هیچ هجومی توان خاموش کردن اراده امدادگران گاز را ندارد

بااقتدار در کارزار

مشعل |  در زمانی که بحران های مختلف ممکن است یک کشور را دربرگیرد، پیش از هرچیز نام امدادگران به گوش می رسد. امدادگرانی که غالبا آتش نشانان، ماموران اورژانس یا هلال احمر هستند؛ آنهایی که بسرعت و قبل از حضور هر نیرویی، خود را به محل حادثه می رسانند تا یاری دهنده کسانی باشند که نیاز به کمک دارند؛ اما در این میان، کمتر نام امدادگران گاز و افرادی که دراین حوزه فعالیت می کنند، شنیده شده است. بهتر است بگوییم مردم جامعه از نوع خدمات رسانی این گروه و اهمیت کارآنها کمتر اطلاع دارند؛ مردانی که اگر حادثه ای رخ دهد، بسرعت خود را به محل می رسانند تا از فاجعه ای بزرگ تر، مثل فوران گاز و انفجاری بزرگ جلوگیری کنند.

 با شروع جنگ 12 روزه و پس از آن، جنگ رمضان، مردان امدادگاز در صف اول امدادرسانی در این حوزه قرار داشتند و با حضور به موقع خود در محل حادثه، مانع بروز فاجعه دیگری می شدند.

مرتضی مرادی، از امدادگران خودرو سوار شرکت ملی گاز ایران در بخش امداد گاز منطقه 6 گازرسانی استان تهران نزدیک به 15 سال است که در این بخش خدمت می کند؛ امدادگری که طی این سال ها با بحران هایی توام با تجربه های بسیار مواجه بوده و حالا یکی از امدادگران مجرب دراین حوزه به شمار می رود. خبرنگار «مشعل» با او درباره فعالیت در این حوزه، تجربه ها و لحظاتی که در روزهای جنگ تحمیلی سوم، پشت سرگذاشته، گفت وگویی داشته که در ادامه می خوانید.

    پیش از هرچیز درباره اولین تجربه های خود در 2جنگ تحمیلی اخیر توضیح دهید.

تجربه جنگ 12روزه، تجربه بسیار سختی بود؛ زیرا در آن دوران بیشترین بمباران ها در منطقه 6گازرسانی استان تهران یعنی محدوده تجریش، پاسداران، مینی سیتی و شهرک نفت صورت می گرفت. در این منطقه گازرسانی 2 خودروی امداد گاز در نظر گرفته شده که یکی از آنها شرق و دیگری غرب این منطقه را پوشش می دهد. من در بخش غربی که محدوده های جردن، شیخ بهایی، شریعتی، دربند و تجریش را شامل می شود، مشغول به فعالیت هستم.

درجنگ 12روزه مناطق مختلفی بمباران شد و ما به عنوان تیم امدادگاز باید بسرعت خود را به محدوده های مورد نظر می رساندیم. به خاطر دارم شب اول جنگ، آخرین شیفت شب کاری من بود. آن شب در پست خیابان پاسداران مشغول به فعالیت بودم. لحظه ای که اولین حمله صورت گرفت، تیم امدادگاز همانند دیگر تیم های امدادی، دچار شوک شده بود و از آنجا که چنین اتفاقی، اولین تجربه برای همه ما به شمار می آمد، نمی دانستیم که اولین اقدامی که باید انجام دهیم، چیست.

اولین صدای انفجار که به گوش رسید، ساختمان اداره لرزید و موشک های دوم و سوم با فاصله زمانی 20 ثانیه اصابت کرد. اولین پیشنهادی که به مسئول شیفت دادم، این بود که سوار ماشین های امداد شده و ساختمان اداره را تخلیه کنیم تا اگر ساختمان مورد اصابت قرار گرفت، در خیابان باشیم و به مناطق مورد نظر برای قطع شیرهای گاز سر بزنیم که این پیشنهاد تایید شد.

اولین آدرسی که در اختیار تیم قرار گرفت، مربوط به شهرک شهید محلاتی بود؛ زمانی که خود را به آدرس رساندیم، محل مورد نظر به دلیل قطعی برق و گرد و غبار ناشی از انفجار بسیار تاریک بود. با توجه به وجود موانع ناشی از انفجار، تا جایی که می توانستیم پیش رفتیم. زمانی که به ساختمان رسیدیم، با دیدن پیکرهایی که روی زمین افتاده بودند، بسیار غافلگیر و متاثر شدیم؛ زیرا تا آن زمان در چنین شرایطی قرار نگرفته بودیم. از آنجا که قبل از تیم آتش نشانی به محل حادثه رسیده بودیم، باید خود را زودتر به محل شیرهای گاز می رساندیم تا شیر اصلی گاز ساختمان را قطع کنیم.

