یکی از زیباترین صحنه هایی که در این سال ها دیده ، جلسه دفاعیه ای است که دانشجو با همسر و فرزندش حاضر می شود یا پدر و مادری که پس از سال ها با چشمانی پرامید شاهد دفاع فرزندشان هستند: «حتی گاه خانواده ها به من می گویند؛ خانم شیرزاد، همه فامیل شما را می شناسند و از پیگیری هایی که برای پیشرفت بچه هایمان دارید، باخبرند.» گاهی اوقات مجبور می شود، سختگیر باشد   تا دانشجویان کارشان را به پایان برسانند و از پایان نامه شان دفاع کنند هرچند در نهایت دانشجوها هم متوجه می شوند که این پیگیری ها از عشق به رشدشان سرچشمه می گیرد مثل باغبانی که گاه بی رحمانه هرس می کند، فقط برای آنکه درخت، استوارتر و بارورتر شود. نسل ها تغییر می کنند، ابزارها عوض می شوند، آنچه نمی میرد، اشتیاق به یادگیری و نیاز به همراهی دلسوزانه است: «...و من در میانه این جریان همچنان شاهد شکفتن های کوچک و بزرگم.»

تکمیل پازل خودکفایی

در فضای آرام و متمرکز جلسات دفاع پایان نامه، وقتی دانشجو با چشمانی مصمم و صدایی که گاهی از هیجان می لرزد، شروع به ارائه ماه ها تلاشش می کند، می توانی دغدغه اش را از نخستین کلمات بشنوی. به ویژه در دانشکده صنعت نفت، این دغدغه تنها یک نمره یا مدرک نیست؛ بارقه ای از مسئولیتی بزرگ تر است: « این را با اطمینان و بر پایه سال ها مشاهده می گویم که بیش از 80 درصد این جوانان با عشقی اصیل و دغدغه ای صنعتی، پروژه های خود را پیش می برند.»  به باور او، دانشجویان می دانند که هدف، تنها گذراندن یک مقطع تحصیلی نیست؛ هدف، گام نهادن در مسیری است که قلب تپنده صنعت نفت کشور را در آن می تپد. از مهندسی مخازن و حفاری تا پالایش و پتروشیمی هر پایان نامه، پاسخ به یک چالش واقعی یا پنجره ای به سوی بهینه سازی است: «وقتی دانشجویی روی مدل سازی یک مخزن مطالعه می کند یا به دنبال راه حلی برای کاهش خوردگی در خطوط لوله است، انگار بخشی از پازل بزرگ خودکفایی و پیشرفت را تکمیل می کند.»

آینده را از همین جا می توان دید

این تلاش، زمانی درخشان تر می شود که بدانی حاصل این پژوهش ها، تنها در کشوهای کتابخانه خاک نمی خورند: «تعامل عمیق و رو به رشد ما با مراکزی مانند پالایشگاه آبادان و پژوهشگاه صنعت نفت به این پایان نامه ها جان می بخشد.» ثبت صنعتی شدن پروژه های دانشجویان ارشد، تنها یک عبارت اداری نیست؛ یک تحول زیباست. یعنی همان طرحی که روی میز دفاع ارائه شد: «این ارتباط زنده دانشکده و صنعت به دغدغه دانشجو جهت می دهد و به تلاش هایش معنا می بخشد. وقتی دانشجو می داند کارش ممکن است روزی در بزرگ ترین پالایشگاه کشور به کار گرفته شود، اشتیاقش دوچندان می شود. آینده را از همین جا می توان دید؛ آینده ای که در آن نوآوری های جوانان نه روی کاغذ که در میادین نفت و گاز کشور جاری می شود و ثمر می دهد و این، زیباترین دستاوردی است که یک استاد و یک دانشکده می توانند به آن بیندیشند.»

