
امدادگرانی که برای نجات شهر به دل خطر رفتند
گام های استوار
مشعل | در روزهایی که آسمان تهران با صدای انفجار شکافته می شد و خیابان ها میان دود و آوار گم می شدند، گروهی با لباس هایی که ترکیبی از دو رنگ آبی و زرد است، مصمم، بی درنگ به دل خطر می زدند؛ مردانی که نامشان کمتر شنیده شد، اما حضورشان زندگی بخش بود و بسیاری را از خطر و آسیب های ناشی از انفجار نجات داد. در جنگ ۱۲ روزه، هنگامی که ایستگاه های گاز یکی پس از دیگری در خطر بودند و علمک ها به واسطه انفجار موشک های دشمن زیر آوار مدفون می شدند، آنها پیش از نیروهای آتش نشان و هلال احمر می رسیدند؛ بی آنکه بدانند چند ثانیه بعد ممکن است انفجاری رخ دهد و جان به جان آفرین تسلیم کنند. در جنگ رمضان هم همین دلاوران بودند که با سرعتی برق آسا شیرهای گاز را می بستند تا از فاجعه های بزرگ پیشگیری کنند. این روایت، حکایت خط شکنانی است که ایستادگی شان کمتر دیده شد؛ امدادگران گاز، با عنوان سازمانی امداد و حوادث شرکت ملی گاز ایران که هر بار میان آتش و دود ایستادند تا شهر زخمی تر نشود. در میان این چهره ها، بهزاد روزبهانی یکی از همان مردانی است که روایت او، روایت یک نسل فداکار ا ست؛ نسلی که در سکوت، حماسه ساخت.
در دل همان شب هایی که شهر با صدای انفجار از خواب می پرید، امدادگران گاز در سکوتی سنگین آماده می شدند؛ وقتی پیام حادثه روی صفحه نمایشگر مرکز امداد ظاهر می شد، زمان برایشان معنای دیگری پیدا می کرد؛ ثانیه هایی که باید میان آتش، خرابی و احتمال انفجار تصمیم می گرفتند. آنها می دانستند رسیدن چند لحظه زودتر می تواند خانه ای را نجات دهد و دیر رسیدن می تواند بخشی از شهر را به خاکستر تبدیل کند. با این همه، هیچ وقت عقب ننشستند. چهره هایشان خاک آلود می شد، نفسشان در دود سنگین گیر می کرد، اما قدم هایشان لرزش نداشت. در جنگ و بحران، آنها فقط به شیرهای گاز فکر نمی کردند؛ به مردم در خانه ها فکر می کردند. همین ایمان بود که تیم های امداد گاز را در سخت ترین ساعات جنگ به نیرویی بی بدیل تبدیل کرد؛ نیرویی که ایستاد تا شهر بایستد.
با اقتدار در دل بحران ها
بهزاد روزبهانی وقتی از مأموریت های حساس جنگ های اخیر(12روزه و رمضان) سخن می گوید، تصویری از روزهایی را پیش چشم می گذارد که بخشی از مدیریت بحران بر دوش نیروهای امداد و حوادث گاز بود؛ روزهایی که کشور زیر فشار حملات قرار داشت و هر اختلال کوچک در شبکه گاز می توانست به بحرانی گسترده تر تبدیل شود. او با آرامشی که در لحنش موج می زند، توضیح می دهد که در همان ساعات و روزهای پرتنش، نیروهای عملیاتی باید با دقت، سرعت و هماهنگی کامل عمل می کردند تا جریان گاز در هیچ نقطه ای متوقف نشود و زنجیره بحران گسترده تر نشود.
در نگاه او، مأموریت امداد گاز فراتر از یک وظیفه روزمره است؛ مأموریتی که در آن هر تصمیم در چند ثانیه گرفته می شود و هر انتخاب می تواند سرنوشت یک شهر را تغییر دهد. روزبهانی از همکارانی یاد می کند که در دل همین شرایط سخت، هر کدام نقش خود را با دقت و مسئولیت پذیری ایفا کردند و با تکیه بر تجربه، مهارت فنی و کار تیمی، عملیات ها را به نتیجه مطلوب رساندند.
او تأکید می کند که کنترل شرایط در چنین بحران هایی، تنها با آمادگی دائمی ممکن است؛ آمادگی ای که نتیجه سال ها کار میدانی، آموزش و تجربه عملی است. نیروهایی که باید در هر ساعت از شبانه روز آماده اعزام باشند، نقشه شبکه را بشناسند، توان عیب یابی سریع داشته باشند و در کوتاه ترین زمان ممکن تصمیم درست بگیرند. همین آمادگی بود که سبب می شد عملیات ها در سخت ترین شرایط نیز بدون توقف پیش برود.