بعد از قطع گاز و خارج کردن ایستگاه مورد نظر از سرویس، درحال ارائه گزارش به مسئول شیفت بودم که دوباره حملات شروع شد. بسرعت سوار ماشین شدیم تا هرچه سریع تر به محل های حادثه دیده برسیم و در صورت نیاز وارد عمل شویم.

 

   در این شرایط پروتکل های خاصی برای چگونگی حضور تیم های امداد در بخش های مختلف تعریف شده است؟

معمولا در حوادثی که فوران گاز در آن وجود دارد، شرکت ملی گاز ایران، عامل اصلی ناظر بر حادثه است؛ اما در صورت تخریب و حوادثی که مربوط به شرکت گاز نباشد، سازمان های دیگر نظارت حادثه را به عهده دارند و در صورت نیاز به شرکت ملی گاز ایران اعلام آماده باش می دهند؛ اما در شرایط جنگی همه چیز به این بستگی دارد که کدام سازمان، خود را سریع تر به محل حادثه برساند. به عنوان مثال در برخی مناطق خودروی امدادگاز، پیش از آتش نشانی به محل حادثه می رسد و در صورت فوران گاز وارد عمل می شود تا شیرهای گاز را ببندد یا در صورت نیاز، ایستگاه گاز مورد نظر را از سیستم خارج کند.  تصورکنید ساعت 3:30 دقیقه صبح حملات پشت سر هم شروع شد و ما بسرعت به آدرس های مختلف مراجعه می کردیم تا مانع به وجود آمدن فاجعه بزرگ تری شویم. به خاطر دارم به منطقه ای در اُزگل که محدوده گسترده ای در آن آسیب دیده بود و امکان آتش گرفتن ترانس های برق نیز وجود داشت، اعزام شدیم.آن ماموریت به دلایل مختلفی از جمله دیدن پیکرهایی که بر اثر موج انفجار روی زمین یا حتی روی درختان افتاده بودند، برایم بسیار دردناک بود. در چنین شرایطی واقعا دچار شوک شده بودم، درحالی که باید هرچه سریع تر شیرهای گاز را می بستیم تا مانع فاجعه دیگری شویم.

 با توجه به خطرهای احتمالی، چطور خونسردی خود را حفظ می کردید؟ آیا برای آموزش نیروهای خود به منظور مدیریت بحران بعد از جنگ 12 روزه برنامه ای داشتید؟

اتفاقاتی که در جنگ 12 روزه پشت سرگذاشتیم، به یک تجربه بسیار سخت و تاثیرگذار تبدیل شد؛ بعد از پایان این جنگ، با خود می گفتم اگر شرایط جنگی دوباره به وجود آید، باز هم حاضر هستم چنین تجربه ای را پشت سر بگذارم؟ جواب من و البته بسیاری از همکارانم که این  وقایع  را تجربه کردیم،  این است که ما فقط وظیفه خود را انجام دادیم. با توجه به آموزش هایی که برای مدیریت چنین شرایطی دیده ایم،برای خدمات رسانی به هموطنان خود آماده ایم و این تفکر تمام کارکنانی است که در امدادگاز مشغول به کار هستند.

    در طول جنگ با خطرات جدی که سلامت شما را به خطر اندازد، مواجه شدید؟

در دوره جنگ، زمانی که به محل حادثه می رسیدیم، خطرهای بسیاری وجود داشت که باید هرچه سریع تر آن را مهار می کردیم، حتی به خاطر دارم در یکی از ماموریت ها برای رسیدن به ایستگاه گاز که درحال سوختن بود، باید از زیر آوارها رد می شدم و این کار اجتناب ناپذیر بود، در غیر این صورت با فاجعه ای بزرگ مواجه می شدیم. باتوجه به اینکه مشخص نبود قرار است با چه چیزی رو به رو شوم، از همکارم خواستم در صورتی که اتفاقی برایم رخ داد و نتوانستم بازگردم، برخی کارهای اساسی را انجام دهند تا خطری متوجه افرادی که در صحنه بودند، نشود. برای رسیدن به ایستگاه گاز، حتی ماموران آتش نشانی نیز می گفتند عبور از این محدوده، بسیار خطرناک است و من تاکید داشتم که باید خود را به ایستگاه مورد نظر برسانم و جریان گاز را قطع کنم.   بعد از اینکه به ایستگاه گاز رسیدم، انفجارها دوباره شروع شد. موج انفجار مرا به سمت دیوار پرتاب کرد؛ اما باز هم بلند شدم و تلاش کردم مسئولیت خود را انجام دهم.  در جنگ 40روزه هم با توجه به تجربه قبلی، در منطقه13 گازرسانی حضور داشتم تا در صورت نیاز، تجربه خود را در اختیار همکاران قرار دهم. به خاطر دارم ساختمان شهرداری منطقه 13 در جنگ رمضان مورد اصابت قرار گرفته بود. بلافاصله خود را به محل حادثه که فاصله چندانی با محل استقرار ما نداشت، رساندیم و بسرعت علمک گاز را بستم و به عقب برگشتم. درست در همان زمان، جنگنده دشمن دوباره همان نقطه را که علمک گاز بود، بمباران کرد و اگر کمی دیرتر محل را ترک کرده بودم، حتما صدمه می دیدم.

