
کارخانه حلب سازی کرمانشاه دیگر حلب نمی سازد، خاطره می سازد
یادگار نفت
قصه ای که از روزگار صنعتی شدن در دل خاک و باد مناطق زاگرس نشین حکایت دارد
لیلامهداد | از پیچ آخر جاده که می گذری، بوی عجیبی در هوا می پیچد؛ ترکیبی از خاک گرم، آهن زنگ زده و بوی نفت قدیمی. اینجا پشت تپه های کوتاه و انبارهای فراموش شده، ساختمانی آجری با دیوارهای بلند و پنجره های قوسی پدیدار می شود؛ کارخانه حلب سازی و پرکنی حلب کرمانشاه. کارخانه ای با بیش از صدسال قدمت که در حاشیه شهر ایستاده؛ میان خاک و باد زاگرس، میان گذشته و آینده که دیوارهای آجری آن هنوز بوی نفت می دهند و هر پیچ و مهره اش، قصه ای از روزگار صنعتی شدن ایران را در دل دارد. اینجا دیگر صدای چکش نمی آید، اما صدای تاریخ چرا.
دوران جولان حلب ها و قوطی ها
در ورودی، آهنین و سنگین است. لایه ای از غبار سال ها روی آن نشسته. تابلوی رنگ و رو رفته ای هنوز روی در سنگینش مانده: امروز اما خبری از رفت و آمد نیست. سکوتی خاص بر فضا حاکم است، سکوتی که انگار هزاران داستان در دل خود دارد. درون سالن که می روی، بوی فلز و گرد و غبار به جا مانده هنوز باقی است. نور از شکاف سقف می تابد و روی زمین، ردی از غبار و زنگار برق می زند. روی دیوارها رد زنگار زمان را می شود دید.گوشه ای قطعات قدیمی روی هم افتاده اند، همان هایی که روزگاری دست به دست هم می دادند تا حلب ها را پر از نفت و بنزین کنند و تا دورترین روستاهای زاگرس بفرستند. همان هایی که روزگاری پر از نفت و بنزین می شدند و تا دورترین روستاهای زاگرس می رفتند. همه گواه این هستند که روزگاری اینجا غوغایی برپا بوده است. همان دورانی که صبح تا شب صدای جوش، پرس و ... ریتم کارخانه را کوک می کردند تا روزانه هزار حلب 18 لیتری ساخته شود؛ آن هم به زور بازوی کارگران چون از تجهیزات خبری نبود. دورانی که در غیاب تانکر و مخزن ها، حلب ها نفت را به خانه ها و مغازه ها می رساندند. روزگاری که نفت هنوز یاد نگرفته بود در لوله ها جاری شود و از سویی به سوی دیگر برود و همه چیز بر دوش حلب ها بود.
دوران طلایی
نوشته های قدیمی نفت، از کارخانه ای حکایت دارند که اوایل قرن چهاردهم خورشیدی روی زمین پا گرفت؛ احتمالا حوالی سال های 1300 تا 1320. کارخانه قدش را به سمت آسمان کشیده بود با هدف تولید حلب و قوطی برای بسته بندی فراورده های نفتی پالایشگاه کرمانشاه. - طبق روایت ها در محدوده سال های 1300 تا 1314 پالایشگاه در این قطعه از سرزمین ایران پا گرفت.- 71 كارگر دائم از این کارخانه نان به خانه می بردند. هرچند در برهه هایی که نیاز به تعداد بیشتر حلب بود 35 کارگر پیمانکار هم به آن 71 نفر اضافه می شدند تا چرخ های کارخانه بچرخند. تاریخ به دهه های 1320 و 1330 که رسید، کارخانه شد یکی از ستون های توزیع سوخت در غرب کشور؛ کامیون های پر از حلب از دروازه بیرون می رفتند تا نفت سفید و بنزین را به مناطق دوردست زاگرس برسانند. روزهای طلایی کارخانه به دهه 1340 برمی گردد. در آن دوران، کارخانه شبانه روزی کار می کرد و تولید روزانه به هزاران قوطی رسیده بود، کارگران در دونوبت کاری پای کار می ایستادند. در آن دوران پرشکوه، روی هر حلب، مهر پالایشگاه و تاریخ تولید درج می شد و این یعنی هر حلب سندی بود از تاریخ نفت ایران.