برای روزبهانی، آن روزها فقط روایت فشار و سختی نیست، بلکه روایت مسئولیتی سنگین است که در حساس ترین لحظات بر دوش نیروهای امداد و حوادث قرار گرفت؛ مسئولیتی که با وجود خطر، خستگی و شرایط پیش بینی ناپذیر، لحظه ای متوقف نشد. او با تأکید می گوید : همین احساس تعهد بود که باعث می شد تیم ها بدون تردید وارد میدان شوند، در دل حادثه بمانند و اجازه ندهند بحران از کنترل خارج شود.
آزمون در آتش
با آغاز جنگ ۱۲ روزه، آنچه سال ها در قالب آموزش و سناریوهای فرضی تمرین شده بود، در یک لحظه به واقعیتی سخت و بی رحم تبدیل شد. روزبهانی روایت می کند که نخستین روز بحران با غافلگیری کامل آغاز شد؛ شرایطی که حتی نیروهای خارج از شیفت را نیز به سرعت وارد میدان کرد. او خود در زمان استراحت بود، اما با شنیدن خبر حوادث متعدد در منطقه، بی درنگ به محل حادثه مراجعه کرد؛ جایی که چندین نقطه از منطقه 4 گازرسانی که شامل منطقه دو و پنج شهرداری تهران بوده است، هم زمان دچار اصابت و خسارت شده بود.
در همان ساعات ابتدایی، یک ایستگاه گاز در اثر ریزش ساختمان دچار حریق شد. شرایط به گونه ای بود که مسیرهای دسترسی دشوار، حجم تخریب گسترده و حضور هم زمان نیروهای امدادی، عملیات را پیچیده تر کرده بود. با این حال، امدادگران گاز در میان همین آشوب، مأموریت اصلی خود را فراموش نکردند: جلوگیری از گسترش فاجعه.
روزبهانی از لحظاتی می گوید که تصمیم ها باید در چند ثانیه گرفته می شد. نقشه شبکه باز شد، مسیر شیرهای اصلی شناسایی شد و هماهنگی میان تیم ها شکل گرفت. در میان دود، حرارت و ازدحام، تیم های امداد موفق شدند جریان گاز را در دو نقطه حیاتی قطع کنند؛ اقدامی که به گفته او، مانع از تبدیل یک حادثه محدود به انفجاری گسترده شد.
فشار جسمی و روحی در این عملیات به اوج رسید. ازدحام جمعیت، گرمای آتش و سرعت بالای عملیات باعث شد برخی نیروها دچار افت فشار و مشکلات تنفسی شوند و حتی یکی از امدادگران نیاز به اکسیژن پیدا کند. با این حال، عملیات تا مهار کامل خطر ادامه یافت و هیچ وقفه ای در کار ایجاد نشد. در دل همین صحنه های تلخ و آوار و کشتار، امدادگران گاز با وجود مشاهده صحنه های دلخراش، برای حفظ روحیه مردم و جلوگیری از تشدید اضطراب، آرامش خود را حفظ می کردند؛ اما پس از بازگشت به اداره، فشار روانی و اندوه حوادث را با خود حمل می کردند وبرای لحظاتی طولانی عمیقا متأثر می شدند.
روزبهانی تأکید می کند که در این جنگ، مهم ترین عامل موفقیت، هماهنگی لحظه ای و سرعت واکنش نیروها بود؛ عاملی که اجازه نداد بحران از کنترل خارج شود، حتی در شرایطی که شهر هم زمان با چندین حادثه سنگین درگیر بود.
نبرد با خطر پنهان زیر آوارها
اگر جنگ ۱۲ روزه آزمون غافلگیری بود، جنگ رمضان آزمون دقت و واکنش در برابر خطر پنهان محسوب می شد. روزبهانی از حادثه ای در محدوده گیشا می گوید؛ ساعاتی در حوالی صبح که منطقه هنوز در سکوت بود اما ناگهان با اصابت، آرامش آن فرو ریخت. در این حادثه، علمک گاز زیر آوار مدفون شده بود و خطر اصلی، نشت پنهان و نامرئی گاز در زیر زمین بود.
در چنین شرایطی، هر ثانیه می توانست به انفجار ثانویه منجر شود. تیم های امداد گاز بدون اتلاف وقت وارد محل شدند و با باز کردن نقشه شبکه، مسیرهای اصلی را شناسایی کردند. تصمیمی حیاتی گرفته شد: قطع فوری جریان گاز از شیر کوچه بلوچستان؛ اقدامی که در کوتاه ترین زمان ممکن انجام شد و از وقوع حادثه ای بزرگ تر جلوگیری کرد.
