
دورهمی بازنشستگان شرکت نفت فلات قاره ایران از بهرگان تا کویر کاشان
مردان دریا در عمارت خاطره ها
فاطمه دهقان نیری: در یکی از روزهای رنگارنگ پاییز، عمارت تاریخی «امین الرعایا» در دل کویر کاشان، میزبان چهره هایی از بازنشستگان صنعت نفت بود؛ مردانی که سال ها از عمر خود را در دریا، دکل و سکوی نفتی سپری کرده بودند. آنان با لبخندهایی آمیخته به خاطره، گرد هم آمده بودند تا فارغ از روزمرگی ها، شب های کاری در سکوی بهرگان و روزهای طوفانی خارگ را به یاد آورند؛ روزهایی که با سختی، تلاش و همدلی، چرخ عظیم صنعت نفت را به حرکت درآورده بودند. در این گردهمایی صمیمانه، خبرنگار هفته نامه «مشعل» نیز حضور داشت و پای صحبت برخی بازنشستگان نشست؛ آنان که هر کدام قصه ای از دل دریا و دل سوزی برای صنعت داشتند و امروز با افتخار از روزهایی می گفتند که با جان و دل در خدمت توسعه کشور بودند.
فضای عمارت با صدای خنده، احوال پرسی های گرم و خاطره گویی های شیرین، جان گرفته بود؛ برخی تغییر چهره همکار قدیمی در گذر زمان را سوژه صحبت کرده بودند و برخی دیگر با شور و شوق از اتفاق های تلخ و شیرین 14 روز اقماری می گفتند که کنار هم گذرانده بودند. در حقیقت، این دورهمی نشان داد خاطره ها فراموش نمی شوند و قلب مردان نفت، همیشه برای این صنعت می تپد.
سفره داری، از شاهان قاجاری تا رفقای نفتی
در دل کوچه ای خاموش، پشت دیوارهای بلند و فرسوده، عمارتی از دوره قاجار آرام گرفته؛ همان جا که انگار زمان از حرکت باز ایستاده و خاطره ها در آجرهایش جا خوش کرده اند. پنجره های مشبک با شیشه های رنگی، نور را به هزار رنگ در اتاق ها می پاشند؛ گویی خورشید هم دلش می خواهد قصه این خانه را بشنود. حوض آبی وسط حیاط و درختان اناری که اطراف آن با وزش هر باد، به رقص درمی آیند، بادگیر بلندی که از بالای عمارت خودنمایی می کند، اتاق های تو در تو، دیوارهای بلند با گچ بری های ظریف و سردابه بزرگ با ستون های استوار، همگی از دوران رفت و آمدهای شاهان و بزرگان مملکت و ییلاق و قشلاق کردن های آنان، از خنده های دور، از اشک های پنهان و از عشق هایی که در پستوی دل جوانه زده اند، حکایت می کنند. عمارتی که سفره داری در آن رنگ نباخته و دو سالی است که به همت «عباس وکیل» از نوادگان امین الرعایا و کسی که سال ها رئیس منطقه عملیاتی بهرگان و معاون و رئیس منطقه عملیاتی لاوان بوده، میزبان جمعی از پیشکسوتان شرکت نفت فلات قاره ایران و منطقه عملیاتی لاوان است. وکیل در گفت وگو با خبرنگار «مشعل» که برای تهیه گزارش از حال و هوای این دورهمی به جمعشان پیوسته بود، درباره دوران طلایی کار در شرکت نفت قلات قاره ایران و بازگویی خاطرات آن دوران در جمع دوستان در عمارت اجدادی می گوید: سال 1350 در رشته مکانیک از دانشگاه تهران فارغ التحصیل و مشمول خدمت سربازی شدم که زمستان سخت تبریز با دوران خدمت من همزمان شد. پس از سربازی، بنا به درخواستی که پر کرده بودم، به کار در وزارت نفت و کار در شرکت ملی مناطق نفت خیز جنوب دعوت شدم و برای همکاری با شرکت ملی نفت ایران و ایتالیا که کار تولید در دریا را انجام می دادند، وارد منطقه نفتی بهرگان و سکوی نوروز شدم. در ابتدا