کار او زمان خاصی ندارد و هر ساعت از شبانه روز باید برای جابه جایی توربین یا دستگاه جوش و دیگر تجهیزات آماده به کار باشد، می گوید اینجا مخزن مشترک است شوخی ندارد یک لحظه تعلل به نفع همسایه اماراتی تمام می شود.

کورس سیمانی از کارکنان واحد ابزار دقیق و مکانیک وقتی به این جمع اضافه می شود که تازه از عملیات سخت و تعمیرات طولانی روی یکی از تجهیزات برگشته است. به گفته خودش با وجود مشکل واریس، بیشتر از هشت ساعت سرپا بوده است.

سیمانی می گوید: اینجا زیست دوگانه ای را تجربه می کنیم. به قدری از خانواده دور مانده ام که از فرزندم خاطره ای ندارم. اهمیت جایی را که در آن فعالیت دارم، می دانم و برایش جوانی ام را گذاشتم.

صحبت هایش با شرایط سخت اقتصادی ادامه پیدا می کند: مردم بیرون می گویند اوضاع شرکت نفتی ها خوب است. این زیبایی فقط از دور است، شرایط اقتصادی به قدری سخت است که قابل بیان نیست. پس از 20 سال کار کردن یک خانه قولنامه ای دارم که باید هر ماه برایش قسط پرداخت کنم و یک ماشین که تا پنج سال دیگر  هر ماه قسط آن را پرداخت کنم؛ البته این شرایط برای همه مردم است. با این حال ناگفته پیداست که شب نشینی به ظاهر بگوبخند است: آنچه پشت حرف ها و چهره های به ظاهر شاد پنهان است دنیای متفاوتی است که در چشم های یکایک آنها پیداست.  وقتی می پرسم چه چیزی خوشحالتان می کند، شریفی که از ابتدا همراهی ام کرده است، می گوید: برای خوشبختی آرامش و آینده فرزندانمان همه چیز را دادیم، آرزویمان این است که آنها رفاه داشته باشند.

با روایت های مختلفی که از ساکنان سلمان می شنوم، برایم این جمله رئیس سکو(شریفی) عجیب نیست که بعد از 35 سال کار در اینجا بگوید: چشم بسته می توانم در قالب استانداردها، تحریم ها را دور بزنم و کار عملیاتی انجام دهم.» مشابه او روی این سکو و در صنعت زیاد می توان سراغ گرفت.

نگرانی های نسل قدیمی از بین رفتن انگیزه و تعصب کار با قوانین اشتباه است. نسلی که این سکو را که دوره ای با توجه به فرایندهای مختلف از تولید تا فراورش و تزریق آب به مخزن و انواع و اقسام تجهیزات مکانیکی، برق، کنترلی و  توربوژنراتور به آرزویی برای درس آموزی بدل شده بود،  به دانشگاهی تغییر داده که به جای الفبای مهندسی نفت و شیمی می تواند درس مبارزه با تحریم را برای نسل جدید تدریس کنند؛ البته اگر میل و رغبتی در دل آنها برای ورود به صنعت نفت باشد.

به تعبیر شریفی، در  سی و پنجمین سال حضورش در اینجا در حالی دوران وابستگی به این سازه پرفراز و نشیب را طی می کنند که نه تحریم و نه جنگ 12 روزه نتوانست حریف آنان شود و حتی اگر 12 روز جنگ به 12 ماه هم می کشید، اینجا می ماندند؛کما اینکه در همین دوره جنگ کارهای تعمیراتی مختلفی هم در سکو انجام شد. همچنین مطابق مجوز وزارت نفت در سال گذشته تعمیرات اساسی سکو که باید در مدت 30 روزه نهایی می شد، 20روزه به ثمر رسانده و معادل روزانه 2.2 میلیون دلار و در مجموع 22 میلیون دلار صرفه اقتصادی ایجاد شد.

او با اشاره به زحمات واحدهای مختلف در پایداری تولید ادامه می دهد: به جرات می گویم نقش نیروهای پشتیبانی در مناطق عملیاتی برای حفظ و استمرار تولید اگر بیشتر از نیروهای عملیاتی نباشد، قطعا کمتر نیست.

 وی می گوید: سوال اینجاست که با چه معیاری سقف حقوق که در اصل طرحی غیرکارشناسی است، برای واحدهای مختلف باید متفاوت باشد. کدام یک از مسئولان حاضر هستند از خانواده و فرزند خود بگذرند و بیایند در مناطق عملیاتی و سکوها  فعالیت کنند؟

این محدودیت ها انگیزه و علاقه کارکنان به کار را نشانه رفته و به عنوان مسئول سکو شاهد هستم که در ریزش نفرات و علایق آنها اثرگذار است.

رئیس سکوی سلمان  با این تعبیر از زندگی روی سکوهای نفتی که 10 سال اول زجر کشیدن، 10 سال دوم تحمل کردن، 10 سال سوم عادت کردن و 10 سال چهارم  با وابسته شدن همراه است، می گوید: هم اکنون در دوره وابستگی هستیم. جوانی، زندگی، شورونشاط، اشتیاق من گرفته شده است و در حال حاضر با محدودیت سقف مواجه هستیم.

