
۲۳ سال پشت فرمان خط لوله
در دل کوه های خاموش و بیابان های باد خورده غرب کشور، مردانی هستند که زندگی را با بوی نفت، صدای دستگاه های سنگین و چشم دوختن به خط لوله گره زده اند. یکی از قدیمی ترین کارکنان عملیاتی مرکز انتقال نفت شهید سیفی(آسار)، راننده دستگاه سنگینی است که ۲۳ سال از عمرش را پای مسیر خط لوله گذاشته؛ مردی که می گوید: کار ما عملیاتی و سخت است، اما لبخندش نشان می دهد که سختی برایش معنای دیگری دارد: مسئولیت.
در میان کارکنان عملیاتی مرکز انتقال نفت شهید سیفی(آسار)، نام او برای بسیاری آشناست؛ عابدین رشیدی فر، راننده دستگاه سنگینی که حالا بیش از 2 دهه است در مسیر خط لوله، میان کوه و بیابان کار می کند. با سادگی و لهجه لری صحبت می کند و آثار سال ها تلاش در صورتش نمایان است. سرد و گرم روزگار را چشیده و دستانش گویای واقعیتی است که نشان از سال ها رنج و زحمت دارد. می گوید: حدود ۲۳ سال است اینجا کار می کنم. همین یک جمله، خلاصه روزهایی است که تعطیل و غیرتعطیل نشناخته و پشت فرمان، پاسدارِ جریان انرژی کشور بوده است.
کار عملیاتی همیشه سخت است
پیش از ورود به صنعت نفت، سال ها در اداره راه و سپس در بنیاد مسکن کار کرده است؛ هشت سال در بنیاد مسکن و پیش تر در پروژه های راهسازی. می گوید ورودش به نفت کاملا اتفاقی بوده است: پیمانکار گفت کار کمربندی تمام شده است، شرکت نفت راننده می گیرد. رفتیم، اول 6 ماه قرارداد بستیم. گفتند اگه لازم باشد خبرت می کنیم. مدتی رفت و دوباره برگشت، اما این بار ماندگار شد، آنقدر که امروز خود را جزئی از خانواده بزرگ صنعت نفت می داند.
مرکز انتقال نفت شهید سیفی (آسار)، از جمله مراکز انتقال نفت در شرکت خطوط لوله و مخابرات نفت منطقه لرستان و از حوزه های عملیاتی صنعت نفت کشور است که در مناطق کوهستانی و بیابانی فعالیت می کند. کار در چنین منطقه ای، با آنچه در شهر و پروژه های عمرانی دیده می شود، تفاوت دارد. او توضیح می دهد: «مسیر خط لوله بین کوه هاست، وسط بیابان. با دستگاه باید مسیر را باز نگاه داریم. اگر در نقطه ای از خط لوله پارگی ایجاد شود یا سنگی روی خطوط لوله بیاید، باید سریع برسیم. باران هم که بیاید، کار سخت تر می شود.
سختی کار را با مکثی کوتاه این گونه توصیف می کند: کار عملیاتی همیشه سخت است، شب و روز هم ندارد. گاهی یک هفته تمام در همان بیابان می مانند تا مشکل خط برطرف شود. باد، سرما، باران و سنگ های رها شده از کوه، بخشی از روزمرگی آنهاست، اما در این میان، آنچه بیش از همه به چشم می آید، حس مسئولیتی است که نسبت به مردم دارند.
از یکی از مأموریت هایش در منطقه ای موسوم به «چناره» در حوالی کوهدشت یاد می کند. وقتی شرایط زندگی مردم را دیده، آنقدر تحت فشار روحی قرار گرفته که حالش بد شده است. او موضوع را این گونه توضیح می دهد: «فشارم رفت روی 22، دکتر خودش قرص آورد و دستم داد. گفت تو ناراحتی می کشی، استرس داری، نباید کار کنی». برای او، کار صرفاً جابه جا کردن خاک و سنگ نیست؛ دلسوزی برای مردمی است که زندگی شان با همین پروژه ها گره خورده است.
از ایثارگری های سال های جنگ هم یاد می کند و از اینکه همین سابقه ایثارگری باعث شده در سال ۱۴۰۰ کارمند رسمی شود، اما می گوید: یک سال دیگر این موقع بازنشسته ام. او هنوز هم با همان انگیزه پشت دستگاه می نشیند. وقتی مشکلات معیشتی و دغدغه های ناشی از آن را به زبان می آورد، باز هم خدا را شاهد می گیرد و می گوید: هیچ اتفاقی نیفتاده. خدا را شکر.
