
البته اینجا در فصول مختلف، ورزش های متفاوتی دنبال می شود، از جمله بسکتبال، پینگ پنگ، یوگا، والیبال و جهانگیری سابقه بازی حرفه ای در تیم والیبال سپاهان را دارد، ولی از ۲۱ سالگی که در نفت استخدام شده، تمرینات ورزشی را رها کرده است. او می گوید: کارکنان درخواست توسعه و تجهیز فضاهای ورزشی و تفریحی را دارند و فضای ورزش از جمله باشگاه بدنسازی آن برایشان کافی نیست. به نظر می رسد همین علاقه به ورزش باعث شده درمانگاه سلمان خیلی پر رفت و آمد نباشد، ولی دکتر نیما مجد، پزشک سکو هم که در بدو ورودم با یک چکاپ پزشکی و بررسی سوابق بیماری ام به عنوان تازه وارد، به این مساله اشاره می کند و می گوید: تجهیز و توسعه درمانگاه، موضوعی ضروری است.
در این میان، برخی هم پیاده روی در هلی دک را انتخاب می کنند تا از غروب دریا هم بی بهره نباشند. یکی مثل آقای سیمانی از کارکنان ابزار دقیق، پس از پایان کار تا ساعت 20 و 21 شب در کارگاه خود با گیتارش تمرین می کند. پس از آن، هر کدام از کارکنان بعد از شام و پایان کار غیر از شیفت شبی ها، برای خود خلوتی دارند.
شب نشینی در کف سکو
شبانه زیر پوست سکو، تازه شکل دیگری از نبض زندگی به تپش می افتد، وقتی کارکنان بعد از روز کاری سخت و صرف غذا در رستوران یکی به یکی سمت اتاق های محصور در دل آهن می روند که راهروهای باریک آنها را مثل قفس پنهان می دارد. هوا که رو به تاریکی می رود، اینجا جریان متفاوتی شکل می گیرد که نبض نامرئی آن از میان پنجره هر اتاق روی امواج سیاه دریا در دل شب نمایان می شود. نبض هایی پر از ضربان تند و پرفشار که ردی پررنگ از گرمای خانه را با خود دارد. هر کدام از اعضای خانواده نبضی را به خود اختصاص داده است که با امواج دریا بالا و پایین می رود. تلخی دوری از زن و فرزند شبی نیست که اینجا تکرار نشود و به اندازه 14 روز نبودن در خانه، قاب تنهایی یکایک کارکنان اقماری را تصویر می کند. این جمله شریفی که می گوید: «آلبوم خانواده را ورق می زدم، نصف عمرم، پسرم را ندیدیم»، برای سنگین شدن شب طولانی سکو کافی است.
کف سکو راهروی باریک بخش مسکونی را طی می کنم؛ از هر اتاق بحث متفاوتی شنیده می شود. از تورم و فیش های حقوقی تا کل کل های فوتبالی. آقا عبدالله از دوآتشی های استقلال با صدای بلند طرفداری خود را در میانه شب هم زنده نگه داشته است: من برای آبی ها کتک هم می خورم. برخی اتاق ها پر صدا از خنده و شوخی هستند و تعداد زیادی هم چراغ خاموش با درهای بسته است تا به اتاق شماره ۳۱ می رسم. اتاقی باریک با تخت های طبقاتی چهارتایی که تنها به اندازه یک راهرو کوچک و دراز برای راه رفتن جا دارد با نیم سویی از روشنایی، باریکه ای برای درد دل می شود برای آنهایی که اهل حرف زدن هستند. برخی این غم را به تختخواب برده و با کشیدن پرده مقابل و چراغ بالای سر آهنگ تنهایی سر می دهند. میزبانی را خوب بلدند و سفره ای متنوع از تنقلات، قهوه، دمنوش و چای آماده شده است. همه حاضر می شوند سکنه برخی از اتاق های دیگر به نوبت داخل می آیند و از هر دری سخن می گویند. پیمانکاران از تبدیل وضعیت، رسمی ها از سقف حقوق می گویند. حسین ملکی، اهل پارسیان راننده جرثقیل سکوست و از سال 83 به اینجا آمده است.
او می گوید: در گرما و شرایط شرجی و رطوبت100 درصد، حساسیت کار بیشتر می شود. در این کار اولین اشتباه، آخرین اشتباه است.