چهارخانه های پیراهنش، اما رنگ خاطرات گذشته را دارد و حالا او روی نیمکت یکی از راهروها نشسته، مردی که روزگاری یکی از مهندسان باسابقه بخش برنامه ریزی تلفیقی به حساب می آمد.

سال 1384 برایش پایان سی سال خدمت بی وقفه در صنعت نفت بود؛ سی سالی که حالا در این لحظات انتظار برای معاینه چشم، رنگ باخته، اما این انتظار، رنگ نارضایتی ندارد: دکترم ماه است. صبور، مهربان و دلسوز. به انتظار کشیدنش می ارزد.  او حالا 83 ساله است و هر بار که بهانه ای برای مراجعه به بیمارستان نفت تهران پیدا می شود، با خاطراتی گرانبها از این مکان، قدم به درون می گذارد. روزگاری سرطان در تنش ریشه دوانده بود، اما اراده پولادینش در برابر این دشمن خاموش و دستان شفابخش دکتری که او را درمان کرده ، او را سربلند بیرون آورد. به باورش، این پزشک معالج، فرشته روی زمین است: مثل این دکتر پیدا نمی شود. این جمله را با اطمینان و از عمق جان می گوید، گویی که بار دیگر طعم پیروزی را می چشد.

گشاده رویی کارکنان

این مراجعه کننده پیش از بازنشستگی، عطر پالایشگاه های آبادان، شیراز و تبریز، خاطرات حضورش را همراهی می کرد: پالایشگاه تبریز بودم که انقلاب شد. با اشاره ای کوتاه به گذشته، تاریخ را ورق می زند. سال ها پس از بازنشستگی نیز، رفت وآمدش به بیمارستان نفت تهران همچنان ادامه داشته و در تمام این مدت، رضایت از چشمانش می باریده. حتی روزهای جنگ هم نتوانست خللی در خدمات این بیمارستان و لبخند پرمهر کارکنانش ایجاد کند: دوران جنگ هم آمدم، همه چیز خوب بود، انگار نه انگار جنگ است. خدمات ارائه می شد و کارکنان همچون همیشه با همان لبخند و گشاده رویی کارشان را انجام می دادند. واقعا اینها مرد هستند؛ زن و مرد هم ندارد. او از نظم و نوبت دهی بیمارستان نهایت رضایت را دارد، حتی با وجود افزایش چشمگیر مراجعان: بیرون تعرفه ها بالا رفته برای همین تعداد مراجعه کنندگان بیمارستان افزایش داشته است. بیرون از بیمارستان برای یک چشم پزشکی باید 800 هزار تومان پول بدهیم،پزشکان اینجا واقعا حوصله دارند. دکتر با وجود مراجعه کنندگان زیاد واقعا خسته می شود، اما وقتی می روم پیشش، با روی گشاده برخورد می کند.خانواده ام هم از خدمات بیمارستان استفاده می کنند. در کهنسالی نیازمند خدمات هستیم و نفت این لطف را در حق ما کرده است.

زوجی در آغوش بیمارستان

سر تا پا سفیدپوشیده، گویی نمادی است از پاکی و آرامش و در آستانه در ورودی بیمارستان نفت تهران، کنار همسرش روی نیمکتی نشسته. سمعک در گوش، یادگار سال هایی است که شنیدن را دشوار کرده، اما نگاه پرمهر و صورت صبورش از استقامتی مثال زدنی حکایت دارد. همسرش وفادارانه همه این سال ها کنارش بوده و حالا هم همچون همیشه، روی نیمکت کنارش است. فاطمه کریمی با افتخار از همسر مهندس بازنشسته اش سخن می گوید؛ کسی که سال ها در شرکت خطوط لوله و مخابرات نفت ایران خدمت کرده است. شرایط ظاهری اش نشان از ستون فقراتی دارد که نیازمند مراقبت هستند؛ مراقبت هایی که در این بیمارستان معنا یافته است.

مرد خانه اش مسیری طولانی از درمان را پشت سر گذاشته؛ از جراحی قلب و دیسک کمر گرفته تا جراحی اخیر چشم: سال هاست خدمات می گیریم. لازم است از همه کارکنان تشکر کنم. کلامش، آمیخته با قدردانی و رضایت است. حتی در روزهای پرالتهاب جنگ، وقتی چشم همسرش نیازمند درمان بود، بیمارستان نفت پناهگاهشان شد: همه چیز عالی بود. با وجود استرسی که از شرایط داشتیم، اینجا روی خوش کارکنان آراممان کرد. خانم کریمی با بغضی که از احساسات فروخورده داشت، می گوید: با اینکه کم سن وسال هستند، اما مادرانه و پدرانه دل می سوزانند و حواسشان به همه چیز هست. خدا طول عمر و سلامت نصیبشان کند.

 این زوج دوست داشتنی، سال هاست با کوله باری از نگرانی و آرزوی سلامت پا به این بیمارستان می گذارند. گاه انتظارهای طولانی، شاید از خود درد جسم سخت تر بوده؛ انتظارهایی که گاه با تردید همراه می شده، اما همیشه در سایه امیدی زنده می مانده است. امیدی که با دیدن چهره های دلسوز کادر درمان و شنیدن نوای آرامش بخششان در دل جوانه می زده است: پزشکان، پرستاران و همه کارکنان با دانش و شفقتشان کنار ما بودند. به باور آنها، همین روح انسانی و دلنشین است که به فضای بیمارستان گرما می بخشد.