تربیت مهندسان مقاوم و کارآمد

صنعت نفت برای کشوری مانند ایران، تنها یک بخش اقتصادی نیست؛رگ حیات، تاریخ معاصر و موتور محرک توسعه است. در چنین صحنه ای، نقش دانشکده ای که ریشه در قلب این صنعت دارد، تعیین کننده و حیاتی است: «من به عنوان فرزند این شهر و این صنعت از کودکی با نام و عظمت دانشکده صنعت نفت آبادان بزرگ شده ام؛ نامی که در سطح جهان، نماد تربیت مهندسان نخبه و کارآزموده صنعت نفت ایران بود.» به گفته شیرزاد، هدف اولیه و هوشمندانه این دانشکده، پرورش نیروی متخصصی بود که نه تنها از نظر علمی قوی باشد، بلکه از همان جوانی با اقلیم سخت و شرایط ویژه مناطق نفت خیز خو بگیرد: «دانشجویی که از 17، 18 سالگی در آبادان درس می خواند، به تدریج با گرمای طاقت سوز، گرد و غبار و شرایط خاص زندگی و کار در جنوب آشنا می شد و همان جا خمیر وجودش شکل می گرفت. این فرایند، تنها یک دوره تحصیل نبود؛ یک دوره هم زیستی و سازگاری بود که مهندسی مقاوم و کارآمد تحویل صنعت می داد.

تجمیع منابع برای دانشگاه بی نظیر منطقه

امروز شاهد گسترش رشته های نفت در دانشگاه های مختلف کشور از تهران و امیرکبیر گرفته تا رازی و خلیج فارس هستیم. این گسترش هرچند نشانه ای از رشد کمی است، اما یک پرسش بنیادی را به ذهن می آورد؛ آیا این پراکندگی، تمرکز و عمق لازم را برای تربیت نیرویی که بتواند با سرعت سرسام آور پیشرفت کشورهای رقیب در خاورمیانه همگام شود، فراهم می کند؟ «به باور من، اگر وزارت نفت به عنوان متولی اصلی این صنعت عظیم، هم و غم خود را بر تقویت و متمرکز کردن آموزش تخصصی ترین رشته های خود در دانشگاه هایی با پیشینه و زیرساخت اختصاصی مانند دانشکده صنعت نفت می گذاشت، اکنون می توانستیم شاهد خروجی قدرتمندتر و هماهنگ تری باشیم.» بنا بر نظر شیرزاد، اگر همه منابع، اساتید مجرب و ارتباطات صنعتی در یک یا دو قطب اصلی تجمیع می شد، می توانستیم دانشکده ای بی نظیر در سطح منطقه داشته باشیم؛ دانشکده ای که هر دانشجوی آن از همان ترم های اول، خود را جزئی از یک اکوسیستم قدرتمند نفتی ببیند و پروژه هایش مستقیم از دل نیازهای واقعی صنعت بیرون بیاید: «این تمرکز، به معنای نادیده گرفتن دیگر دانشگاه ها نیست، بلکه به معنای ایجاد یک ستون فقرات آهنین و متمرکز برای آموزش نیروهای نخبه و ویژه صنعت نفت است. چنین نیروهایی نه تنها بر آخرین فناوری های جهان مسلط خواهند بود، بلکه به دلیل تجربه زیسته در بوم منطقه، بهتر می توانند در مقابل چالش های عملیاتی ایستادگی کرده و نوآوری کنند.» واقعیت این است که اهمیت دادن به فارغ التحصیلان چنین دانشکده ای، یعنی سرمایه گذاری روی موتورهای پیشران فردا. هرچه این سرمایه گذاری متمرکزتر، عمیق تر و مبتنی بر خرد جمعی و تاریخ باشد، ایران در مسابقه پرشتاب خاورمیانه برای تسلط بر فناوری و مدیریت منابع، گام های استوارتر و سریع تری بر خواهد داشت. آینده نفت ایران، نیازمند مهندسانی است که در دانشکده ای پرورش یابند که خود، قلب تپنده همین صنعت است.