کار برای کارکنان عملیاتی، مفهومی متفاوت دارد، او می گوید: «ما تعطیلات هم اینجاییم. اگر اتفاقی برای خط بیفتد، باید باشیم. مهندس ها هستند، نیروها هستند، همه زحمت می کشند». برای آنها، همه روزهای سال کنار دستگاه و در دل کوه رقم می خورد؛ جایی که صدای موتور، جایگزین هیاهوی شهرها می شود.
هوای همدیگر را داریم
با این حال، از همکارانش با احترام یاد می کند: همکارانم خیلی خوب هستند و هوای همدیگر را دارند. همین همدلی، به گفته او، سختی ها را قابل تحمل می کند. کار در مرکز انتقال نفت شهید سیفی (آسار)، تنها یک شغل نیست؛ نوعی زیستن در کنار هم، با خاطره هایی مشترک از سرما و گرما و شیفت های طولانی است. خودش می گوید: «کار ما پر از خاطره است؛ همراه با مسئولیت و سختی».
پیامی هم برای جوانان دارد؛ پیامی ساده، اما برخاسته از سال ها تجربه. می گوید: «هر کاری می کنند، با اخلاص باشد. خدا را در کارهایشان در نظر بگیرند. با توکل به خدا انجام دهند». او باور دارد اگر وجدان کاری و دلسوزی باشد، حتی سخت ترین کارها هم معنا پیدا می کند. صبح ها که از خواب بیدار می شود، برای کارگرانی دعا می کند که با چند فرزند و هزاران دغدغه، راهی میدان کار می شوند.
وقتی از احساسش نسبت به حضور در صنعت نفت می پرسیم، بی درنگ می گوید: «خوشحالم. افتخار می کنم». این افتخار، نه از عنوان و مقام که از سال ها خدمت بی وقفه در جایی می آید که کمتر دیده می شود؛ پشت خطوطی که اگر لحظه ای از تپش بایستند، زندگی در شهرها مختل می شود.
مرکز انتقال نفت شهید سیفی(آسار) شاید در نقشه برای بسیاری تنها یک نام باشد، اما برای او و همکارانش، جهانی است پر از خاطره؛ از روزهای بارانی که کار را متوقف نکردند تا شب هایی که زیر آسمان پرستاره کوهستان، چشم به مسیر خط دوختند. هر روز برای آنان تعهدی دوباره است؛ تعهد به روشن ماندن چراغ خانه ها.
شب های بیداری در دلتنگی اقماری
لابه لای پیچ وخم جاده ای که از دل کوه های جنوب لرستان می گذرد، جایی میان بلوط ها و بادام های تلخ، مرکزی نفس می کشد که ضربانش با اقتصاد کشور هماهنگ است. اینجا مرکز انتقال نفت شهید سیفی(آسار) یکی از مراکز عملیاتی شرکت خطوط لوله و مخابرات نفت ایران است؛ نقطه ای دور از هیاهوی شهر، اما نزدیک به قلب تپنده صنعت نفت. فصل ها در تقویم ورق می خورند و مردانی که شیفت های اقماری شان با تقویم تعطیلات تنظیم نمی شود؛ بلکه تعطیلات معنایی دیگر دارد: ماندن و انجام وظیفه.
کوروش کیازند، مهندس بهره بردار این مرکز ، ۱۶ سال سابقه در صنعت نفت دارد. از این سال ها، ۱۴ سال را در شرکت خطوط لوله و مخابرات نفت ایران گذرانده است؛ کارمندی از جنس بهره برداری که سختی کار را نه در کلمات، که در شب بیداری ها، سروصدای صنعتی، مواد نفتی و دوری از خانواده تجربه کرده است. او می گوید: شیفت شب، بی خوابی و به هم ریختگی ساعت زیستی بدن، بخشی از کار ماست، اما کار اقماری ها داستانی دیگر دارد؛ تا وقتی نیروی جایگزین نرسد، حتی در شرایط اضطراری هم نمی توانیم محل کار را ترک کنیم. این دوری، هم برای ما سخت است و هم برای خانواده هایمان.
لباس کاری از جنس ماموریت
کیازند، پیش از این در واحدهای فنی و تدارکات نیز فعالیت داشته و با مدرک بازرگانی و کارشناسی ارشد مدیریت، بنا بر نیاز سازمان، مسئولیت های مختلفی را پذیرفته، اما انتخاب او در سال های اخیر، ماندن در محیط صنعتی بوده است؛ جایی که به تعبیر خودش لباس کار و آرم صنعت نفت ایران، برایش معنای تعصب و افتخار دارد: بزرگ ترین افتخارم این بوده که هر جا مسئولیتی به من سپرده شده، سعی کردم حداکثر توانم را بگذارم. این لباس کار برایم فقط یک پوشش نیست؛ نشانه مأموریتی است که بر دوش دارم.