مشکلات ناچیز  است

محمد ابراهیم، مردی با پوست سفید و چشمان رنگی  با دقت مدارک پزشکی اش را در کیف دستی ای جمع کرده تا در زمان مناسب آنها را روی میز پزشک یا پزشکان معالج بگذارد و روند بیماری اش را پیگیری کند، همان طور که قبل از این بیرون از بیمارستان انجام می داده است. او در ابتدای حضور در صنعت بزرگ نفت، در شرکت ملی گاز ایران کار می کرده و حالا بازنشسته شرکت ملی پالایش و پخش فراورده های نفتی ایران است. سال 1330 وارد صنعت نفت شد و اکنون 81ساله است. او با لبخندی آرام و برخوردی مهربان می گوید: از اینجا هم خدمات می گیرم. خانه ام به اینجا دور است؛ برای همین گاهی اوقات از مراکز طرف قرارداد خدمات می گیرم.

محمد ابراهیم  به توصیه پزشک برای اندازه گیری عضله بیمارستان آمده. او شرایط کنونی بیمارستان را خوب توصیف می کند، هرچند اضافه شدن افراد بیشتر به این مجموعه، کمی بر زمان انتظار تاثیر گذاشته است، اما واقعا می گوید: تعداد نفرات زیاد نشده، اما انتظار بیشتر نمی کشیم. برخورد کارکنان اینجا، او را بسیار جذب کرده است: روی گشاده و صبوریشان واقعا دلنشین است. روحیه شان به گونه ای است که احساس نمی کنی وارد محیط درمانی شده ای. هر کسی که اینجا می آید، درد جسمی دارد، اما برخورد مهربانانه ، همه این خشم ها و اضطراب ها را در دل می سوزاند. پزشکان جوان و پرانرژی هستند و این برای محمد ابراهیم خبر خوبی است: خوشحالم که نیروهای جوان وارد شده اند. از آزمایشگاه و ام آرآی هم خیلی راضی ام، وضعیتشان عالی است. در دوره جنگ در برخی مراکز خدمات درمانی به هم خورده بود، اما اینجا آرامش برقرار بود: در آن دوره هم درمان گرفتم، سروصدا بود، اما اینجا، آرامش خوبی دارد؛ البته مشکلاتی هست، اما نسبت به بیرون، خیلی کم و ناچیز است.

انتظارهای طولانی داروخانه

«فاطمه» یکی دیگر از مراجعه کنندگان است. زنی ریزنقش که چشم های درشتش در فریم قرمزی قاب شده است. با عشق و اعتمادی که به پزشکان این مجموعه دارد، هر بار راهی بیمارستان می شود، اما داروخانه اینجا برایش داستانی دیگر دارد. جایی که زمان، آرام و آهسته پیش می رود و انتظار، گاه برایش خسته کننده می شود: شاید کمبود کارکنان یا نیاز به گسترش فضا، دلیل این کندی باشد. البته سال گذشته این پروسه طولانی تر بود اما امسال نسخه ها الکترونیک شده اند و پروسه انتظار کوتاه تر شده است.

به واسطه همسرش با بیمارستان نفت آشنا شده؛ مردی که روزگاری در پالایشگاه تهران، در دل مخازن نفس می کشید. حالا او هم بیشتر دوران درمانش را اینجا می گذراند؛ به خصوص نزد پزشکان ارتوپد. تجربه جراحی دیسک کمر و تعویض مفصل، هرچند سخت، اما با خدمات عالی این مجموعه برایش قابل تحمل شده است: خدمات اینجا بی نظیر است، فقط این داروخانه است که وقت زیادی می گیرد. داروهای خارجی را هیچ کدام از بیمه ها قبول نمی کنند.

داروهایی که گاه پیدا کردنشان خود داستانی دیگر دارد: حتی پزشکان قلب و دیگر متخصصان هم اینجا حاضرند و همین باعث می شود با اطمینان، مسیر درمانی ام را در این مکان طی کنم.

هیچ کاری بدون دقت انجام نمی شود

محمدعلی بارانی، 73 ساله که هنوز طعم خستگی لوله هایی را که در کارخانه ساخته، به یاد دارد، مردی که سال ها در لوله سازی اهواز، بخشی از وجودش را وقف صنعت نفت کرده.

از اهالی اهواز است هرچند از سال 86 پس از بازنشستگی، تهران را خانه دوم خود یافته و اینجا، در این بیمارستان، طعم آرامش و خدمات درمانی دلگرم کننده ای را تجربه می کند: کلیه هایم گهگاه دردسر می سازند و نیاز به مراقبت و دارو دارند؛ اگرچه به گفته خودش برخورد کارکنان اینجا، چون نسیمی خنک بر روحی خسته است: تعرفه ها در مقایسه با بیرون، بسیار منصفانه تر است، زیرا با حقوق بازنشستگی، آن هم وقتی همسرم نیز بیمار است، هزینه های کمرشکن درمان در بیرون طاقت فرساست.

اینجا، هر کاری با دقت و وسواس انجام می شود.

پیش از این، جای دیگری اشتباهی در پرونده ام رخ داده بود، اما در این بیمارستان، با عکس برداری، کارشناسی دقیق و معاینه پزشک، مشکل اصلی تشخیص داده شد و راه حل درستی ارائه شد.

انگار هیچ کاری بدون دقت کافی انجام نمی شود: پزشکان، اغلب جوانانی پرانرژی و ماهر هستند که هم از نظر اخلاق و هم کار، عالی اند.