
خادمان حضرت علی بن موسی الرضا (ع) از شوق خدمت در این آستان مقدس می گویند
در آستان آفتاب
لیلا مهداد | در سایه سار گنبد طلایی و در میان هیاهوی خامش دنیا، مکانی هست که زمان در آن درنگ می کند. هوایش بوی عشق می دهد و خاکش نسیم جان است. اینجا حریم هشتمین امام است؛ حرم امام رضا(ع) که شکوهش در سکوت پرصلابتش رخ می نماید و در این آستان مقدس، کسانی هستند که وجودشان چون رودی آرام در کالبد این بی قراری جاری است. نه با جامه ای فاخر که با دلی وافر می آیند؛ آنان خادمان اند. پاهایشان بر سنگ های فرش صحن می لغزد، نه برای رسیدن که برای بخشیدن. دست هایشان پیش تر از زبان شان دعوت می کند؛ برای گشودن در، برای پذیرایی یا برای گرفتن دست ناتوانی. چشمانشان را مهری سپید فرا گرفته، گویی تمام وجودشان را در طهارت خدمت شسته اند. وجود هر خادم، قصیده ای است از تواضع. آنان سایه هایی هستند که در پرتو آفتاب امامت، محو شده اند تا زائر، تنها نور را ببیند. گاه چای تعارف می کنند، گاه راه را نشان می دهند و گاه فقط با تبسمی آرام، جرعه ای از اطمینان را در دل تشنه هر رهگذر می ریزند. خادم بودن در اینجا، پیشه نیست؛ پرواز روح است. پرواز از خود گذشتگی به سوی ملکوت خدمت. آنان نگهبان نیستند؛ بلکه محافظان این حریم اند. قلبشان موزه ای است از نوای ملائک و قدم های شان، هم نواز با قافله عاشقانی که از دور و نزدیک می آیند تا در این کرانه آرام گیرند و چه زیباست که در دیار هنر و عرفان، نوای موسیقی دلتنگ خراسان با زمزمه خادمان رضوی درمی آمیزد و سمفونی بی کلامی می سازد به نام «ارادت».
معصومه آذرکیش، نماینده امور بانوان شرکت بهره برداری نفت و گاز شرق
یافتن گمشده های وجود در سایه سار قبه آفتابی
در آن روزهای تیره، وقتی زخم فراق پدر، قلبش را می شکافت و ابرهای غم، آسمان وجودش را می پوشاند، ندایی از جنس نور به گوش جانش رسید. گویی دست مهربانی از آستان ملکوتی بر سرش سایه افکند: «یکی از خادمان گفت، دوست داری خادم حرم شوی؟» و این دعوت چون نسیم رحمتی بر جان سوخته اش نشست. با دلشکستگی؛ اما با امیدی که از ورای عالم معنا می آمد، به این دعوت لبیک گفت و چه زیبا پس از قبولی در آزمون، یقین کرد که این او بود که مرا به حریمش فراخواند: «در آزمون ورودی با نمره بالا قبول شدم.»
خادمی، برایش شفایی برای دل و مرهمی بر زخم های روح بود. در سایه سار قبه آفتابی، گمشده های وجودش را یافت. هر سلام، هر خدمت کوچک چون قطرهایی از باران رحمت بر جان تشنه اش می چکید و آرامش را به اعماق وجودش می ریخت: «زندگی ام از آن پس با تاروپود صبر و عشق و توکل بافته شد.»
محبوب خدا شدن با خدمت به بندگانش
در این حریم امن با زائرانی روبه رو می شود که دلشکسته؛ اما امیدباور، فقط برای «سلام» می آیند. زائرانی که در چشمان اشکبارشان، عشقی پاک می درخشد که به او می آموزد خدمت به این مهمانان در واقع خدمت به خود آن بزرگوار است. باورش این است که بزرگترین هنر در این مسیر، نگه داشتن آرامش عاشقانه در میان ازدحام و خستگی است: «به خود یادآوری می کنم که هر زائر، مهمان امام است و من، خادمی هستم که باید شایسته این میزبانی باشد.»
پیش از پوشیدن لباس خادمی، جانش در دوره هایی از حرم شناسی و آداب میزبانی صیقل یافت؛ اما به باورش حقیقت خادمی، فراتر از آموزش های رسمی، در نیتی عاشقانه و خالص ریشه دارد؛ جمله ای که همواره چون چراغی راهنمایش است: «کسی که به خدمت بندگان خدا برخیزد، محبوب خداست.»
امام رضا(ع)؛ پناهگاه دل های شکسته
آرزویش این است که تا آخرین نفس، توفیق خدمت در این آستان مقدس از او گرفته نشود: «با وجود مسافت طولانی و راه پرپیچ وخم هر هفته با شوقی وصف ناشدنی به سوی حرمش می شتابم. این سفر 6 ساعته، نه تنها خستگی بر جا نمی گذارد که انرژی و نشاطی بی پایان برای هفته پیش رو به ارمغان می آورد.» باور قلبی اش این است که خادمی، پوشیدن لباس نیست؛ پوشیدن عشق است.
