
روایت امدادگر گاز که با زخم جنگ در سنگر خدمت تاب آورد
ماموریت در آتش
مشعل | صدای انفجار در تاریکی شب پیچیده بود و دود غلیظی تا آسمان شهر بالا می رفت. خیابان ها پر از اضطراب بود و مردم با نگرانی به سمت محل حادثه می دویدند. در همان لحظاتی که آژیر خودروهای امدادی، سکوت شهر را می شکست و نیروهای عملیاتی برای مهار پیامدهای حمله به محل اعزام می شدند، امدادگران گاز خود را به قلب حادثه رساندند تا از وقوع بحرانی بزرگ تر جلوگیری کنند. میان شیشه های شکسته گرد و غبار و ازدحام جمعیت؛ همه چیز از یک مأموریت عادی آغاز شد، اما تنها چند دقیقه بعد انفجاری دیگر صحنه را دگرگون کرد. موج انفجار بدن ها را به زمین کوبید و ترکش ها در هوا پراکنده شدند. امدادگری که برای حفظ ایمنی مردم و پایداری جریان گاز به محل آمده بود، این بار خود در میان مجروحان حادثه قرارگرفت. این روایت مردی است که زخم جنگ را بر تنش تاب آورد؛ اما سنگر خدمت را رها نکرد؛ سخن از مجتبی نظری، امدادگر شرکت گاز استان تهران است.
برای مجتبی نظری، هیچ روزی در امداد و حوادث شبیه روز قبل نیست. از رسیدگی به گزارش های نشتی گاز در محله های پرتردد تهران تا حضور در شرایط بحرانی، بخشی از مسئولیتی است که او طی ۱۰ سال فعالیت در شرکت امداد و حوادث گاز به عهده داشته است؛ مسئولیتی که به گفته خودش تعطیلی نمی شناسد و امدادگران را در هر ساعت از شبانه روز آماده خدمت نگاه می دارد. روزهای جنگ، اما رنگ دیگری داشت و وظیفه حفظ آرامش و پایداری، این خدمت را سنگین تر از همیشه کرده بود.
از علاقه تا مسئولیت
نظری معتقد است: امدادگری برای او تنها یک شغل نیست؛ بلکه مسیری است که سال ها پیش با الهام از تلاش های برادرش آغاز شد و بیش از یک دهه خدمت همچنان با همان احساس مسئولیت ادامه دارد. او با ورود به حوزه امداد و حوادث، به تدریج دریافت این حرفه بیش از هر چیز به روحیه ایثار، تعهد و عشق به خدمت نیاز دارد. نظری سال هاست در منطقه ۱۳ شرکت گاز استان تهران فعالیت می کند؛ منطقه ای گسترده که خدمت رسانی در آن مستلزم آمادگی همیشگی و حضور در هر ساعت از شبانه روز است. به گفته او، مأموریت های امدادی قابل پیش بینی نیستند و ممکن است یک شیفت آرام ناگهان به ساعاتی پرتنش تبدیل شود. این امدادگر گاز معتقد است: برخلاف تصور بسیاری از مردم، سخت ترین بخش این حرفه، تنها خطرهای عملیاتی نیست؛ بلکه دوری از خانواده و نگرانی برای عزیزان است. او می گوید: در شیفت های شبانه و مأموریت ها، زمانی که خانواده، به ویژه فرزندش چشم انتظار بازگشت او هستند، این دلتنگی و نگرانی بیش از هر سختی دیگری خود را نشان می دهد.
وقتی شهر بوی جنگ گرفت
نظری با اشاره به روزهای آغاز جنگ می گوید: در نخستین ساعات بحران، شرایط برای همه ناشناخته و نگران کننده بود. هنگام مأموریت و بازدید از تأسیسات گاز، با شنیدن صدای انفجار و مشاهده دود متوجه شدیم که اوضاع غیرعادی شده است. به گفته وی، خیابان ها به سرعت تغییر چهره دادند و نگرانی در میان مردم گسترش یافت؛ همه در تلاش برای آگاهی از وضعیت بودند.
