وداعی به وسعت یک امت

مهناز محمدی |   بعضی لحظه ها، از جنس زمان نیستند؛ از جنس ماندگاری اند. در تقویم آغاز می شوند؛ اما پایانشان را باید در حافظه دل ها جست وجو کرد. انسان، آنگاه که دل به حقیقتی بزرگ می بندد، دیگر مرگ را پایان نمی بیند؛ آن را گذرگاهی می داند که نام ها را از خاک به خاطره و از خاطره به تاریخ می رساند.از سیزدهم تا هجدهم تیرماه، شهرها تنها میزبان یک آیین نبودند؛ گویی هر کوچه و خیابان، روایتی از دلدادگی را در خود حمل می کرد. تهران، قم، نجف، کربلا و مشهد، هر یک صفحه ای از کتاب وداع شدند؛ کتابی که سطرهایش را نه قلم، که اشک مردمان می نوشت. میلیون ها انسان، با دل هایی اندوهگین و نگاه هایی سرشار از خاطره، آمده بودند تا آخرین سلام را زمزمه کنند؛ سلامی که در سکوت، رساتر از هر فریادی شنیده می شد. در آن روزها، گویی فاصله میان شهرها از میان برخاسته بود و دل ها به یکدیگر نزدیک تر شده بودند. هر گام، نشانی از وفاداری بود و هر نگاه، حکایت سال هایی را روایت می کرد که در حافظه مردمان نقش بسته بود. در نگاه  مردم، این بدرقه تنها پایان یک حضور نبود؛ تجلی پیوندی بود که با گذر زمان گسسته نمی شود و با خاموش شدن یک صدا، از طنین بازنمی ایستد.تاریخ، انسان ها را تنها با سال های زندگی شان به یاد نمی آورد؛ آنچه ماندگار می شود ،اثری است که در جان انسان ها بر جا می ماند؛ از همین رو برخی بدرقه ها پایان راه نیستند؛ آغازی هستند برای روایت هایی که نسل به نسل نقل می شوند و در حافظه یک ملت ادامه می یابد. آن روزها، برای حاضران در مراسم تشییع رهبر شهید ایران، تنها روزهای سوگواری نبود؛ روزهای یادآوری عهد، وفاداری و حفظ خاطره ای بود که باور داشتند با گذر زمان نیز از دل ها رخت برنخواهد بست. شاید راز ماندگاری چنین لحظه هایی، در همین همدلی نهفته باشد. آنجا که انسان ها، فارغ از تفاوت ها، در زیر پرچم یک اندوه مشترک گرد هم می آیند و اشک، زبان مشترک دل هایشان می شود. در آن روزها، چهره شهرها رنگ دیگری داشت. گویی هر کوچه، هر میدان و هر خیابان، روایتگر خاطره ای بود که در حافظه جمعی یک ملت نقش می بست. صدای صلوات، زمزمه دعا، سکوت های سنگین و نگاه های خیره به افق، همه حکایت از لحظه ای داشت که برای بسیاری، تنها یک مراسم نبود؛ تجلی پیوندی عمیق میان مردم بود و آنچه به آن باور داشتند.

تشییع، تنها بدرقه یک پیکر نیست؛ آیینه ای است که احساسات، باورها و خاطرات یک جامعه را بازتاب می دهد. در چنین لحظاتی، تاریخ نه در کتاب ها، بلکه در میان گام های مردمی نوشته می شود که با حضور خود، روایتی تازه از همبستگی و وفاداری می آفرینند. شاید سال ها بعد، تصاویر آن روزها در قاب عکس ها و صفحات کتاب ها باقی بماند؛ اما آنچه هرگز از یاد نخواهد رفت، احساسی است که در دل میلیون ها انسان جریان داشت؛ احساسی که زمان از فرسودنش ناتوان است.

از همین رو، برخی وداع ها پایان نیستند؛ آغاز سفری هستند که در حافظه ملت ها ادامه می یابد. انسان ها از میان می روند؛ اما یاد آنان، اگر با ایمان، ایثار، خدمت یا باورهای یک جامعه درآمیخته باشد، همچنان در روایت نسل ها زنده می ماند. تاریخ نیز همواره چنین لحظه هایی را با احترام ورق می زند. لحظه هایی که در آن، یک ملت می کوشد با بدرقه ای باشکوه، قدردانی خود را از آنچه ارزشمند می دانسته، به نمایش بگذارد و نام آن را در دفتر خاطرات جمعی ماندگار سازد.

 

ایران  در سوگ

سعید محمدبگی |   9 اسفند 1404، رژیم های ددمنش و جنایتکار آمریکا و اسرائیل، با خصم و عداوتی دیرینه، بیت رهبری را در تهران، آماج حملات موشکی قرار دادند و با عملی کردن نیت پلیدشان،

سید علی حسینی خامنه ای ، رهبرانقلاب اسلامی ایران را به همراه برخی از اعضای خانواده که کوچکترین عضو آن زهرای 14 ماهه بود، به شهادت رساندند و یک ایران را داغدار  کردند.  آری "آقای شهید ایران "دعوت حق را لبیک گفت وآسمانی شد و یک ایران در سوگ نبودنش فرو رفت. داغ سنگین و تحمل داغ مشکل؛ اما چه می بایست کرد، زمان، زمان گریه وشیون نبود و نمی بایست دشمن، شاد شود.  سرانجام شنبه 13 تیرماه انتظار به سرآمد. بغض های فرو برده درگلوشکست و اشک ها به پهنای صورت جاری شد. پیکر"آقای شهید ایران " پس از چند ماه انتظار آماده وداع و تشییع شد. او به مصلی تهران رفت تا مردم با او وداع آخر را داشته باشند؛ وداعی تلخ با ملتی که هنوز طنین صدای نمازعید فطرش، زمزمه گوش شان بود. "آقای شهید"هم با مردم وداع وحتی برای آنها که نابخردانه و از روی جهل درحقش جفا کردند، دعا کرد.  18 تیرماه، پس از تشییع میلیونی رهبر فقید ایران در تهران، قم، نجف و کربلا برگ دیگری از تاریخ ایران و شاید دنیا ورق خورد و پیکرمطهر سیدالشهدای ایران، پس از تشییعی با شکوه از سوی مردم ولایت مدار مشهد، درجوار بارگاه ملکوتی امام رئوف ، حضرت امام رضا(ع) آرام گرفت و برای همیشه این زمین خاکی را ترک کرد و به ملکوت اعلی پیوست.

 شهید سید علی حسینی خامنه ای به عنوان رهبری آزاده اگرچه ازمیان ما رفت اما با روشنگری هایش "باید برخاست" مبارزه با ظلم را بلند فریاد زد. او رفت اما یادش برای همیشه در دل میلیون ها رهرو آزاده باقی  خواهد ماند.