برگزاری یادمان شهیده بهجت سعیدیان

و خانواده وی که در جنگ تحمیلی رژیم صهیونی مظلومانه به شهادت رسیدند

وداع با همکار

مرثیه خوانی، بخش دیگری از این مراسم بود که یکی از همکاران این شهیده در مقام شهادت این بانوی بزرگوار سروده بود.

مراسم تمام شد، همکاران، دوستان و آشنایان شهیده سعیدیان، در سکوت و با چشمانی اشکبار مسجد را ترک کردند. صنعت نفت یکی از چراغ هایش را از دست داد و تهران سه شهروند بی گناهش را. آنها دیگر نیستند، اما یاد و خاطره شان همچون چراغی فروزان در تاریکی غم با نوید آینده ای امیدبخش برای وطن ماندگار خواهد بود.

 مرثیه سوگواری

نفرین بر آن دستی که پرپر کرد،

باغِ شقایق های عاشق را

نفرین بر آن موشک که ویران ساخت،

دروازه خوابِ شقایق را

نفرین،

نفرین بر آن داغی که برهم زد

کانون گرم زندگانی را

رویای کودک را به آتش بست

برکند باغ مهربانی را

نفرین بر آن دستِ جنایت پیشه خونخوار،

کفتارِ صهیونی آدمخوار،

دیو پلیدِ قلعه شیطان،

آن دشمنِ انسان،

آن جانی هارِ تجاوزکار،

قصابِ طفلان و زنانِ غزه و لبنان...

افسوس،

آن شیربانویِ شهیدِ عرصه خدمت،

آن نازنین دختر،

مامِ رشیدِ پهلوان پرور، 

آن دخترِ ایران،

آغوشِ گرمش، تختِ «مرسانا»،

دامان پاکش، بالشِ «ماهان»

افسوس،

آن «بهجتِ» گلزارِ پاکِ عصمتِ عَذرا،

عطرِ «سعیدِ» گلشنِ طاها،

محبوبِ «روح الله»،

پرورده دامانِ مهر و ماه،

آن نازدختِ مادرِ ایران

نفرین بر آن دستی که پرپر کرد،

گل هایباغستانِ عاشق را

نفرین بر آن موشک که برهم زد،

آرامش خوابِ شقایق را...

مهناز محمدی | در دل تاریکی شب، وقتی تهران در خواب بود و کودکان در رؤیای فردا، انفجارهای سهمگین، چراغ خانه ای را برای همیشه خاموش کرد. بهجت سعیدیان، همسرش روح الله بهرامی و دختر نازنینشان مرسانا، بی هیچ گناهی، زیر آوار جنایت دشمن صهیونی، به آسمان پر کشیدند و قصه تلخ خانواده سعیدیان و سایر قربانیان این جنگ تحمیلی، زخمی شد بر دل همه ایران؛ زخمی که با هیچ مرهمی التیام نمی یابد.

سحرگاه جمعه ۲۳ خردادماه، آنگاه که سپیده هنوز سر نزده بود، قلب تهران از ضربات موشک های دشمن لرزید، خواب خوش مردم در هم شکست و آسمان شهر، رنگ خون گرفت.

در آن شب هولناک، در شهرک چمران، خانه ای فرو ریخت که در آن سه گل پرپر شدند. بهجت سعیدیان، بانویی مهربان و پرتلاش، در کنار همسرش روح الله بهرامی و دختر 9 ساله شان مرسانا، زیر آوار نفرت و ظلم، نفس های آخرشان را کشیدند.

پیکرشان زیر خروارها خاک و آهن و سنگ ماند تا سرانجام دستان مهربان نیروهای امدادی ، آنها را بیرون کشید و به خاک پاک اردستان و مهاباد استان اصفهان سپرد.