او تصریح می کند: مهم ترین دغدغه نیروهای امداد گاز، حفظ ایمنی شهروندان و پایداری شبکه گازرسانی بود، زیرا هرگونه آسیب به تأسیسات می توانست مشکلات بیشتری ایجاد کند. در آن روزها حجم تماس های مردمی به طور چشمگیری افزایش یافته بود و امدادگران، افزون بر انجام وظایف فنی، تلاش می کردند با پاسخگویی و اطمینان، بخشی از حجم نگرانی مردم بکاهند. این امدادگر گاز می گوید: هرگاه شهروندان از من سوال می کردند که چرا سرکار هستید؟ تنها پاسخی که می دادم، این بود که امداد تعطیلی ندارد و در هر شرایطی کنار مردم هستیم.
مأموریتی با سرنوشت متفاوت
نظری می گوید: چند روز پس از آغاز جنگ، یکی از متفاوت ترین شب های زندگی ام رقم خورد؛ شبی که با چند مأموریت عادی آغاز، اما به تجربه ای فراموش نشدنی تبدیل شد. من و همکارانم پس از تحویل شیفت، طبق روال برای انجام مأموریت های روزانه راهی منطقه شدیم، اما حوالی ساعت 8 شب از مرکز امداد خبر وقوع حادثه ای دریافت کردیم.با اعلام وضعیت اضطراری، تمام مأموریت های قبلی لغو و دستور حرکت فوری به محل حادثه صادر شد.
به گفته او، در مسیر هنوز جزئیات حادثه مشخص نبود، اما همه می دانستند که نخستین وظیفه، بررسی وضعیت خطوط گاز و جلوگیری از گسترش خطر است. نظری می افزاید: در آن لحظات، تنها دغدغه نیروهای امداد، کنترل شرایط و پیشگیری از وقوع حادثه ای بزرگ تر بود؛ مأموریتی که بعدها به یکی از تلخ ترین و در عین حال ماندگارترین خاطرات دوران خدمتم تبدیل شد. این امدادگر گاز با اشاره به لحظات حضور در محل حادثه اظهار می کند: وقتی به محدوده مأموریت رسیدیم، متوجه شدم که شرایط با هر حادثه ای که تا آن زمان تجربه کرده بودم، تفاوت دارد. مهم ترین وظیفه نیروهای امداد گاز در آن شرایط، بررسی وضعیت خطوط اصلی گاز و جلوگیری از بروز حوادث ثانویه بود.هرگونه آسیب به شبکه گاز می توانست ابعاد حادثه را گسترده تر کند. به همین دلیل همه اقدام ها با حساسیت ویژه انجام می شد. او صحنه های آن شب را فراموش نشدنی توصیف می کند و می افزاید: خیابان پر شده بود از شیشه های خردشده، سنگ و آوارو صدای آژیر خودروهای امدادی از هرسو شنیده می شد. نور خودروهای امدادی در میان دود و تاریکی، فضایی سنگین و نگران کننده ایجاد کرده بود. با وجود ترس و نااطمینانی، فرصتی برای فکر کردن به خطر وجود نداشت و تمام تمرکز، بر کنترل شرایط و جلوگیری از وقوع حادثه ای بزرگ تر بود. در آن لحظات، نیروهای آتش نشانی، امدادی و خدماتی در کنار یکدیگر مشغول انجام وظیفه بودند و هیچ کس میدان را ترک نمی کرد. نظری ادامه می دهد: همه چیز در چند ثانیه اتفاق افتاد. در حالی که حرکت یکی از خودروهای آتش نشانی را هدایت می کردم، ناگهان نور شدیدی مقابل چشمانم ظاهر شد و لحظه ای بعد انفجاری مهیب رخ داد. او می گوید: موج انفجار مرا چند متر به عقب پرتاب کرد و برای لحظاتی هیچ درکی از اطراف نداشتم. صدای انفجار در گوشم پیچید و فضا از دود و گردوغبار پر شد.تکه های سنگ، شیشه و آوار از آسمان بر زمین می ریختند. در همان لحظات، نگران وضع همکارانم بودم وکمی که به خود آمدم، تلاش کردم با آنها تماس بگیرم، اما موفق نشدم. نظری با اشاره به شرایط پس از انفجار می گوید: شدت حادثه به حدی بود که بسیاری از نیروهای حاضر نیز آسیب دیده بودند. با وجود کوفتگی شدید بدن، متوجه جراحت خود نشدم و تنها به دنبال یافتن همکارم می گشتم. دقایقی بعد او را پیدا کردم؛ لباس هایش خاکی و پاره شده بود، اما آسیب جدی ندیده بود. همان زمان متوجه شدم که ترکش به کتف راستم اصابت کرده و لباسم آغشته به خون شده است. او ادامه می دهد: در مسیر بیمارستان فقط خدا را شکر می کردم که زنده مانده ام. تصاویر خانواده، همسر، فرزند و عزیزانم از برابر چشمانم عبور می کرد و باورم نمی شد که از آن حادثه جان سالم به در برده ام. آن شب هنوز از میزان آسیب ها و روند درمان خود اطلاعی نداشتم؛ اما یک حقیقت را با تمام وجود درک کردم؛ مأموریت ما تنها یک عملیات امدادی نبود؛ بلکه جلوه ای از ایثار، مسئولیت پذیری و حضور در خط مقدم خدمت به مردم بود.