وقتی دل، عاشق و نیت، خالص باشد، او خود بنده اش را به سوی حریمش فرامی خواند. این راه، راه بندگی است، نه جاه و عنوان: «امام رضا(ع) پناهگاه دل های شکسته است و حرمش، خانه ای که نور و آرامش از آن می جوشد. از خداوند متعال می خواهم این خدمت ناچیز را بپذیرد و تا واپسین دم عمر، این موهبت عظیم را از این بنده نیازمند دریغ ندارد.»
کرامت امام رضا(ع) در زندگی ام جاری است
یکی از روزهای خدمت برایش فراموش نشدنی است: «همان طور که در حال ورود به حرم بودم، یکی از همکارانم گفت خواهرش بیمار است و التماس دعا داشت. من گفتم اگر امروز غذای متبرک داشته باشم، اطلاع می دهم تا بیاید و تحویل بگیرد. در بدو ورود مطمئن نبودم که غذا دارم یا نه. با دلی شکسته رو به آقا گفتم: «آقا جان، این بنده خدا مریض است، لطفا کاری کنید چون خانواده سه نفری هستند سه پرس غذا جور شود.» وقتی کارت ورود زدم و از سرکشیک سوال کردم، گفتند: «نه، امروز غذا ندارم.» اما چند دقیقه بعد خانمی از خادمان رسمی آمد و گفت: «خانم آذرکیش، شما از من غذا طلب دارید.» گریه ام گرفت. بعد از پایان خدمت، سه پرس غذا دقیقاً همان طور که از آقا خواسته بودم، مهیا شد و تحویل آن خانواده دادم. امروز او سالم است و آن کرامت، برای همیشه در ذهنم مانده. این تنها یکی از ده ها تجربه ای است که یقین دارم امام رضا(ع) با مهر و کرامت در زندگی ام حضور دارند.»
علی عرفانیان، کارمند روابط عمومی شرکت بهره برداری نفت و گاز شرق
میهمان و حافظ تمام عیار کتاب آسمانی
در آستانه پنجمین دهه زندگی، در پس این نگاه، دنیایی از نور و ارادت نهفته است. زاده دیار سایه سار ثامن، مشهد الرضاست. قلبش از همان جوانی، طنین انداز آوای ملکوتی قرآن شد و به لطف بیکران پروردگار و عنایت خاص حضرتش، آقا امام رضا(ع) از سال 1375 تا به امروز مهمان تمام عیار این کتاب آسمانی بوده و حافظ تمام آن. 30سال است که نسیم رحمانی این توفیق، بال و پرگشوده تا به اقصی نقاط جهان از عراق و عربستان تا سوریه، بنگلادش، اندونزی، آذربایجان و ترکیه سفر کند و پیام روشن قرآن و عترت را هم نوا با دل های تشنه بشمارد: «از سال 1380 در شرکت بهره برداری نفت و گاز شرق در واحد روابط عمومی مشغول به خدمت شده ام.» اما گوهر اصلی وجودش در حریم دیگری جلوه می کند: «الحمدلله از همان سال 1380 در حرم مطهر امام رضا(ع) افتخار خدمت افتخاری به زوار ایشان را دارم.»
همه از آستانش «دست پر» برمی گردند
در این سال ها، کلاس های بسیاری برای خادمان برگزار شده؛ اخلاق، حرم شناسی، زبان... و از میان همه کلام های نورانی امام رضا(ع)، جمله ای در جانش نقش بسته؛ محبت کردن با مردم، نیمی از عقل است: «همیشه سعی کردم با اطرافیانم با محبت رفتار کنم و نتیجه این مهربانی را نیز در زندگی دیده ام؛ در روزهای سخت، همان دست ها، پشتیبان من بودند.» قلبا براین باور است که امام رضا(ع)، امام مهربانی هاست: «رئوف بودنش را می توان با تمام وجود در حرمش حس کرد. هر کس با هر ایمان و مسلک، گنهکار یا مومن، دوست یا آشنا از آستانش «دست پر» برمی گردد. دست نوازش او بر سر همه است. زیارتش، برابری می کند با هزاران حج مقبول...» هدفش از این خدمت، تنها و تنها عشق و ارادتی است که به امام رئوف در دل دارد: «ان شاءالله این خدمت ناچیز را بپذیرند و در آخرت، این بنده سراپا تقصیر را از خود مرانند و افتخار شفاعت و همجواری خویش را به من عطا فرمایند.»