بورسیه، پیوند ناگسستنی دانشجو و آینده

در قلب گرم و همیشه زنده آبادان، دانشکده صنعت نفت آبادان همچون نگینی می درخشد. اینجا تنها مجموعه ای از ساختمان ها نیست، بلکه گهواره ای است برای پرورش مغزهایی که قرار است چرخ صنعت نفت کشور را بچرخانند. بسیاری از مدیران امروز این صنعت، ریشه در همین کلاس ها و آزمایشگاه ها دارند، اما رویدادهای زمانه، نقش خود را بازی کرده اند. با شروع جنگ تحمیلی و قرار گرفتن آبادان در خط مقدم، دانشکده برای حفظ جان و دانش، کوچ اجباری را آغاز کرد. نخست به گچساران رفت و سپس در اهواز مستقر شد. اهواز نیز شاخه ای پربار و قوی را پرورش داد، اما آن حس و هویت مکانی ویژه آبادان، داستان دیگری بود: «در آن سال های طلایی، نظام بورسیه، پیوندی ناگسستنی بین دانشجو و آینده اش ایجاد می کرد. دانشجو با اطمینان از آینده شغلی، تنها بر علم اندوزی متمرکز می شد و انگیزه ای قوی او را به جلو می راند. امروز اما به نظر می رسد آن انگیزه و آن امنیت خاطر کمرنگ شده است.» به اعتقاد شیرزاد سیاست های کنونی دانشگاه صنعت نفت آبادان که زیر نظر وزارت علوم تعریف می شوند، مسیرها را تغییر داده اند. در گذشته، دانشکده های نفت، زیر نظر وزارت نفت بود و دانش آموختگان به طور مستقیم جذب این وزارتخانه می شدند. اما امروز، درهای وزارت نفت به روی فارغ التحصیلان دانشگاه های بزرگی مانند علم و صنعت، امیرکبیر، فردوسی مشهد و شیراز نیز گشوده شده است؛ البته آنان هم استحقاق استفاده از این فرصت را دارند.

به امید بازگشتن نظام بورسیه

اما نکته ظریف اینجاست؛ وقتی رشته ای تخصصی مانند نفت در دانشگاهی که مادر و پایه گذار آن رشته در کشور است، تدریس می شود، نتیجه ای متفاوت و عمیق تر دارد. این دانشکده فقط یک مرکز آموزشی نیست؛ یک اکوسیستم کامل پر از خاطره، تخصص ناب و حس تعلقی است که در خاک آبادان ریشه دوانده: «ای کاش می شد روزی دوباره آن نظام بورسیه هدفمند بازگردد. بازگردد تا آن انگیزه مقدس و آن امنیت شغلی که موتور محرک تلاش بی وقفه بود، دوباره جان بگیرد. این آرزوی من است، به عنوان یک آبادانی و به عنوان کسی که این دانشکده را خانه علم و امید می داند.»

دلتنگی برای دانشگاه و دانشجویان

آینده این دانشکده را همچون درختی تناور می بیند که ریشه هایش در خاک مهربانی و خاطره ها عمیق و محکم شده: «قطعا دلم برای دانشکده و دانشجویان تنگ می شود. اصلا شک نکنید. گاهی اگر از من بپرسند، می گویم تنها خانمی هستم که تا پاسی از شب، وقتی دانشکده تقریبا خالی است، آنجا می مانم. شب های دفاعیه، همیشه به دانشجویان می گویم، بیایید از شما عکس بگیرم. امروز، روز خاص شماست و از اساتید خواهش می کنم؛ صبوری کنند چون آن روز  برای دانشجو یک روز استثنایی است؛ یک یادگاری برای تمام عمر.» همیشه سعی کرده است مانند یک مادر مهربان برای این بچه ها باشد: «با همین لقب و با تمام وجود آن را پذیرفته ام. هر کاری که از دستم برآید، انجام می دهم. دانشگاه صنعت نفت آبادان را خانه اولم می دانم، چون بیشتر اوقات زندگی ام اینجا جریان داشته است. همیشه امیدوارم تلاش هایم نتیجه خوبی داده باشد.» اگر بخواهد به عنوان یک مادر برای بچه های دانشکده آرزویی داشته باشد، همیشه همان است که به خودشان می گوید؛ از شنیدن هر خبر خوش شما، چه در تحصیل، چه در کار، چه در ازدواج و تولد فرزندانتان، بی نهایت خوشحال می شوم.

