
رخدادهای مهم نفتی که آینده کشور را رقم زد
نفت و بیداری
مشعل | صنعت نفت ایران، در میانه قرن 14 خورشیدی، همچون رودی آرام؛ اما سرنوشت ساز، در بستر تاریخ کشور جاری بود؛ رودی که گاه نوید توسعه می داد و گاه خروش آن، مسیر سیاست و جامعه را دگرگون می کرد. پس از تجربه پرتنش ملی شدن
صنعت نفت، ایران وارد دوره ای شد که تصمیم سازان آن می کوشیدند از دل منابع خام زیرزمینی، آینده ای صنعتی و پایدار بسازند. دهه های۳۰ و۴۰، سال های طرح پرسش هایی تازه بود؛ پرسش از اینکه آیا نفت می تواند فراتر از صادرات خام به کارخانه، تولید و به ارزش افزوده بدل شود و چهره اقتصاد کشور را تغییر دهد؟
در همان سال ها که نخستین واحدهای پتروشیمی شکل می گرفتند و واژه ها و مفاهیم جدید صنعتی به ادبیات رسمی راه می یافتند،
صنعت نفت آرام آرام جایگاهی فراتر از اقتصاد پیدا می کرد. با گذر زمان و ورود به دهه۵۰، همین صنعت به قلب تپنده تحولات اجتماعی و سیاسی بدل شد. پالایشگاه ها، خطوط لوله و تأسیسات نفتی، دیگر فقط مراکز تولید نبودند؛ بلکه به صحنه تصمیم های بزرگ تاریخی تبدیل شدند که می توانستند شریان حیاتی یک کشور را متوقف کنند.
این دو مقطع، اگرچه در فاصله ای زمانی از هم قرار دارند؛ اما دو تصویر از یک روایت اند؛ روایتی را که نشان می دهد نفت در ایران، هم بذر توسعه کاشت و هم جرقه دگرگونی زد.
در سال هایی که ایران پس از فراز ونشیب
ملی شدن صنعت نفت و انعقاد قرارداد کنسرسیوم، در جست وجوی تثبیت مسیر توسعه اقتصادی خود بود، صنعت نفت همچنان ستون اصلی اقتصاد کشور به شمار می رفت. دهه۳۰ خورشیدی، دهه بازاندیشی در نقش منابع طبیعی بود؛ دورانی که سیاستگذاران و برنامه ریزان، فراتر از استخراج و صدور نفت خام، به امکان بهره گیری صنعتی از نفت و گاز می اندیشیدند. پرسش محوری آن سال ها این بود که آیا می توان از دل منابع هیدروکربوری، صنعتی مولد و پایدار پدید آورد که ارزش افزوده بیشتری برای اقتصاد ملی خلق کند؟
ریشه این اندیشه به اوایل دهه ۳۰ بازمی گردد؛ زمانی که در اساسنامه شرکت ملی نفت ایران و نیز در برنامه دوم عمرانی کشور، به تولید مشتقات نفت و گاز و احداث کارخانه های کود شیمیایی اشاره شد؛ هرچند در آن زمان هنوز واژه «پتروشیمی» در ادبیات رسمی کشور رواج نداشت؛ اما مفاهیمی چون صنایع شیمیایی منشعب از نفت و مواد شیمیایی حاصل از نفت و گاز طبیعی، نشان دهنده شکل گیری نگاهی تازه به آینده صنعت نفت ایران بود. نخستین گام عملی در این مسیر، در خرداد ماه ۱۳۳۷ و با آغاز طرح صنایع شیمیایی نفت در خوزستان برداشته شد. در ادامه، گزارش های برنامه عمران خوزستان در سال ۱۳۳۹ برای نخستین بار اصطلاح «پتروشیمی» را به کار بردند و بر ضرورت ایجاد واحدهای شیمیایی در کنار مجتمع های نفتی تأکید کردند. با این حال، محدودیت های فنی، مالی و مدیریتی، اجرای گسترده این ایده ها را تا پایان دهه۳۰ به تعویق انداخت.
