
ایثاری ماندگار که مرزهای انسانیت را درنوردید
شهید زندگی بخش
علیرضا عبدی | بهار سال ۱۴۰۵ با نسیمی از جنس ایثار برای صنعت نفت آغاز شد؛ بهاری که در آن با آتش موشک دشمن آمریکایی - صهیونی برای «محمدرضابهبودی»، جوان ۳۱ ساله و از نیروهای بی ادعای پشتیبانی ساختمان 34 شرکت ملی نفت ایران جور دیگری رقم خورد و او را با خیل دیگر شهدای جنگ رمضان همراه کرد. 16 اسفندماه، خیابان های محله ابوذر تهران شاهد حمله ای ناجوانمردانه بود؛ حمله ای وحشیانه از جنس موشک که محمدرضا را در گردابی از خون و التهاب فرو برد. او که در زندگی آرام خود، تنها به لبخندهای «آوا»، دختر یک ساله اش دلخوش بود، با جراحاتی سنگین به کما رفت و پس از بیست و یک روز مقاومتِ غریبانه میان مرگ و زندگی، سرانجام در 9 فروردین ماه، جان به جان آفرین تسلیم کرد و به سوی معبود خود پرکشید و پیکر پاکش در جوار دیگر شهدا و در قطعه ۴۲ گلزار شهدای جنگ تحمیلی سوم آرام گرفت. داستان زندگی این جوان صنعت نفت، باشهادتش جان تازه ای گرفت. او که در زمان حیات خویش همواره رویای «زندگی بخشی» داشت، سرانجام به این آرزوی دیرینه اش رسید و با اهدای عضو پس از شهادت، قلب مهربانش را در سینه دیگری به ودیعه گذاشت تا مسیر جاودانگی و ایثار، روشن تر و پررنگ تر از همیشه امتداد یابد.
هر روز صبح، ورودی ساختمان 34 شرکت ملی نفت ایران با حضور او گرم می شد. محمدرضا معمولا از اولین نفراتی بود که در محل کار خود حاضر می شد؛ با رویی گشاده، به دیگران سلام می کرد و آغازگر روزی پرانرژی برای آنها بود؛ جوانی منظم، مودب، خوشرو، دلسوز و زحمت کش که یکی از خوبان مجموعه به شمار می رفت؛ اما در فروردین 1405، وقتی همکاران پا به ساختمان گذاشتند، به جای چهره محمدرضا، با تصویر حک شده او روی بنر جلوی ورودی ساختمان 34 مواجه شدند.
وزارت نفت به مناسبت چهلمین روز شهادت این شهید بزرگوار و به پاس زحمات خالصانه او، مراسم گرامیداشتی با حضور خانواده شهید، مدیران و کارکنان بخش های مختلف، در نمازخانه ساختمان 34 شرکت ملی نفت برگزار کرد. در این مراسم، همه از خط مقدم جبهه انرژی آمده بودند تا تسلی بخش خانواده شهید بهبودی باشند.
ثمره زندگی پدر
داغ جوان برای پدر، کوهی از اندوه است که کلمات در بیان عظمت آن قاصر می ماند.
علیرضا بهبودی، پدر شهید محمدرضا، با چهره ای که آینه تمام نمای صبر و استقامت است، از پسری روایت می کند که عصای دست روزگار سختش بود. در نگاه پدر، محمدرضا ثمره همان نان حلالی است که با عشق به اهل بیت (ع) بر سر سفره خانواده آمد؛ جوانی که از همان سال های نوجوانی، شانه زیر بار مسئولیت داد و با کار و تلاش شرافتمندانه عجین شد.پدر شهید با دلی سوخته اما پرغرور، در مرور خاطرات فرزند عزیزکرده اش به شور و شوق جوانی او گریز می زند؛ به علاقه شدید او به ورزش، به ویژه فوتبال و روزهایی که در کنار درس، آرزو داشت هرچه زودتر مستقل شود و با عشقی پاک، تشکیل خانواده بدهد.
جگر گوشه مادر
در میان تمام روایت های تلخ و شیرین این فقدان، حکایت نبات سلطانی، مادر شهید بهبودی، جلوه ای از جنس صبر و ایثار است. او در روایتی سرشار از عواطف مادری، به پیوند عمیق و خاص خود با محمدرضا، به عنوان فرزند ته تغاری و عزیزکرده خانواده اشاره می کند؛ فرزندی که محبتش را با بوسه بر دست و پای مادر ابراز می کرد و جایگاهی ویژه در قلب او داشت.
همین تعلق خاطر شدید، در روزهای سخت کما و انتظار، پذیرش موضوع اهدای عضو را برای مادر، تصمیمی جان فرسا و ناممکن کرده بود؛ اما وقتی دریافت «زندگی بخشی» به دیگران، آرزوی قلبی و خواسته دیرینه فرزندش بوده، با غلبه بر عواطف عمیق مادری و به پاس احترام به روحیه فداکاری محمدرضا، برگه اهدای عضو را امضا کرد تا جگرگوشه اش حتی در لحظه وداع نیز، خالق حیات و امید برای بیماران نیازمند باشد.