این مرکز عملیاتی، افزون بر تجهیزات پیچیده و ماشین آلات سنگین، میزبان اکوسیستمی بکر است. پوشش غالب منطقه را درختان بلوط، بنه و بادام های تلخ شکل داده اند و با نخستین نفس تازه کردن های طبیعت، دامنه ها به رنگ سبز درمی آیند. جاده ای که نیروها هر روز از آن عبور می کنند، پرپیچ وخم و گاه پرخطر است، اما همین مسیر برای کیازند الهام بخش است. او که به عکاسی و فیلمبرداری علاقه دارد، می گوید: اگر هر روز مسیر متفاوتی انتخاب کنیم، شاید ماه ها طول بکشد تا همه چشم اندازها را ببینیم. غروب های اینجا بی نظیر است؛ از کوه ها و بلوط ها الهام می گیرم.
اما شاید خاص ترین ساکنان این منطقه، پرندگان باشند. صبح ها دسته های بزرگ کبوتر از زمین بلند می شوند و آسمان را خط خطی می کنند. در کنار آنها، شاهین ها، دال ها و عقاب ها بر فراز کوه ها پرواز می کنند؛ هرکدام با هیبتی متفاوت. کیازند از عکسی می گوید که برایش معنایی فراتر از یک قاب ساده دارد: کبوتری از میان جمع پرواز کرده بود. سایه اش روی زمین، شبیه عقاب افتاده بود. برای من، مفهومش این است که وقتی جرأت پرواز پیدا می کنی، حتی اگر کبوتر باشی، از نگاه دیگران عقاب به نظر می رسی. او این تصویر را تمثیلی از کار در صنعت نفت می داند؛ جایی که شاید تلاش ها در سکوت انجام شود؛ اما اثرش بزرگ و ماندگار است.
موجی از مسئولیت
صنعت نفت، صنعتی راهبردی و جهانی است. محصولات آن در بازارهای بین المللی سنجیده می شود و رقابت با شرکت های منطقه ای و جهانی، همواره جدی است. کیازند با صراحت می گوید: ریسک عملیات ما بالاست. با همه محدودیت ها و سختی ها، همکاران با تعصب و غیرت کار می کنند. شاید در مقایسه با برخی شرکت های حوزه خلیج فارس، امکانات و پرداخت ها قابل قیاس نباشد؛ اما ما هیچ وقت پشت کشورمان را خالی نمی کنیم. این سخنان، نه گلایه که تأکید بر حس مسئولیتی است که در میان نیروهای عملیاتی موج می زند.
خطوط لوله و مخابرات نفت، شبانه روز در حال انتقال نفت خام و فراورده های نفتی است؛ مأموریتی که نقشی اساسی در سوخت رسانی، تولید برق و پایداری اقتصاد دارد. حضور نیروها در مراکز دورافتاده، اگرچه کمتر دیده می شود، اما قابل اندازه گیری و ارزش گذاری است؛ چه از منظر کمی، چه از منظر کیفی. او می گوید: از اینکه کاری انجام می دهیم که اثرش ملموس است، احساس غرور می کنیم. می دانیم حضور ما، هرچند کوچک، در پیکره بزرگ ایران عزیز سهم دارد. منزل کیازند در شهر خرم آباد است؛ شهری که با طبیعت کوهستانی اش بیگانه با این چشم اندازها نیست. با این حال، او کار در محیط صنعتی را به مسئولیت های اداری ترجیح داده است. مدتی در بخش های دیگر بودم؛ اما دیدم دلم با این لباس کار و این فضاست. برای او، صدای تجهیزات و بوی نفت، یادآور مأموریتی است که سال ها با آن زیسته است.
او در پایان می گوید: آرزوی من برای همه همکاران، سلامتی و سربلندی است. با همین شرایط، با همین امکانات، ما راه درست را می رویم. پیش مردم، پیش خدا و پیش وجدان خودمان، آرامش داریم که برای این خاک خدمت می کنیم.
در دل این کوهستان، جایی که کبوترها با جرأت پرواز می کنند و سایه شان به هیبت عقاب درمی آید، مردانی ایستاده اند که بی وقفه، بی هیاهو و بی تعطیلی، جریان زندگی را در رگ های کشور جاری نگه می دارند. شاید نامشان کمتر شنیده شود، اما هر قطره نفتی که به مقصد می رسد، روایتی است از تعهد آنان؛ روایتی که در سکوت بلوط ها نوشته و با طلوع هر صبح، دوباره آغاز می شود.