
شب های بی پایان کارکنان در دل شهر فلزی سلمان آنجا که نفت و دلتنگی با هم می جوشند
زیر پوست سکو
جایی که دل ها با امواج می تپند
مرجان طباطبایی| نوای شبانه سنتور «شهرام شریفی» رئیس سکو روی خط مرزی ایران و امارات از «سلمان» تا «ابوالبوخوش» پیچیده است. هر مضراب آن با صدای کارکنان زیر پوست سکو از دوری و فراق تا سختی زمانه و قوانین دست و پاگیر هم نواست و با آهنگ بی امان تولید و امواج ناآرام دریا، بلندتر می شود؛ نوای مشترکی که پس از پایان هر روز کاری در این شهر فلزی، تازه شده و با طلوع روز، برای رقابتی سخت و نابرابر از مخزن مشترک، به فراموشی می رود.
در 180 کیلومتری نوار ساحلی ایران، با کارکنان بزرگ ترین سازه دریایی خلیج فارس همراه شدم. چراغ روشن سکوی سلمان برای ساکنان خشکی ناپیداست. فعالیت شبانه روزی اینجا در مخزن مشترک نفتی با کشور همسایه، بعد از تحریم ها به مبارزه ای برای عقب نماندن از برداشت بدل شده است. مصافی که از هر یک از کارکنان آن، متخصصی خبره ساخته و حالا سلمان در دل خود منحصرترین ها را دارد که از رویارویی با محدودیت های مختلف پیروز برآمده و تولید را در حداکثر میزان حفظ کرده اند.
تلاشی که لحظه ای از آن برای سکونشینان اماراتی «ابوالبوخوش» قابل تصور هم نیست. کار روی سکوهای نفتی و گازی 24 ساعته است و کارکنان بهره برداری، نیمی از دو هفته کاری شان، شب کار هستند. برای فردی که تازه از دو هفته استراحت بازگشته است، شب زنده داری یک هفته ای، آسان به نظر نمی رسد. این نوا را از لحظه ورود به سکو می شنوم. حضوری که گرچه برای زنان ممنوع است، اما با هماهنگی و دریافت مجوز، تجربه شبانه دیگری از تصویر زندگی و کار روی شهر فلزی نفتی برایم رقم می زند.
در شب گردی کوتاه روی سلمان ،از تردد پرتعداد کارکنان خبری نیست و تنها تعدادی محدود در شیفت شبانه عهده دار حفاظت، حراست و تداوم تولید نفت هستند. از نقطه ای که روی مجتمع دریایی سلمان ایستاده ایم، رئیس سکو، با نشان دادن خط مرزی که موازی با آن سکوی نفتی امارات در پنج کیلومتری قرار دارد، برداشت حداکثری تولید و پیشی گرفتن از رقیب اماراتی را یادآور می شود. در فاصله نزدیک تر به ما، نور روشن 28 سکو (17 سکوی اقماری) با 58 حلقه چاه نفتی و 13 چاه تزریق آب همچون ریسه های چراغانی، گرداگرد سلمان در میانه سیاهی دریا پیداست.
سازه های پرشمار که با پل های فولادی به هم متصلند، ما را به اسکله ای جدید می رساند.اسکله های زردرنگی که هرکدام تجهیزات مختلف را در خود دارند و در سیاهی شب می درخشند. روی یکی از همین سازه ها، شریفی چراغ قوه را روی توربوکمپرسورهایی که برند آمریکا را بر نشان دارند، می اندازد که تامین فشار گاز لازم برای فرازآوری نفت در چاه ها را به عهده دارند.
او می گوید: از زمانی که برای کار به اینجا آمده ایم میانگین سنی نفرات دو برابر شده است، تجهیزات و امکانات نیست، تحریم و جنگ است، اما با همه اینها مبارزه کرده ایم. توربین خاموش می شد، همه پای تجهیز بودند. شب و روز در کار بی معناست و در هر لحظه، بی درنگ وارد عمل شده ایم. البته راه آسانی هم نبوده است. نیرویی که بخواهد یک توربین را اورهال کند باید 25 سال سابقه داشته باشد و زیروبم آن را بشناسد.
وی، عباس ایرانمهر، مسئول بخش تعمیرات را که در دوران تحریم و محدودیت های واردات، با ساخت تجهیزات داخلی و همکاری تیم های مختلف، بازسازی اتاقک هوای ورودی توربین ها را انجام داده است، یکی از نمونه های موفق می داند؛ بازسازی و راه اندازی توربین هایی که سابقه تعمیر نداشتند، با ابتکار و ساخت تجهیزات خاص، به ثمر نشسته و کارنامه دیگری از مبارزه در نبرد با تحریم را رقم زده است. این مسیر با توجه به محدودیت های تحریم پایانی ندارد و هر روز قطعه تازه ای، دانش نفتی ها را به آزمون وامی دارد که لحظاتی پراسترس برای یکایک آنهاست. گاه پس از روزها و ماه ها کار روی یک کمپرسور و استارت زدن آن، فریادی از شادی روی سکو می پیچد، گاهی هم پس از فعالیتی مستمر، طولانی مدت و طاقت فرسا، روی پمپ ها، با استارت نزدن آن به تعبیر اکبر مرادی، از نیروهای بومی بخش تعمیرات مکانیک سکوی سلمان، تلخ ترین لحظات رقم می خورد.