به دلیل رشته تحصیلی مکانیک، در بخش تعمیرات در این منطقه مشغول بودم. بعد از گذشت مدتی، شرکت ملی نفت ایران تصمیم گرفت کارمندان ایرانی را جایگزین خارجی ها کند. همین شد که پس از طی دوره های آموزشی در انگلیس و آمریکا، مسئولیت یکی از سکوهای بهره برداری نفت به من داده شد. وی ادامه می دهد: یک سال و نیم بعد از انقلاب، به دنبال تصمیم دولت مبنی بر ملغی کردن قرارداد با شرکت های خارجی، بهرگان، خارگ، سیری و لاوان با هم ادغام شدند و شهریور 1359 شرکت نفت فلات قاره ایران تشکیل شد و مسئولیت منطقه بهرگان هم که با جنگ و بمباران های پیاپی دشمن بعث وآتش سوزی های شدید چاه نوروز همزمان بود، به من واگذار شد. برای مدتی تولید قطع شد و به فرمان مدیر، به منطقه لاوان رفتم و به مدت 13 سال، رئیس این منطقه بودم که می توان گفت طولانی ترین دوره مسئولیتی ام بود. در آن جا هم سایه جنگ بر سر ما، تاسیسات و سکوهای سلمان زیرآتش دشمن بود، اما همکارانم تا پایان جنگ کنارم ماندند و همراهی ام کردند. آنها حتی پس از جنگ نیز در بازسازی، نوسازی و راه اندازی مجدد تولید از جان گذشتگی کردند.
وکیل با نگاهی از سر قدرشناسی به همسرش که کنارش نشسته است، ادامه می دهد: به دلیل فشار کار، مجبور شدم خانواده را به منطقه لاوان بیاورم و همسرم با بی میلی به این موضوع، سختی های دوری از خویشاوندان را پذیرفت و به مدت 4 سال دوش به دوش من در منطقه لاوان زندگی کرد؛ جایی مردانه که همسرم حتی نمی توانست آزادانه بیرون بیاید و فرزندانم می بایست در کمپ درس بخوانند. خوشبختانه بازسازی ها به سرعت انجام شد و وضعیت به تولید 100 درصدی رسید. اینجا بود که صلاح ندیدم بیش از این خانواده را اذیت کنم. این بود که به سختی انتقالی گرفتم و به تهران، سپس به پالایشگاه اصفهان بازگشتیم و رئیس تعمیرات و خدمات این پالایشگاه شدم تا اینکه سال 1385 تقاضای بازنشستگی دادم، اما با تاسیس شرکتی مهندسی نفتی، همچنان با نفت همکاری می کنم.
وی با یادآوری اینکه بازنشستگی برای برخی همکاران خیلی سخت بود و همیشه دلشان می خواست دور هم جمع شویم، تصریح کرد: حدود 3 سال پیش برگزاری دورهمی در این عمارت اجدادی کلید خورد و از آنجا که ارتباط عاطفی خوبی میان من و همکارانم برقرار بود، نگذاشتیم بازنشستگی خللی در آن به وجود آورد. این شد که دورهمی ها را برگزار کردیم و از آنجا که عمارت امین الرعایا که جد بزرگ من است، گنجایش همه میهمانان را دارد، دو سال است با استقبال همه در اینجا، سفره ای پهن می کنیم و ساعت هایی کنار هم می گذرانیم. نکته جالب توجه اینکه این افراد از نقاط مختلف ایران، مثل شمال، تهران، اصفهان، فارس، قزوین هستند وجمع بسیار متنوعی شکل گرفته است.
وکیل درباره تاریخچه عمارت اجدادی خود هم اینگونه توضیح می دهد: اینجا منزل پدربزرگ مادری ام است که به دلیل سفره دار بودن، لقب امین الرعایا را از ناصرالدین شاه گرفته است. قدیم اینجا در مسیر جاده تهران- قم به سمت جنوب بوده است و حاکمان در مسیر گذری خود، اینجا سکنی می گرفتند. بعد از بازنشستگی، تصمیم به مرمت و بازسازی این عمارت که ثبت میراث فرهنگی هم شده است،گرفتم اما متاسفانه هیچ اعتباری برای مرمت داده نشد.