    شما یا همکاران تان در طول امدادرسانی دچار مصدومیت شدید؟

در یکی از روزهایی که شیفت نبودم، میدان الغدیر مورد اصابت موشک دشمن صهیونی قرار گرفت و تعدادی از همکارانم، هنگام مهار گاز دچار مصدومیت شدند؛ به گونه ای که یکی از همکاران ترکش به شانه اش خورد و دیگری هم موج انفجار او را چند متر پرتاب کرد. موضوع مهم این است، همکارانی که دچار مصدومیت می شدند، بلافاصله بعد از دو- سه روز استراحت، دوباره خود را به مرکز امداد می رساندند و با آن شرایط جسمانی، کنار همکاران خود بودند و خدمت رسانی می کردند.

    آیا برای حضور امدادگران گاز در چنین شرایطی، لباس ایمنی مناسبی طراحی شده است؟

برای امدادگران گاز، لباسی از جنس کتان طراحی شده است؛ زیرا که کتان اصطکاک ندارد و الکتریسیته تولید نمی کند. شرکت ملی گاز تجهیزات فردی مورد نیاز برای امدادگر گاز را در اختیار همکاران قرار داده؛ اما حتی لباس آتش نشانان هم در شرایط بحرانی، مناسب امدادگر گاز نیست؛ چرا که امدادگر گاز باید بسرعت خود را به محل مورد نظر برساند و ممکن است یک لباس با تجهیزات زیاد، باعث کاهش سرعت او شود. در حالی که پس از رسیدن به محل حادثه، تنها 30 ثانیه زمان دارد تا تصمیم نهایی خود را برای مهار گاز بگیرد. در واقع ثانیه ها در چنین شرایطی بسیار مهم است و یک امدادگر گاز باید پیش از یک آتش نشان، نشت یا فوران گاز را مهار کند. در غیر این صورت مهار آتش نمی تواند به نتیجه برسد. در واقع این مهم ترین تفاوت یک امدادگر گاز با آتش نشان است؛ چرا که یک آتش نشان بعد از حادثه به محل مراجعه می کند؛ اما یک امدادگرگاز برای پیشگیری از اتفاقات بیشتر مانند انفجار گاز زودتر به محل مورد نظر می رسد.

    دردوره جنگ، خانواده شما چه واکنشی به حضور در این عملیات داشتند؟

درروزهای اول جنگ 12 روزه، خانواده ام، بخصوص همسرم، بسیار نگران بود و از آنجا که من تجربه حضور در این اتفاقات را نداشتم، جزئیات اقدام هایی را که برای مهار حادثه انجام می دادیم، برای او تعریف می کردم که همین موضوع باعث نگرانی بیشتر او شده بود. از این رو تصمیم گرفتم دیگر درباره اتفاقاتی که پشت سرمی گذارم، صحبت نکنم. در جنگ رمضان، زمانی که منطقه ای نزدیک به محل ماموریتم را می زدند و او بلافاصله تماس می گرفت و حالم را می پرسید، سعی می کردم عمق اتفاق را برایش توضیح ندهم، حتی وقتی با موج انفجار مصدوم شده بودم، به خانواده و همسرم اطلاع ندادم تا نگران نشوند. معتقدم، اگر قرار است حادثه ای برای یک فرد بیفتد، آن اتفاق حتما رخ خواهد داد.

    اگر صحبتی دارید، بیان بفرمایید.

کاری که من و دیگر امدادگران گاز انجام می دهیم، یک وظیفه در قبال مردم کشورم است. بر این باورم که پیش از هر چیز، من یک ایرانی هستم و همانند آن سربازی که پشت لانچر می نشیند و از کشور دفاع می کند، نمی توانم از وظایف خود شانه خالی کنم.