
از شوق مدرسه تا آتش گلوله
مشعل: حسین صبوری، مسئول خدمات کارکنان در واحد مدیریت طرح ها و رزمنده دوران دفاع مقدس که پس از پایان جنگ تحمیلی وارد صنعت نفت شد.
در دل آتش، مردان و زنانی سوختند که وطن را بر جان خریدند و با پایمردی، جغرافیای عزت این سرزمین را ترسیم کردند. وقتی آتش جنگ به خاکستر نشست، همان مردان و زنان، بی هیاهو و در سکوتی پر از وقار، نقشه دیگری در دست گرفتند؛ نقشه آبادانی. این بار، سنگرشان پالایشگاه ها و میادین نفت و گاز بود و سلاح شان یعنی همان دست هایی که روزی اسلحه به مشت گرفته بود، حالا با ابزار فنی پیوند خورده بود. آنها آمدند تا چرخ های صنعت را بچرخانند برای آینده ای که روزی برایش جنگیده بودند. این است داستان ایثارگرانی که هیچ گاه تمام نمی شود؛ از جبهه های نبرد تا خط مقدم صنعت، آنها همیشه در راهند.
از پادگان تا منطقه عملیات
حسین صبوری؛ مردی که نوجوانی اش را نه در پشت نیمکت مدرسه که در سنگرهای دفاع از میهن گذراند. متولد 1347 است و نوجوانی اش همزمان شده با اوج گیری انقلاب. تاریخ که ورق خورد و به سال 1356 رسید، صبوری کلاس پنجم ابتدایی بود. مردی که امروز در قامت مسئول خدمات کارکنان در واحد مدیریت طرح ها ایفای نقش می کند.
هرچند هنوز هم خاطره روزهایی را که بر ترس نوجوانی اش غلبه کرد، خوب به خاطر دارد: «14سال داشتم که عضو بسیج شدم.» فراخوان امام خمینی (ره)، حجت را بر او و هم نسلانش تمام کرده بود؛ برای همین همراه برخی دوستانش در مسجد محله شان؛ واحد بسیج شهیددستغیب ثبت نام کرد. او با وجود ترس طبیعی دوره نوجوانی، انگیزه ای بزرگتر برای این تصمیم داشت: «انگیزه ما بیشتر بحث مملکت بود...» انگیزه ای که او و دوستانش را پس از چند سال فعالیت در بسیج، راهی پادگان امام حسین (ع) در سال 1362 کرد؛ یک ماه آموزش سخت، سپس اعزام به منطقه عملیات.
انتخابش را کرده بود؛ تاخت زدن شور و شوق درس و مدرسه با جنگیدن رودررو با دشمن. بی شک خانواده دلواپس آینده اش بودند و اصرار داشتند درس و مدرسه را رها نکند اما حسین صبوری به انتخاب دشوار زندگی اش دست زده بود: «تصمیم داشتم بجنگم. می گفتم شاید عمری نباشد که بشود رفت دنبال درس و مدرسه.» صبوری و دوستانش روی «اگر» بزرگی پیمان بسته بودند: «گفتیم اگر عمری باشد، بعد از جنگ درس می خوانیم.» خوشبختانه آن «اگر» محقق شد.
اگرچه تنش در میدان جنگ زخم برداشت و در زمره جانبازان است اما از میدان نبرد بازگشت؛ بازگشتی که با عزمی راسخ برای جبران ادامه یافت: «آمدیم در مدرسه ایثارگران ثبت نام کردیم و دوباره شروع کردیم به درس خواندن.» او رشته جغرافیا و برنامه ریزی شهری را برای ادامه تحصیل برگزید تا در این جبهه هم خدمتگزار وطنش باشد.
بازگشت و جبران
ورودش به صنعت نفت داستانی جالب توجه دارد. پس از آگاهی از فرصت شغلی برای رزمندگان او به همراه دوستی به شرکت ملی نفت ایران مراجعه کرد، اما مدیر آنجا نبود. آنها اما سه روز پیاپی برگشتند و نشستند تا اینکه مدیر که از حضور چنین جانبازی متعجب شده بود، پس از عذرخواهی، نامه ای به وزارت نفت نوشت. نتیجه آن نامه، آغاز یک مسیر تازه بود. کار را با قراردادهای 6 ماهه، سپس یک ساله شروع کرد و در نهایت به استخدام رسمی صنعت نفت درآمد: «نخست در پالایشگاه تهران مشغول به کار شدم. طی سال ها خدمت در واحد پیشگیری و مبارزه با قاچاق (بازرسی) و معاونت ویژه در پالایش و پخش، حالا مسئول خدمات کارکنان در واحد مدیریت طرح ها در خدمت صنعت نفت هستم.»
حسین صبوری، نماد نسلی است که با ایثارش از میهن دفاع کرد و با جهاد در میدان سازندگی به آبادانی آن ادامه می دهد.
نوید آسمانی
یکی از به یادماندنی ترین خاطراتش به یکی از شب های عملیات برمی گردد. هوا تاریک، زمین پر از موانع و روحیه بچه ها در حال افت بود.
در میان آن همه سختی، ناگهان فریادی برخاست؛ اِنَّ الْحُسین مِصباحُ الْهُدی وَ سَفینَهُ الْنِّجاة:«یکی از رزمندگان این را گفت و بچه ها روحیه گرفتند. معجزه بود معبر باز شد.» این فریاد، چون نویدی آسمانی، جانی تازه در رگ های رزمندگان دمید: «آن لحظه اوج همبستگی و ایمان برای همیشه در خاطره ها ماند.»