انگار تو مسئول رساندنش به گوش آدم های دیگری. بارها شده وسط یک شلوغی، جایی که همه فقط تماشاچی بودند، من به دنبال روایت گشته ام؛ دنبال آن جمله ای که حقیقت را همان طور که هست، به مردم برساند. خبرنگاری برای من فقط نوشتن خبر یا گزارش نیست؛ بلکه شنیدن صدای کسی است که شاید هیچ وقت فرصتی برای شنیده شدن نداشته، دیدن جزئیاتی است که از چشم خیلی ها پنهان مانده؛ خبرنگاری یعنی قبل از نوشتن، خوب دیدن، قبل از هر قضاوت، خوب شنیدن و قبل از هر تیتر زدن به وزن و معنای هر کلمه خوب فکر کردن.
پشت هر خبری که منتشر می شود، ساعت ها راه رفتن، پرسیدن، شنیدن، نوشتن، پاک کردن و دوباره نوشتن پنهان است. خبر وقتی روی صفحه می نشیند، تمیز و مرتب به نظر می رسد، اما پیش از آن، از دل خاک، باران، گرما، شلوغی، سکوت و مبادا حتی ترس گذشته است. پشت هر تیتر، دل نگرانی هست؛ اینکه مباد کلمه ای کم یا زیاد شود و حقیقت، رنگ دیگری بگیرد. شاید خیلی ها فقط خروجی کار خبرنگار را ببینند؛ چند خط خبر، یک گزارش یا یک عکس، اما کمتر کسی می داند خبرنگار گاه با خستگی می نویسد، گاه با نگرانی، گاه با لبخند قلم می زند و گاهی با بغض. بارها شده از یک گزارش برگشته ام، اما ذهنم هنوز همان جا مانده؛ کنار آدمی که حرفش با بغض نیمه تمام مانده و نگاهش در هیچ عکسی ثبت نشده است. کنار حقیقتی که هنوز منتظر روایت شدن است. شاید به همین دلیل است که خبرنگار هیچ وقت کاملاً از محل خبر برنمی گردد وتکه ای از روح و ذهنش را جا می گذارد.
هفدهم مردادماه برای من یادآور عهدی است که هر روز با خود تکرار می کنم. عهدی که می گوید تا وقتی قلم در دست دارم، روایت را فدای مصلحت نکنم، حقیقت را ساده و صادقانه بنویسم و فراموش نکنم که ارزش این حرفه، به اعتمادی است که مردم به ما می کنند.
گاهی با خود فکر می کنم؛ خبرنگاری برای من چه معنایی دارد؟
برای من، خبرنگاری یعنی امیدی که هنوز زنده است؛ ایمان به قدرت یک روایت، به اینکه یک خبر درست، یک تصویر به موقع یا چند کلمه صادقانه می تواند نگاه آدمی را تغییر دهد و مسیر زندگی اش را روشن تر کند. شاید رسالت خبرنگار همین باشد؛ ایستادن میان هیاهوی اتفاق ها، پیدا کردن حقیقت و روایت آن، با این امید که جهان، حتی برای یک نفر، کمی روشن تر و زیباتر شود.
خبرنگار؛ تبلور آگاهی
یونس صادقی
خبرنگار
از نخستین روزهایی که جرات برداشتن قلم و نگارش دل نوشته هایی را بر کاغذ یافتم و سعی کردم گاه با قلم، ذهن و روحم را آرام کنم تا روزهایی که در کنار دکه های روزنامه فروشی، چشمم به تیتر صفحات می افتاد و با اندکی مکث آن ها را مرور می کردم، نوشتن و دنیای خبری برایم سرشار از شگفتی بود. وقتی از قاب تصاویر تلویزیون، تلاش خبرنگاران را برای ثبت رویدادهای مختلف نظاره می کردم و در صفحات نشریات، قدرت قلم آنها را می خواندم، حس کنجکاوی ام دوچندان می شد و مشتاق بودم این دنیای پر از رمز و راز را درک کنم.