تحقق عملی این اندیشه در اوایل دهه۴۰ رقم خورد. وزارت صنایع با تهیه طرح احداث کارخانه کود شیمیایی شیراز و واگذاری اجرای آن به شرکت ملی نفت ایران، مسیر تازه ای را گشود. این کارخانه در ۲۶ مهرماه ۱۳۴۲ ، رسماً به بهره برداری رسید و به عنوان نخستین واحد صنعتی پتروشیمی کشور، نقطه آغاز عصر جدیدی در صنعت انرژی ایران شد.
2 ماه بعد، در آذر ماه ۱۳۴۲ ، هیأت وزیران با تصویب تشکیل شورای عالی صنایع پتروشیمی، چارچوب سیاستگذاری این حوزه را تعیین کرد. سرانجام در هشتم دی ماه ۱۳۴۳ و در جریان اصلاح قانون بودجه همان سال، شرکت ملی صنایع پتروشیمی به عنوان شرکتی سهامی و وابسته به شرکت ملی نفت ایران با سرمایه ای بالغ بر
۳/۸ میلیارد ریال تأسیس شد. مطابق این اساسنامه، دامنه فعالیت این شرکت تمامی رشته های صنعت پتروشیمی، از تولید و فراوری مشتقات نفت و گاز تا مشارکت با شرکت های داخلی و خارجی دارای صلاحیت فنی و مالی را دربر می گرفت. در نخستین مجمع مؤسس، باقر مستوفی به عنوان مدیرعامل منصوب شد و تا پیروزی انقلاب اسلامی این مسئولیت را به عهده داشت.
از سال ۱۳۴۳ تا ۱۳۵۶، توسعه صنعت پتروشیمی در قالب برنامه های عمرانی دنبال شد. در این دوره، علاوه بر تولید کودهای شیمیایی، محصولاتی چون دوده، گوگرد، گاز مایع، پی وی سی و مواد شیمیایی پایه به تولید رسید و مجتمع هایی نظیر شیمیایی رازی، پتروشیمی آبادان، خارگ، فارابی، شیراز و ایران- ژاپن شکل گرفتند. با این همه، ایران همزمان با عصر طلایی پتروشیمی جهان در 2 دهه پایانی حکومت پهلوی، از فرصت توسعه حداکثری این صنعت بازماند.
با پیروزی انقلاب اسلامی، صنعت پتروشیمی وارد مسیر تازه ای از پیشرفت و توسعه شد؛ اما جنگ تحمیلی این روند را متوقف کرد و بسیاری از مجتمع ها را با آسیب دیدگی یا رکود مواجه ساخت. پس از پایان جنگ و با اجرای برنامه های توسعه ای، بازسازی مجتمع ها و تکمیل طرح هایی چون بندر امام (ره) و راه اندازی واحدهای جدید در دستور کار قرار گرفت. امروز، شرکت ملی صنایع پتروشیمی به عنوان نهادی سیاستگذار و راهبردی، میراث دار مسیری تاریخی است که از ایده های دهه ۳۰ آغاز و به یکی از ستون های اصلی اقتصاد انرژی ایران تبدیل شد.
دهه ۵۰ خورشیدی، ایران را در آستانه تحولی بزرگ و سرنوشت ساز قرار داده بود. خیابان ها آرام به نظر می رسیدند؛ اما زیر پوست جامعه، نارضایتی انباشته شده بود. افزایش درآمدهای نفتی، توسعه شتاب زده و نمایش ظاهری مدرنیزاسیون، نتوانسته بود شکاف های عمیق اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را پنهان کند. در پس برج های تازه ساز و پروژه های عمرانی، جامعه ای شکل گرفته بود که از تبعیض، سرکوب سیاسی و محدودیت آزادی ها به ستوه آمده بود و هر روز بیش از پیش، به سمت اعتراض و مطالبه گری حرکت می کرد.
در این میان، صنعت نفت جایگاهی فراتر از یک فعالیت اقتصادی داشت. نفت، ستون فقرات اقتصاد کشور و اصلی ترین منبع درآمد دولت پهلوی بود و نقشی تعیین کننده در مناسبات داخلی و بین المللی رژیم ایفا می کرد. هر بشکه نفت، نه تنها سوخت کارخانه ها و پالایشگاه ها را تامین می کرد؛ بلکه تضمین کننده تداوم قدرت سیاسی حکومت نیز به شمار می رفت. از این رو، صنعت نفت بتدریج به نقطه ای حساس و راهبردی در معادلات سیاسی کشور بدل شد.