از اتاق عمل تا میدان جنگ
نظری می گوید: در بیمارستان متوجه شدم که شدت حادثه بسیار بیشتر از آن چیزی بوده که تصور می کردم. ترکش در کتف راستم فرو رفته بود و پس از معاینات اولیه، تحت عمل جراحی قرار گرفتم. با وجود شوک ناشی از انفجار و آسیب دیدگی، بیش از درد جسمی، نگران همکاران و اوضاع محل حادثه بودم. عمل جراحی با موفقیت انجام شد، اما بررسی ها نشان داد که موج انفجار به گوش و کمرم نیز آسیب رسانده است. این امدادگر ادامه می دهد: پس از آگاهی از نجات یافتن از عمق آن حادثه، مدام خدا را شکر می کردم. در این دوران، حمایت خانواده و همکاران، بزرگ ترین دلگرمی ام بود و حضور همسر، برادر و همکارانم به من امید و آرامش می داد. با این حال، پس از ترخیص نیز آثار روحی حادثه ادامه داشت و تا مدتی با کوچک ترین صدا از خواب می پریدم و خاطرات آن شب را به یاد می آوردم.
بازگشت زودتر از انتظار
نظری می گوید: با وجود توصیه پزشکان، تنها یک هفته پس از حادثه به محل کار بازگشتم؛ زیرا نمی خواستم همکارانم را در روزهای سخت تنها بگذارم. به گفته او، استقبال صمیمانه همکاران نشان داد که امدادگری، فراتر از یک شغل و در واقع خانواده ای است که اعضایش در شرایط دشوار پشتیبان یکدیگر هستند. او تصریح می کند: این حادثه نگاهم را به زندگی تغییر داد و باعث شد بیش از گذشته قدرخانواده، لحظه های زندگی و نعمت سلامتی را بدانم.ماندگارترین تصویر آن شب، نه انفجار؛ بلکه ایثار و فداکاری نیروهایی بود که برای نجات جان دیگران از خودگذشتگی کردند. نظری با اشاره به نقش امدادگران گاز تاکید می کند: این نیروها اگرچه کمتر دیده می شوند، اما نقشی اساسی در حفظ ایمنی، آرامش و پایداری خدمات شهری دارند و خدمات آنان حاصل تلاش، مسئولیت پذیری و حضور در شرایط پرخطر است.
یک پیام برای همه
نظری به عنوان یک امدادگر و به عنوان کسی که خود زخمی از این جنگ بر تن دارد، اظهار می کند: لحظات در امدادرسانی، به ویژه در شرایطی مانند جنگ، بسیار تعیین کننده است. اگر بخواهم پیامی به مردم بدهم، این است که در زمان عبور خودروهای امدادی راه را باز کنند. شاید چند ثانیه تأخیر برای یک راننده، ساده به نظر برسد؛ اما برای ما می تواند تفاوت بین زندگی ومرگ باشد. همیشه به همکارانم می گویم که مراقب خودتان باشید.
باید با آگاهی کامل وارد صحنه شوید و همیشه احتمال خطر را در نظر بگیرید.در یک جمله اگر بخواهم امدادگری را توصیف کنم، می گویم که این کار یعنی ایثار و فداکاری برای مردم. یعنی در سخت ترین لحظه ها کنار دیگران ایستادن، حتی اگر خودت در معرض خطر باشی.