کانون زنده پیوندهای انسانی

هرچند حالا در فضای مجازی بچه های قدیمی را دنبال می کند؛ عکس ازدواجشان، تولد فرزندشان... «همین حدود یک ماه پیش، یکی از دانشجوهای قدیمی مان ازدواج کرد. برایش پیام تبریک فرستادم. وقتی پیامم را به دیگران نشان داد، این سوال پیش آمد که این چه ارتباطی است که این خانم با این همه شوق برایتان آرزوی خوشبختی می کند؟» پاسخ روشن است من همیشه به بچه ها می گویم شما به یک خانواده وارد می شوید؛ به خانواده دانشکده. ما همه یک خانواده ایم.» حتی بچه های خودش هم گاهی در این ارتباطات سهیم می شوند: « افشین هاشمی، یکی از دانشجویان قدیمی ، مربوط به دهه هفتاد است که الان کارگردان و بازیگر شناخته شده ای به حساب می آید. دخترم به خاطر علاقه اش به هنر از ایشان راهنمایی می گیرد. پسرم هم که رشته اش مهندسی شیمی بود، با اساتید دانشکده صنعت نفت آبادان ارتباط دارد و دوست داشت اینجا باشد. می خواهم بگویم که خواه ناخواه، همه به این بستر گره می خوریم. اینجا فقط یک دانشکده نیست؛ یک کانون زنده از پیوندهای انسانی است.»

پای درددلشان می نشینم

حوزه آموزش، سختی های خاص خودش را دارد، این را همه کسانی که عاشقانه درس داده اند، می دانند: «گاهی دانشجویان در مورد سر برخی مقررات یا روش ها، گله می کنند، اما وقتی زمان می گذرد و پخته تر می شوند، بازمی گردند و تشکر می کنند. همیشه به بچه ها می گویم؛ عزیزانم، شما امروزتان را می بینید، من آینده تان را. طبیعی است وقتی چیزی را درک نکنی، ممکن است مقاومت کنی، اما بعدها که می گذرد، می فهمند که اگر کوتاه می آمدند، ممکن بود متضرر شوند. حتی همان تجربه های به ظاهر تلخ  در زندگی شان تبدیل به پشتوانه می شود. حتما برای بسیاری، همین طور شده است.» دانشجویان زیادی برای درددل پیشش آمدند. شاید بشود گفت که مشاورشان هم بوده: «ترجیح می دهم بگویم گوش می دهم و اگر لازم باشد در حدی که دخالت نباشد، راهنمایی کوچکی می کنم، یک توصیه دوستانه اما بی شک، پای درددل شان می نشینم؛ این برایم ارزش دارد.»

پذیرش بازنشستگی کمی سخت است

در مورد بازنشستگی... هنوز پذیرش آن برایش کمی سخت است: «بعد از تقریبا 36 سال کار بی وقفه، اول در دانشگاه علوم پزشکی اهواز و بعد اینجا حالا تصور زندگی بدون این فضای پرجنب وجوش، دشوار است. حساب کنید از صبح تا گاهی ساعت 7 یا 8 شب، غرق در کارهای مختلف بودم، قطعا بازنشستگی در ابتدا دشوار خواهد بود.» اما برنامه ریزی های خودش را دارد. می داند که بالاخره رفتن را باید بپذیرد و فصل جدیدی را شروع کند: «از محیط کار به خانه، از یک ریتم تند به آهنگی ملایم تر. این هم بخشی از زندگی است و باید باشد.»