ایستادگی در کنار خطوط لوله

   در میان ورق خوردن زمان در دل تأسیسات و در امتداد خط لوله هایی که شریان های حیاتی کشورند، مردانی با لباس کار و در شیفت های شبانه کار را آغاز می کنند. گفت وگوی پیش رو با سعید عسگری، از کارکنان باسابقه صنعت انتقال نفت در منطقه لرستان، روایت بیش از سه دهه تلاش، دلتنگی، افتخار و تعهد است از نسلی که امنیت و آرامش خانه های مردم را بر آسایش خود مقدم دانسته اند.

۳۶ سال تعهد

سعید عسگری سال ۱۳۷۰ به استخدام شرکت خطوط لوله و مخابرات نفت ایران درآمد و از همان ابتدای جوانی، زندگی اش با مأموریت های اقماری و جابه جایی های پیاپی گره خورد. او این سال ها در مراکز مختلف، از آبادان و ماهشهر گرفته تا جزیره خارگ، اهواز (حوزه فراورده و نفت خام)، عبدالخان، افرینه و دیگر مراکز عملیاتی خدمت کرده است.

  او  اکنون با ۳۶ سال و ۸ ماه سابقه، در جایگاه جایگزین رؤسای مراکز انتقال نفت در شرکت خطوط لوله و مخابرات نفت منطقه لرستان در ایام مرخصی فعالیت می کند؛ مسئولیتی که نیازمند تجربه، صبر و اشراف کامل به شرایط عملیاتی است. عسگری می گوید: کار در خط لوله از همان ابتدا با روحیه مان عجین می شود. وقتی دیگران در تعطیلات کنار خانواده هستند، ما باید سرِ پست باشیم. این سبک زندگی با خونمان آمیخته و به مسئولیتی ذاتی تبدیل شده است.

ستون های خاموش ایستادگی

در پس هر شیفت طولانی و هر مأموریت دور از خانه، خانواده ای ایستاده که بار زندگی را به دوش می کشد. عسگری با تأکید بر نقش همسران کارکنان صنعت نفت می گوید: واقعا ما مدیون همسرانمان هستیم؛ چه در تربیت فرزندان، چه در اداره خانه و چه در مدیریت مشکلاتی که در نبود ما پیش می آید. کار آنها کمتر از ما نیست، شاید سخت تر هم باشد.

او پدر سه فرزند است؛ فرزندانی که با سبک زندگی پدر در صنعت نفت خو گرفته اند. بزرگ ترین دخترش ۳۳ساله و دارای 2 فرزند است، دختر دوم ۲۵ ساله و دانشجو و پسر کوچک خانواده ۱۳ سال دارد.

زندگی اقماری، اگرچه با دلتنگی همراه است، اما برای این خانواده به بخشی از هویت مشترک تبدیل شده است.

زخم ماندگار از آغاز جنگ

بخشی از زندگی عسگری به روزهای تلخ آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران بازمی گردد. او که در خانواده ای وابسته به صنعت نفت رشد کرده، نخستین روز جنگ را چنین روایت می کند: ساعت ۱۴ و 20 دقیقه روز اول جنگ، تازه از اندیمشک برگشته بودیم که صدای انفجار آمد. هیچ کس نمی دانست چه خبر است. کمی بعد بمباران شدیم. خواهرم محبوبه در همان حادثه شهید شد و ده ها ترکش به بدن مادرم اصابت کرد.

این خاطره، زخمی ماندگار در ذهن اوست؛ زخمی که در کنار سال ها خدمت در صنعت نفت، مفهوم «پایداری» را برایش عمیق تر کرده است.

 

دلتنگی برای آرامش

او می گوید: شب هایی بوده که شیفت بودم. می رفتم گشت می زدم و با خودم می گفتم خدایا شکرت که من بیدارم و کار می کنم تا خانواده ام و دیگر هموطنانم با آرامش بخوابند. این حس، خیلی ارزشمند است؛ البته دلتنگی هم هست، اما وقتی می دانیم کارمان  امنیت و آرامش می آورد، تحملش آسان تر می شود.

خانواده ای به وسعت یک مرکز عملیاتی

عسگری بزرگ ترین افتخار خود را نه یک موفقیت فردی؛ بلکه همدلی میان همکاران می داند: ما که اقماری کار می کنیم، نصف عمرمان کنار همکاران می گذرد. آنقدر به هم نزدیک می شویم که مثل یک خانواده ایم. این صمیمیت و رفاقت، بزرگ ترین افتخار ماست.

او با افتخار از همکارانش یاد می کند و ادامه می دهد: خوشحالم با قشری کار می کنم که اقتصاد کشور را می گردانند و از خود و خانواده و حتی سلامتشان مایه می گذارند؛ از خدا می خواهم همه آنها سلامت باشند. عسگری دغدغه ای هم دارد؛ مشکل تأمین آب در یکی از مراکز عملیاتی که سال هاست حل نشده باقی مانده. او امیدوار است با توجه مسئولان، این مطالبه نیز به نتیجه برسد و شرایط کاری همکاران بهبود یابد.