همیشه مدیون محبت امام همام هستم
باورش این است که یکی از برکات زیارت امام رضا (ع)، آن آرامش و سبکی است که پس از زیارت در تمام وجودت جاری می شود؛ گویی تمام غم هایت را در سایه سار گنبد طلایش جا می گذاری. چه خوشبختیم ما مشهدی ها و ما ایرانی ها که در جوار این حضرتیم. خداوند ما را قدردان این نعمت بزرگ قرار دهد: «من، خودم، حفظ قرآن، خدمت در حرم، قبولی در کنکور، استخدام در نفت، فرزنددار شدنم و همه و همه را مدیون لطف بی پایان این امام همام هستم. همیشه مدیون محبتش بوده ام و خواهم بود.» در این مسیر، توفیق حضور در مسابقات مختلف حفظ قرآن در سطح کشور از نیروهای مسلح و ارتش تا وزارت نفت و اوقاف نیز نصیبش شد و حائز رتبه های اول تا سوم شده و با دریافت لوح های تقدیر فراوان به عنوان نخبه قرآنی جذب وزارت نفت شده است؛ اگرچه در مسابقات اقشار مختلف از سپاه و بسیج تا جهاد کشاورزی و هلال احمر، افتخار داوری داشته .
امام رضا(ع)خیلی نزدیک است
سخن به خاطره ها که می رسد، می گوید: «در این سال های دراز، چه خاطرات شیرین و شگفتی از عنایات آن حضرت، هم برای خودم و هم برای زائران، دیده و شنیده ام. شبی را به یاد دارم که یکی از دوستان خادم، عجله داشت تا سهم غذای رستوران حضرتش را به یکی از زائران برساند. با خود می گفت: بگذار در صحن آزادی، فردی را پیدا کنم.
در همان حال، نگاهش به جوانی افتاد که در گوشه ای از حرم، خیره و محو به گنبد بود. نزدش رفت و گفت: «دوست داری امشب، میهمان سفره امام رضا باشی؟» در آن لحظه، چشمان جوان از حیرت و شعف، گویی از حدقه بیرون زد و سپس، صدای گریه اش بلند شد. وقتی دوستم پرسید چه شده، با چشمانی اشک آلود گفت: «همین الان، در سکوت دل به آقا گفتم؛ این رسم مهمان نوازی شماست؟ سال هاست به حرمت می آیم؛ اما حتی یک بار هم نشده بر سر سفره کریمانه تان بنشینم... و در همان لحظه، شما، خادم آقا آمدی و این فیش را به من دادی. آری، چقدر امام رضا(ع) نزدیک است، چقدر شنوا و چقدر مهربان... گویی نفس هایت را می شنود، پیش از آن که بر زبانت جاری شوند.»
سعیداحمد سرکوهی، کارمند واحد حراست شرکت بهره برداری نفت و گاز شرق
پناهم باش ای شاه خراسان
در میان گردوغبار روزهای خاکستری و در مسیر همیشگی حراست از ثروتی زمینی، دست هایش نگهبانی می دهد و دلش در حصار قبه ای طلایی می تپد. 27بهار را با خلوصی ناب در سایه سار شرکت بهره برداری نفت و گاز شرق گذرانده؛ اما گنجینه وجودش در گنجه اش نهفته؛ در سازهای کهن و نواهای دیرینه خراسان: «این موسیقی، میراث پدرانم است؛ میراثی که در رگ هایم جاری است.» و در میان همه نواها و آواها، اولین و سبزترین ترانه اش، همیشه و همیشه، برای آن شاه خراسان است؛ «علی بن موسی الرضا (ع)» با همه تعلقی که به آیین پدران دارد، از کودکی آموخته که عشق، مرز نمی شناسد: «در خانواده ام، نام «رضا» نوایی آشنا و دلی سرشار از ارادت است. پس چگونه می توانم سرودی نخوانم برای کسی که آفتاب این دیار است؟» او در حریمش، در آن فضای وصف ناپذیر، دیگر تنها یک کارمند نیست؛ یک راهنمای کوچک است برای زائران حیران، دستی برای کمک به درماندگان و چشمی برای دیدن معجزه ها: «دیده ام چگونه بیماران با دلی پر از امید می آیند و با قامتی استوار بازمی گردند و این بزرگ ترین دلیل روشن وجود اوست.» آواهای عاشقانه اش در وصف او، اکنون در آرشیو صداوسیما ماندگار شده تا شاید نسیمی از آن عطر معنوی را به دل های مشتاق برساند: «ای دوستان در جست وجوی راه، اگر طالب سعادتی بیکران هستید، چه خدمتی برتر از اینکه خادم آستانه ای شوید که پناهگاه بشریت است؟ خادمی، افتخاری است که روح را جلا می دهد.» به باورش حرم امام هشتم(ع)، جزیره ای است در اقیانوس پرغوغای دنیا: «وقتی قدم در آن می گذاری، زمان از حرکت می ایستد. بوی عشق می آید، نجوای دل ها به گوش می رسد و گنبد طلایی اش همچون خورشیدی بر جان ها تابیده، علی بن موسی الرضا (ع)نامت نسیمی است بر کویر جانم. پناهم باش، ای شاه خراسان، ای سلطان دل ها.»