یک روز حاضر هستید در این وضعیت با رطوبت 100درصد و درجه حرارت 55 درجه هوا، سر ظهر، توربین استارت کنید؟ بیایید اینجا کار کنید؟ حرف او این است که نباید با انگیزه نفراتی که در صنعت آموزش داده شده و امثال آنها وجود ندارد، بازی کرد و در این زمینه می گوید: نیرویی که بخواهد یک توربین را اورهال کند، باید 25 سال سابقه داشته باشد و زیر و بم آن را بشناسد. چنین نیرویی پرورش داده می شود و بعد بی انگیزه می شود. یک

 Board Man که روزی دو هزار آلارم را از بالا تا پایین پایش می کند، حداقل باید 20 سال خاک صنعت را خورده باشد، چطور می خواهند آن را پرورش دهند؟

شریفی از طراحان کف و سقف حقوق که مانع دریافت حق وحقوق اصلی کارکنان رسمی شاغل در سکو و مناطق عملیاتی شدند، دعوت می کند که برای کار به سکوها بیایند و می گوید: می خواهم بدانم آیا پس از تجربه کار و زندگی روی سکو همچنان از سقف صحبت می شود.

وی با طرح این درخواست که کف حقوق اصلاح و سقف حقوق به شکل عادلانه اعمال شود، این سوال را مطرح می کند که آیا متخصص جراح مغز خود را با دیگران مقایسه می کند؟ ما را با متخصصین جراح  مقایسه کنید. ما هم متخصص صنعت هستیم که تحریم ها را دور می زنیم و  برای کشور سرمایه می آوریم. من را با خلبان اف14 باید مقایسه کنید نه با دیگر مشاغل در یک شهر. نمی شود مزایای دریا را دریافت نکنیم.

رئیس سکوی سلمان با اشاره به اینکه هر کسی روی سکوها دوام نمی آورد و بسیاری اینجا آمدند و بعد سر از سایر کشورها درآوردند، می گوید: ما از جنگ عبور کردیم و اینجا را ترک نکردیم. تحریم را شکست دادیم و بسیاری از تجهیزات را بومی سازی کردیم.

کار یعنی وقتی حاضر می شود عزیزان خود را رها کند و 30 سال وسط دریا باشد؛ یعنی عمر، جوانی، شادابی و همه را حراج کرده باشد. در نوع زندگی اقماری جوانی و زندگی از بین می رود و اگر حق وحقوق را هم دریافت نکنیم یعنی زندگی را باخته ایم.مطالبه کارکنان مشمول کف و سقف حقوق در مناطق عملیاتی ( خشکی و سکوها) پیاده سازی اصولی آن است و با اشاره به اینکه در جلسات مربوط به سقف حقوق کارشناسی از ما دفاع شود، خواستار حضور نمایندگانی از کارکنان مناطق (خشکی و سکوها) در این جلسات هستند.

چراغ همیشه روشن لاندری

شب از نیمه گذشته و بعد از شب گردی روی سکو در مسیر رسیدن به اتاقم با چراغ روشن یکی از کانکس ها در محوطه سکو مواجه می شوم. چهره اش آشناست صبح با هم در هلی کوپتر همسفر بودیم. بدون دعوت و تعارف داخل می شوم؛ اینجا لاندری سکوی سلمان است. در فضایی 18متری که از نیمه به دو سالن تقسیم شده است یک سمت ماشین های لباسشویی و خشک شویی و سمت دیگر قفسه ها، لباس و یک میز مملو از کیسه هایی که روی هر کدام شماره ای دارد. این شماره اتاق کارکنان است. آقا جواد هر روز صبح کیسه ها را از جلوی 60 اتاق سکو در سه طبقه جمع و با گاری به لاندری منتقل می کند. می گوید در دو شیفت از صبح تا شب  در حال شستن لباس هستم. کارکنان بعد از پایان هر روز کاری تا ساعت هفت و نیم شب فرصت دارند کیسه های لباس را جلوی در بگذارند. آقا جواد بعد از جمع آوری لباس ها آنها را بر اساس رنگ و جنس پارچه تفکیک می کند. باید حواسش باشد هر لباس مربوط به چه شماره اتاقی است.هر بار بعد از 50 دقیقه داخل ماشین و 30دقیقه داخل خشک کن لباس ها آماده می شود تا دوباره آنها را داخل کیسه مربوط به هر اتاق بگذارد و هر یک از آنها را به صاحبانش برساند. ساعت کار و زندگی او روی سکو مخالف سایر ساکنان است: وقتی کار همه تمام می شود، او در محل کار حاضر است و برخی شب ها تا 10 و نیم شب مشغول است. کمتر پیش می آید کسی او را در رستوران دیده باشد. آقا جواد اگر فرصت و فراغتی داشته باشد، ترجیح می دهد آن را تلفنی با خانواده و پسر پنج ساله اش «آوا» سپری کند. کار او در تابستان که کارکنان به دلیل گرما در روز چند دست لباس عوض می کنند، سخت تر است. می گوید اینجا چشم در چشم هستیم و سعی می کنم کار به نحو احسن انجام شود.نور خورشید از پنجره اتاق ۱۸۳ که در آن هستم، پهن می شود ،  اتاقی بزرگ و مجهز که زمان چندانی برای اقامت در آن نداشتم.  کم کم زمان رفتن از سکوی سلمان فرا رسیده است و من به این فکر می کنم که به واقع چقدر سخت است گذران روزها و شب های پر مسئولیت؛ مسئولتی که باید به آن دوری از خانواده و نگرانی هایش را هم اضافه کرد. در حال گردش در محوطه سکو هستم که صدای هلی کوپتر آهنگ برگشت می نوازد. با کارکنانی که چشمانشان از شادی رفتن به خانه برق می زند، راهی می شوم. مثل همیشه با بدرقه گرم کارکنان. هرچند که پرواز هلی کوپتر، پیش از برخاستن از هلی دک سکو، به دلیل آلارم نقص فنی به تاخیر می افتد و ما را بیشتر در سکو نگه می دارد.