به منظور پاسداشت شهادت شهیده سعیدیان، همسر و فرزند وی که مظلومانه و در پی بمباران رژیم صهیونی به شهادت رسیده بودند، همکاران وی در شرکت ملی پخش فراورده های نفتی ایران مراسم یادبودی در مسجدالرحمن تهران برگزار کردند. در این آیین، همکاران این شهیده بزرگوار از شرکت ملی پخش فراورده های نفتی ایران، پالایش و پخش فراورده های نفتی ایران و همچنین برخی از کارکنان ستادی وزارت نفت، دوستان و آشنایان گردهم آمدند و با قرائت فاتحه و مرثیه سرایی، یاد این خانواده شهید را گرامی داشتند.

مسجد از صدای نوحه و روضه امام حسین(ع) پر از حزن و اندوه و اشک، مهمان چشمان حاضران بود و همکاران داغدار شهیده سعیدیان با چشمانی پر اشک و بغضی در گلو، این پر کشیدن را به یکدیگر تسلیت می گفتند.

یکی از اقوام شهیده سعیدیان، با صدایی بغض آلود از آن شب می گوید: «ما تهران نبودیم... نیمه های شب بود که گوشی همسرم زنگ خورد. دلشوره افتاد به جان مان. تماس گرفتیم و شنیدیم شهرک چمران بمباران شده… هر چه با بهجت  تماس می گرفتم، پاسخ نمی داد. جاده ها بسته بود. تا صبح را با یاد خدا گذراندیم... و صبح فهمیدیم، «بهجت» برای همیشه از بین ما رفته است.»

بهجت، بانویی بود که دل های زیادی را به مهربانی اش گره زده بود. همکارش با چشمانی گریان نجوا می کند: «او ستون خانه پدری بود. پدرش را سال ها پیش و مادرش را هم سال گذشته از دست داد. خودش بود و مهربانی بی پایانش. باور نمی کنم دیگر در کنارمان نیست. هیچ وقت نماز اول وقتش ترک نمی شد و به همه همکاران توصیه می کرد که نماز را اول وقت بجا بیاورید.»

«دخترش مرسانا ، تازه به سن تکلیف رسیده بود. او هم مثل مادرش، عاشق نماز خواندن و مسجد رفتن بود. در فعالیت های فرهنگی و آموزشی مسجد شهرک، همیشه نفر اول بود و برای انجام این فعالیت ها شوق خاصی داشت.»

آن شب شوم، بهجت، روح الله و مرسانا در پذیرایی خانه به خواب رفته بودند. پسر نوجوان خانواده امیر ماهان که از اتاقش بیرون دوید، با چشم هایی وحشت زده دید سقف خانه شان، بر سر عزیزترین هایش فرود آمده است. صحنه ای که تا همیشه کابوس شب هایش خواهد ماند.

امیر ماهان که به صورت معجزه آسایی از این جنایت، زنده مانده، تنها بازمانده این خانواده 4 نفری است. او امروز داغ پدر، مادر و خواهر را یکجا در دل دارد.

 

پیام تسلیت مدیرعامل

روضه خوانی که تمام شد، محسن مومنی، رئیس روابط عمومی شرکت ملی پخش فراورده های نفتی ایران پیام تسلیت کرامت ویس کرمی، مدیرعامل را قرائت کرد. پیامی که از اندوه عمیق خانواده صنعت نفت در فقدان بانو سعیدیان و خانواده اش حکایت داشت. پیامی برای شهیده ای که صنعت نفت تا ابد به نام و یادش می بالد.در بخشی از این پیام آمده است: «آن شهیده سعیده، قریب به 2 دهه در بخش های مختلف شرکت ملی پخش فراورده های نفتی ایران مشغول خدمت به میهن اسلامی و هموطنان شریفمان بود. به یقین فقدان آن عزیز سفر کرده، اندوهی گران برای همکاران و مجموعه شرکت است که تسلی بخش آن، پیروزی افتخارآفرین ملت ایران بر رژیم کودک کش صهیونی است.»