بعدها، هنگامی که اندکی تجربه در این حوزه به دست آوردم، فهمیدم خبرنگار باید میان خلوت خویش و هیاهوی جامعه پیوند برقرار کند. خبرنگار، به واقع، باید بتواند یک گام جلوتر از جامعه ببیند و آن را به پرسش بگیرد. او کسی است که چراغی به درون ناشناخته ها می تاباند تا جامعه از قدرت ذهن و قلم او آگاه شود؛ از این رو برای انجام چنین وظیفه خطیری، خبرنگار باید با تمرکز بر حوزه مطالعاتی خود، یک گام از حوزه خبری فراتر رود، هم پای جامعه حرکت کند و آن را به پرسش بگیرد. خبرنگار باید هم لابه لای سطور کتاب ها و اخبار روز را بفهمد و هم نبض جامعه را بیابد تا تصویری واقع گرایانه روایت کند؛ ازاین رو، خبرنگاری شغلی تک بعدی نیست که در مسیری آرام حرکت کند. این شغل حرکت در رودخانه ای بلند و بی انتها را می ماند؛ رودخانه ای که گاهی روی آرام خود را به تو نشان می دهد و گاهی چهره خروشان و پرتلاطمش را. پس خبرنگار باید بتواند این مسیر طولانی و دشوار را با عشق طی کند تا قلمش در جامعه ماندگار شود.
مسیر خاطره و مخاطره
رقیه مصطفوی
حـــــــروفچین
| تجربه فعالیت در عرصه مطبوعات، از مراحل آشنایی اولیه تا مرحله زیستن با این حرفه، مسیری است که با خاطرات بی شمار در ذهن من حک شده است. امروز که در صنعت نفت فعالیت می کنم، بیش از پیش به ارزش تلاش کسانی پی برده ام که در دورترین مناطق و در سخت ترین شرایط، برای پیشرفت و آرامش ما از جان مایه می گذارند؛ چه نیروهای خستگی ناپذیر و متخصصانی که در میادین و مناطق دورافتاده با مشقت کار می کنند و چه خبرنگارانی که با حضور در همان نقاط، نقش پیام آوران حقیقت را ایفا می کنند تا ما را از واقعیت ها آگاه سازند. صمیمانه از تمام این پیشرانان آگاهی و توسعه که با تعهد خود، چراغ مسیر ما هستند، قدردانی می کنم.
قلمی برای روایت
علیرضا عبدی
خبرنگار
قرار بر نوشتن چند خطی برای روز خبرنگار است؛ چند سطری که شاید سال ها بعد، تنها ردِ قلم من در این صفحه بر جای مانده باشد، اما هرچه بیشتر به این صفحه و کیبورد نگاه می کنم، بیشتر می فهمم نوشتن از خبرنگاری، سخت تر از خبرنگار بودن است. چگونه می توان حرفه ای را در چند جمله خلاصه کرد؛ حرفه ای که هر روز با روایتی تازه آغاز می شود و با پرسشی دیگر به پایان می رسد؟
باید اعتراف کنم خودم را در آغاز راه خبرنگاری می دانم... ؛ کسی که روحی سرکش و آزاداندیش داشته و دارد؛ روحی که کمتر به سکون رضایت می دهد و ناگهان که می ایستد و در جزئیات محیط پیرامونش مکث می کند، با گذشت زمان و افزایش سن، بارها خواسته است احتیاط را جایگزین جسارت کند و با خود گفته ام شاید زندگی این گونه آرام تر و کم چالش تر باشد، اما انگار بعضی خلاها را نمی توان از جان بیرون کشید. هنوز هم دیدن و پرسیدن، برایم از هر مصلحتی طبیعی تر است. خبرنگاری برای من فقط یک شغل نبود؛ شیوه ای بود که نگاهی متفاوت به من آموخت. به من یاد داد چگونه حرف بزنم و بهتر فکر کنم، بدانم کجا سکوت رساتر از سخن گفتن است و کجا باید ایستاد و روایت کرد. مهم تر از همه آموختم مسئولیتی که بر دوش نویسنده است و هر کلمه که می نگارد، می تواند پلی باشد میان حقیقت و مخاطب. یاد گرفتم مخاطب را قاضی قلمم نکنم، بلکه به اندیشیدن دعوتش کنم؛ اگر لازم بود همراهش باشم و اگر لازم بود، محترمانه با او مخالفت کنم.
هفدهم مرداد، فقط یک روز در تقویم نیست؛ یادآور مسئولیتی است که با هیچ عنوان و جایگاهی سبک تر نمی شود. روزی برای قدردانی از کسانی که در هجوم خبر، مشعل آگاهی را روشن نگاه می دارند و روایت گر دردها، دغذغه ها و امیدهای یک ملت می شوند. و اگر پس از چند سال خبرنگاری از من بپرسند مهم ترین درسی که این حرفه به من آموخت چه بود، بی تردید خواهم گفت: خوب نگاه کردن، نه برای اینکه انسان ها سخن بگویند، بلکه برای اینکه بتوان حقیقت را دید و روایت کرد، زیرا جهان هر روز هزاران داستان را بی صدا تعریف می کند و خبرنگار، کسی است که می داند چگونه این سکوت را به روایت تبدیل کند.