موج نارضایتی عمومی روز به روز گسترش می یافت؛ جنبش های دانشجویی، روحانیت، بازاریان و کارگران، هر یک به شکلی در مسیر مخالفت با رژیم پهلوی قرار گرفتند. اعتراض ها، از مطالبات صنفی و اقتصادی فراتر رفت و
رنگ و بوی سیاسی به خود گرفت. در این میان، رهبری جریان اعتراضی بتدریج در دست امام خمینی(ره) قرار گرفت و حرکت های پراکنده اجتماعی، مسیری واحد و منسجم پیدا کردند.
در چنین فضایی، کارکنان صنعت نفت نقشی ویژه و بی بدیل یافتند. آنان نه تنها نیروی انسانی یکی از حیاتی ترین صنایع کشور بودند؛ بلکه بخوبی می دانستند توقف یا تداوم جریان نفت، چه تأثیری بر سرنوشت رژیم پهلوی خواهد داشت. اعتصاب ها در صنعت نفت از نیمه تابستان ۱۳۵۷، در واکنش به مشکلات معیشتی و محدودیت های دستمزدی آغاز شد؛ اما بسرعت ماهیتی سیاسی پیدا کرد. به دنبال پیوند مطالبات صنفی با خواسته های عمومی جامعه، صنعت نفت به قلب تپنده فشار بر حکومت تبدیل شد.
در ۲۹ مهر ماه ۱۳۵۷، اعتصاب سراسری کارکنان صنعت نفت آغاز شد؛ اعتصابی که عملا تولید و صدور نفت را متوقف کرد و شاهرگ اقتصادی رژیم را از کار انداخت. دولت پهلوی، با وجود تهدید، تطمیع و حتی افزایش حقوق، نتوانست کارکنان نفت را به بازگشت به کار وادار کند. تعطیلی پالایشگاه ها و کاهش شدید تولید، پیامدهایی کم سابقه به همراه داشت؛ از کمبود سوخت در شهرها گرفته تا کاهش روزانه میلیون ها دلار درآمد ارزی. بسیاری از تحلیل گران، این اعتصاب را یکی از عوامل شتاب دهنده سقوط رژیم پهلوی دانسته اند.
در واکنش به این شرایط، حکومت کوشید با تبلیغات گسترده، اعتصاب کارکنان نفت را اقدامی تحمیلی و به فرمان امام خمینی(ره) جلوه دهد؛ اما این روایت در
13 دی ماه ۱۳۵۷ با انتشار اطلاعیه اتحادیه مشترک کارکنان صنعت نفت فرو ریخت. در این بیانیه، کارکنان صنعت نفت به صراحت اعلام کردند که در کنار ملت ایران و
انقلاب اسلامی ایستاده اند و حمایت خود را تا سقوط رژیم پهلوی و برقراری جمهوری اسلامی ادامه خواهند داد. این موضع گیری شفاف، نه تنها تبلیغات رژیم را بی اثر کرد؛ بلکه جایگاه سیاسی و اجتماعی کارکنان نفت را به عنوان بخشی آگاه و مسئول از جامعه برجسته ساخت.
اهمیت این رویداد، فراتر از یک بیانیه صنفی بود. کارکنان صنعت نفت نشان دادند که صنایع حیاتی کشور می توانند در خدمت اراده ملی قرار گیرند و نقشی تاریخی ایفا کنند. همزمان، امام خمینی(ره) با درک شرایط دشوار مردم در سرمای زمستان، دستور داد تولید نفت در حد تأمین نیاز داخلی از سر گرفته شود؛ اقدامی که نشان می داد مدیریت امور کشور، حتی پیش از پیروزی رسمی انقلاب، عملاً از دست رژیم خارج شده بود.
رویداد ۱۳ دی ماه ۱۳۵۷، در تاریخ صنعت نفت ایران به عنوان نمادی از همبستگی، شجاعت و مسئولیت پذیری ثبت شد؛ روزی که نشان داد تحولات بزرگ تاریخی، نه فقط در میدان سیاست؛ بلکه در دل صنایع حیاتی و با تصمیم آگاهانه انسان هایی رقم می خورند که سرنوشت ملت را بر منافع فردی ترجیح می دهند.