از افول تا موزه شدن
تقویم که به دهه های 1350 و 1360 رسید، زمزمه تغییرات هم به گوش رسید. شبکه های لوله کشی گسترش یافتند و تانکرهای مدرن پایشان به کارخانه باز شدند و اینگونه و به تدریج نیاز به حلب فلزی کم و کمتر شد. کارخانه آرام آرام از تب و تاب افتاد، بخشی از خطوط خاموش و بعضی از سوله ها تبدیل شدند به انبار. دهه 1370 خیلی برای کارخانه خوش یمن نبود و تنها بخش کوچکی از قدیمی ها زیر سقف کارخانه دور هم جمع می شدند و با عشق کار می کردند؛ البته نه از سر سود. دو دهه از به خواب رفتن دستگاه ها و گوشه گیر شدن کارخانه گذشت تا اینکه در دهه 1390 تصمیم بر نگاهی نو و طرحی نو انداختن رسید؛ موزه شدن کارخانه. تصمیمی که مسئولان موزه صنعت نفت را راهی کرمانشاه کرد برای بررسی عملی شدن یا نشدن این تصمیم. هرچند نتیجه روشن بود؛ اینجا فقط یک کارخانه نیست، سندی زنده است از تاریخ صنعتی ایران. از آن زمان 5 سال گذشت و سرانجام در سال 1395 تصمیم گرفته شد کارخانه از واگذاری خارج و به عنوان «میراث صنعت نفت» حفظ شود. از آن هنگام به بعد طرح هایی برای مرمت سوله ها، مستندسازی تجهیزات و تبدیل آن به موزه اجرایی شد؛ دستگاه های زنگ زده پاک و عکس های قدیمی کارگران روی دیوارها نصب شدند.
تنها خاطره ها مانده اند
تاریخ ورق خورده و سال ها از پی هم آمده و رفته اند و حالا مجموعه در قامت یک اثر تاریخی/صنعتی در حال طی روند تبدیل بخشی از خود به موزه نفت (غرب کشور) است، اگرچه در عمل، بخشی از تأسیسات فرسوده و نیازمند مرمت است و پروژه تبدیل و ساماندهی گام به گام پیش می رود، اما در سالن اصلی، سکوی پرکنی همچنان پابرجاست؛ لوله های خمیده اش مانند شریان های خشک شده ای در سکوت است. کنار دیوار، دفترچه ای قدیمی روی میز مانده که با خودکار آبی نوشته اند؛ «تعداد تولید روزانه: 1240 عدد.» با وجود همه این شواهد، باور اینکه روزگاری اینجا قلب صنعت نفت غرب کشور بوده، کمی سخت است و حالا به جای حلب های لبریز از نفت، خاطره ها خودنمایی می کنند.
توزیع روزانه 8 تا 10 هزار حلب
نشریه «آیینه»، یکی از نشریات قدیمی صنعت نفت، مهر 1340 نوشت: در مواقع ضروری و احتیاج با دو ساعت اضافه كار در روز می توان 10 هزار حلب تهیه و پر کرد و آن را تحویل داد. سالانه بالغ بر 2.5 میلیون حلب در كارخانه حلبی سازی كرمانشاه تهیه می شود؛ حلب های لبریز از مواد نفتی، بنزین، نفت چراغ، نفت گاز و امشی. به نوشته این نشریه، تمام نیازهای امشی کشور در آن بازه زمانی بالغ بر دو میلیون لیتر در سال بوده. حمل حلب ها هم گویی به عهده كامیون های پیمانكار بوده تا روزانه بین 8 تا 10هزار حلب را به اداره پخش و به نقاط تعیین شده ببرند. گویی در آن دوران بهداشتی بودن هم امتیازی به حساب می آمده است. شاید برای همین حساسیت بوده که حلب ها شسته و تمیز می شدند. اگرچه میکروب ها در مواد نفتی رشد نمی کرد و این مواد خود عامل میكروب زدایی بود. بنابر نوشته های به جا مانده، امکان چندین و چندباره کاربری از این حلب ها هم مهیا بوده است؛ به طوری که اضافه شدن در، قفل و كلون به این حلبی ها، از آنها گاوصندوق می ساخت تا اهل خانه پول، طلا، مدارك شناسایی و گاه خوراكی های مورد علاقه بچه ها را در آن جای می دادند. گاهی هم حلب ها در آشپزخانه ها می شدند ظرفی برای نگهداری برنج، گندم و سایر حبوبات مصرفی خانه. حلبی های نفتی آنچنان در زندگی ایرانیان نقش داشتند که در همه جا می شد آنها را دید؛ به عنوان صندلی در پارك ها و سینماها، به عنوان زیرپایی در خانه ها، مغازه ها و حتی سالن های تائتر و موسیقی و... به واقع حلب های نفتی اجداد حلب های روغن نباتی بودند که بعدها با تقلید از این حلب ها به وجود آمدند.