36  سال همراهی مادرانه با نسل هایی که در دانشکده صنعت نفت آبادان قد کشیدند

گهـواره عشق

لیلا مهداد |در قلب تپنده آبادان جایی که بوی نفت با عطر نخل ها درمی آمیزد، دانشکده ای قد کشیده که فراتر از یک ساختمان علم آموزی است؛ گهواره ای که نسل هایی از مدیران صنعت نفت را در آغوش پرورده است. روزگاری شاگردانش با انگیزه ای بلند و چشم اندازی روشن پا در کلاس ها می گذاشتند و آینده ای مطمئن در انتظارشان بود، اما جنگ آمد و دانشکده کوچ اجباری را تجربه کرد؛ از آبادان به گچساران و سپس اهواز. با این همه، روح این نهاد هرگز جابه جا نشد؛ روحی که در وجود افرادی چون مهناز شیرزاد به عنوان «مادر دانشکده» زنده ماند؛ کسی که سال ها نه به عنوان یک کارمند بلکه مادری دلسوز، پای درد دل دانشجویان نشست، شب های دفاع را تا دیروقت بیدار ماند و خاطره های خوش برای آنان ثبت کرد. امروز این خانه دوم با همه تلخی ها و شیرینی هایش در آستانه وداع با یکی از نگهبانان دیرینه خود است و صدایی در گوش دیوارهایش طنین می اندازد؛ آینده ای که در آن پیوند عاطفه، انگیزه تحصیل و امنیت شغلی دوباره در هم گره بخورد.

در آرزوی درخشش

سال 1372 کمی پس از پایان جنگ تحمیلی، زمانی که بوی نفت و امید دوباره در هوای آبادان پیچیده بود، پای به دانشکده صنعت نفت آبادان گذاشت. دورانی که فضای دانشکده هم رنگ بازسازی داشت و هم بوی اشتیاقی تازه. از آن روزگار تا امروز مهناز شیرزاد، کارمند کهنه کار بخش آموزش دانشکده صنعت نفت آبادان، بیشتر عمر حرفه ای اش را در راه آموزش گذرانده ؛ از کلاس های پرشور کارشناسی تا نشست های عمیق کارشناسی ارشد و دکترا. اگرچه خاطرات این راه برای او انبوهی است از لحظه های روشن و گاه سایه هایی کم رنگ، اما برق چشمان دانشجویان هنگام فهمیدن یک مفهوم دشوار یا تشکر ساده پس از سال ها، همواره نورانی ترین بخش مسیرش بوده؛ اگرچه همکاران فرهیخته و دانشجویان پرسشگر، قاب های زنده این خاطره نگاری های بلندمدت هستند برای شیرزاد: «در کار، فردی جدی و دقیقم، همه آنهایی که سال ها پیش در کلاس های این دانشکده حاضر بودند، این را به خوبی به یاد می آورند.» اما این جدیت، ریشه در دلسوزی عمیقش دارد که مانند رگ هایی نامرئی، وجودش را به سرنوشت دانشجویان گره زده است. به وقت جوانی، دانشجویان را عضوی از خانواده می دید و حالا که فصل های عمر را رو به جلو ورق زده،  برای آنان مادری می کند: «امروز که خودم مادرم و فرزندانم در مسیر تحصیل گام برمی دارند، این حس، عمق دیگری یافته؛ همان حس مادرانه ای که آرزو می کند هر جوانی شکوفا شود و بدرخشد.»

تفاوت دانشجویان هر دهه، روندی طبیعی و زیباست

در این سال ها کوشیده است بهترین نسخه ممکن خود باشد؛ همراهی متعهد، گوشی شنوا و راهنمایی که قوانین را پاس می دارد، اگرچه فراتر از متن مقررات، انسان و آینده را هم مدنظر دارد: «این مسیر طولانی، برای من بیش از یک شغل بوده؛ زیستگاهی برای رشد عاطفی و انسانی .» و امروز با خاطراتی انباشته از چهره های موفق و نگاه های امیدوار همچنان معتقد است دانشکده، زیباترین عرصه برای ساختن است؛ هم برای دانشجو، هم برای استاد. به باور شیرزاد، رودخانه زمان، همیشه در جریان است و دانشجویان هر دوره، رنگ و بوی نسل شان را با خود می آورند: «بی شک دانشجویان امروز با نسل دهه هفتاد تفاوت های بسیاری دارند و این تغییر، روندی طبیعی و حتی زیباست.» این کارشناس خبره بخش آموزش دانشکده صنعت نفت معتقد است آنها در دنیایی بزرگ شده اند که فناوری، سرعت و دسترسی بی سابقه به اطلاعات، بخشی از نفس کشیدن روزمره شان است. این دیجیتالی شدن هم بر دانش و هم بر شیوه ارتباط گیری شان اثر گذاشته: «درست است که امروز فاصله سنی ام با دانشجویان ورودی جدید بیشتر از گذشته است، اما همواره تلاش کرده ام پلی از درک و تعامل بین نسل ها بسازم.»

شاهد شکفتن های کوچک و بزرگم

گاهی شاهد انتقاد به نسل جدید است؛ اینکه شاید مانند گذشته، پرسِه زنِ کنجکاو کتابخانه ها نیستند و می خواهند همه چیز سریع و آماده به دستشان برسد: «این ویژگی را گاه در مقطع کارشناسی بیشتر حس می کنم، دانشجویانی تازه از دبیرستان آمده و هنوز با عمق دانشگاه آشنا نشده اند، اما در مقطع کارشناسی ارشد، تصویر متفاوت می شود. آنها که کارشناسی را پشت سر گذاشته اند، حالا با شناخت بیشتری گام برمی دارند. بسیاری شاغل هستند، تشکیل خانواده داده اند و گاه با مسئولیت پدر یا مادری به کلاس می آیند.»