روزبهانی تأکید می کند که در این عملیات، خطر تنها در سطح زمین نبود، بلکه در زیر آوار و در شبکه پنهان جریان داشت. همین موضوع، مأموریت را به یکی از حساس ترین عملیات ها تبدیل کرده بود. با این حال، تجربه به دست آمده از جنگ 12روزه، سرعت تصمیم گیری و انسجام تیمی را به سطح بالاتری رسانده بود. پس از مهار اولیه، تیم های تعمیراتی وارد عمل شدند تا علمک آسیب دیده را ترمیم کنند و جریان گاز را به تدریج به مشترکان بازگردانند. در کمتر از دو ساعت، هم خطر رفع شد و هم شبکه به حالت عادی بازگشت؛ نشانه ای از آمادگی کامل و عملکرد منسجم نیروهای عملیاتی.
تجهیزات و لباس های امدادگران گاز نیز کاملاً تخصصی و به روز طراحی شده اند؛ از لباس های مقاوم و ضدالکتریسیته ساکن با جنس کتان گرفته تا کلاه ایمنی، کفش های استاندارد، دستگاه های گازسنج و تجهیزات تنفسی که همگی متناسب با شرایط سخت عملیاتی انتخاب و به طور مستمر به روزرسانی می شوند.
روزبهانی این عملیات را نمونه ای از بلوغ امداد گاز در شرایط بحران می داند؛ جایی که تجربه، آموزش و بازنگری در ساختار عملیاتی، به شکل مستقیم در نتیجه میدان اثر گذاشت.
دانش، سرعت و هماهنگی
پس از تجربه سنگین در جنگ ۱۲ روزه و همچنین جنگ رمضان، ساختار امداد گاز وارد مرحله ای تازه شد؛ مرحله ای که در آن تنها تجهیزات ارتقا نیافت، بلکه نگاه به مدیریت بحران نیز بازتعریف شد.روزبهانی از افزایش اکیپ های امدادی، تعریف خودروهای اضطراری، به روزرسانی نقشه های شبکه و آماده سازی دائمی تجهیزات سخن می گوید؛ اقدام هایی که نتیجه مستقیم تجربه میدان بود.
در کنار این تغییرات، آموزش های تخصصی و مدیریت استرس نیز تقویت شد تا نیروها بتوانند در دل بحران های پیچیده، تمرکز خود را حفظ کنند. اما به گفته روزبهانی، پشت تمام این آمادگی ها، یک واقعیت همواره وجود دارد: که آن هم خانواده است. او از خانواده هایی می گوید که در سکوت و نگرانی، هر بار فرزندانشان را به مأموریت بدرقه می کنند. خانواده هایی که شاید در صحنه حضور ندارند، اما در پس هر عملیات، نقش پشتیبان اصلی را دارند. خودش نیز از نگرانی خانواده اش در روزهای بحران یاد می کند؛ زمانی که او در دل حادثه بود و آنان با اضطراب اخبار را دنبال می کردند. در سطح عملیاتی، همکاری میان نهادها و سایر امدادگران نیز به اوج رسید. آتش نشانی، هلال احمر، شهرداری و سایر نیروهای خدماتی در کنار امدادگران گاز، شبکه ای هماهنگ تشکیل دادند؛ شبکه ای که در آن سرعت عمل و هماهنگی، تعیین کننده نتیجه عملیات بود. روزبهانی در کنار تمام این مأموریت ها تأکید می کند که به کار خود عشق می ورزد و شغل امداد گاز را تنها یک وظیفه نمی داند، بلکه یک تعهد و علاقه عمیق به خدمت به مردم می بیند. او پیام خود را نیز کوتاه بیان می کند: اطمینان می دهم به مردم که نیروهای امداد گاز همیشه پای کار هستند و برای حفظ امنیت و آرامش جامعه از هیچ تلاشی دریغ نمی کنند و توصیه اش به همکاران و خانواده ها، حفظ همدلی، صبوری و توکل در این مسیر است. روزبهانی امداد و حوادث گاز را «سنگر خاموش شهر» می نامد؛ امدادگرانی که دیده نمی شوند، اما حضورشان مرز میان حادثه و فاجعه را تعیین می کند. او تأکید می کند تجربه این دو جنگ نشان داد که در دل بحران، سه عامل دانش، سرعت و هماهنگی است که می تواند یک شهر را از فروپاشی نجات دهد.