یاور همسر
پریسا حسینی طوسی، همسر شهید، در حالی که «آوا»، یادگار یک ساله شان را در آغوش می فشرد، راوی روزهای پرالتهاب بیمارستان و 10 سال زندگی مشترک می شود. او از 21 روز انتظار بر بالین محمدرضا می گوید؛ روزهایی که با بغض به دست های همسرش نگاه می کرد؛ دست هایی که آثار کار و پینه های زحمت همچنان بر آن نمایان بود.
او با مرور زندگی مشترکشان، محمدرضا را جوانی باغیرت، دغدغه مند برای کسب روزی حلال و انسانی نجیب و بی حاشیه توصیف می کند، جوانی که هیچ کس کوچک ترین گلایه ای از او به دل نداشت و شهادت کمال شیوه زندگی او شد.
پریسا حسینی، به زیارت مستمر پنجشنبه های محمدرضا از گلزار شهدای بهشت زهرا (س) و ارادت قلبی اش به مقام شهیدان اشاره می کند و به پرسشی که این روزها در ذهنش حک شده: «محمدرضا در خلوت خود چه رازی را با درآمیختگانِ خون و حماسه در میان گذاشت که این گونه به جمع آنان پیوست؟»
همسر شهید بهبودی، دستگیری از نیازمندان را یکی از سیره های اخلاقی این شهید برمی شمرد: «محمدرضا همواره بخشی از درآمد حاصل از دسترنج خود را به نیازمندان اختصاص می داد.» و برای این انفاق، همواره رضایت قلبی همسر را جویا می شد. درک حال نیازمندان به حدی در روح محمدرضا عمیق شده بود که از صرف غذا در محیط های عمومی پرهیز می کرد و ترجیح می داد غذا را به خانه بیاورد تا مبادا نگاه حسرت باری به آن بیفتد و دلی بلرزد.
مرور روزهای زندگی محمدرضا، انسانی که در حیات خویش هرگز «خود» را ندید و پیوسته در اندیشه دغدغه دیگران بود، تردید را از وجود همسر پاک کرد و با امضای برگه رضایت اهدای عضو، شکوه روحیه فداکارانه محمدرضا را جلوه گر ساخت.
خادم الحسین (ع)
نظم و تعهد شهید محمدرضا بهبودی در محیط کار، از دریچه نگاه حسام حراسی، مسئول نگهداشت مرکزی ساختمان 34 شرکت ملی نفت ، بخش دیگری از این روایت است. او به حسن خلق، مسئولیت پذیری و انضباط کاری مثال زدنی این شهید اشاره می کند، تا حدی که همکاران بخش های مختلف همواره درخواست می کردند برای انجام امور پشتیبانی، طبقات آنها به او سپرده شود؛ نیرویی که بر اساس روحیه پرتلاشش، پیش از همه در محل کار حاضر می شد و دیرتر از بقیه ساختمان را ترک می کرد.
او برپایه این تعهد و ارادت قلبی اش به امام حسین(ع)، در صبح های سه شنبه و هنگام برپایی مراسم پرفیض زیارت عاشورا در نمازخانه ساختمان، با عشقی وصف ناپذیر، مسئولیت تدارکات و پذیرایی از مهمانان اباعبدالله را به عهده می گرفت؛ در همان ساعات ابتدایی صبح، برای صبحانه زیارت عاشورا نان تازه تهیه می کرد تا مبادا از کیفیت پذیرایی مهمانان سیدالشهدا (ع) کاسته شود و حالا، جای خالی او در سه شنبه های حسینی ساختمان 34 شرکت ملی نفت و در میان همکارانش بسیار خالی است.
امتداد مسیر پدر
امروز اگرچه محمدرضا در میان خانواده و همکارانش حضور فیزیکی ندارد؛ اما یاد او فراتر از مرزهای حیات خاکی امتداد یافته و قلبش که روزگاری با عشق به اهل بیت (ع) و دغدغه خدمت به صنعت نفت می تپید، حالا با تصمیم شجاعانه و ایثارگرانه خانواده اش، در سینه دیگری می تپد و به حیات دنیایی ادامه می دهد. این فداکاری بزرگ، معنای واقعی «زندگی بخشی» را که آرزوی دیرینه خود شهید بود، به زیباترین شکل ممکن تجلی ساخت تا نام او نه تنها در مقام یک شهید؛ بلکه به عنوان قهرمان اهدای عضو در ذهن ها جاودانه بماند.
پیکر پاک این جوان دلسوز در قطعه 42 گلزار شهدای بهشت زهرا (س) آرام گرفت تا به آرزوی همیشگی اش که هم جواری با شهدا بود، برسد. حتما "آوا" در آینده ای نه چندان دور، با افتخار قصه زیستِ پدر را روایت خواهد کرد؛ پدری که در سنگر صنعت نفت با نان حلال زیست، با مظلومیت پر کشید و با ایثار اعضای پیکر خود، حماسه ای ماندگار از جنس بخشش و عشق را برای ایران ثبت کرد.