ساعت ساز ماهری که قصه ها را دوباره زنده می کند

در دفتر خاطرات محمد ساعتچی، تعمیر ساعت مدرسه عالی شهید مطهری به چشم می خورد؛ ساعتی فرانسوی که بیش از 50 سال خاموش بود و در دلش قصه هایی از گذشته داشت. ساعتچی تنها ساعت ساز ماهری بود که می توانست آن قصه ها را دوباره زنده کند: «وقتی درب ساعت را باز کردم، متوجه شدم بسیاری از قطعاتش شکسته یا فرسوده شده اند.» او با دقت و مهارت خاص، قطعات آسیب دیده را بازسازی کرد و پس از ماه ها تلاش، عقربه های ساعت پس از نیم قرن دوباره به حرکت درآمدند. واقعیت این است که این نوع تعمیرات که همزمان با حفظ اصالت و ارزش تاریخی ساعت ها انجام می شود، از ساعتچی یک شخصیت برجسته و ماندگار در این صنعت ساخته است.

چیزی را که می خواستم ساختم

ساعتچی بدون تحصیلات آکادمیک، در دنیای ساعت سازی به نخبه واقعی تبدیل شده است. او نه تنها به دست مهارت و غریزه بی مانندش، بلکه با شجاعتی که در انجام کارهای چالش برانگیز دارد، توانسته است ساعت های تاریخی و کهن را که حتی کارکشته ترین متخصصان خارجی قادر به تعمیر آنها نیستند، دوباره به حرکت درآورد. بسیاری از کارشناسان او را تنها فرد ایرانی می دانند که می تواند عقربه های قدیمی ترین ساعت های دنیا را به حرکت وادارد و جان تازه ای به آنها ببخشد. یکی از پروژه های برجسته و ماندگار او، تعمیر ساعت تاریخی شمس العماره بود؛ پروژه ای که برای ساعتچی نه تنها یک چالش، بلکه یک تجربه بسیار خاص بود: «بعد از تعمیر ساعت مدرسه عالی شهید مطهری، پیشنهاد تعمیر ساعت شمس العماره را داشتم. وقتی ساعت را باز کردم، دیدم به شدت آسیب دیده و تقریبا چیزی از آن باقی نمانده. چرخ دنده ها از بین رفته بود و به شکل سنتی قابل تعمیر نبود.» برای تعمیر و طراحی موتور جدید کارگاهی در اختیار او قرار گرفت: «ساعت هیچی نداشت از 50-60 چرخ و دنده تنها دو تا باقی مانده بود با یک قاب آهنی و شاسی.» 15میلیون تومان برای تعمیر ساعت به او پیشنهاد شده بود: «حدود 18 ماه گیربکس و چرخ دنده ساختم و به ساعت نصب کردم، اما نشد، تا اینکه بالاخره آن را تعمیر کردم و هنوز مثل ساعت های درجه یک جهان کار می کند.» در آن برهه از تاریخ، ساعتچی برای تعمیر این ساعت 30میلیون هزینه کرد تا آنچه در سر داشت را محقق کند: «بالاخره سال 91 ساعت را کار انداختم.»  ساعتچی شنیده بود که انگلیسی ها به دنبال بردن این ساعت برای موزه بودند چون گفته می شد این ساعت، هدیه ای از ملکه ویکتوریا به ناصرالدین شاه بوده و حالا پس از 150 سال، قرار بود همچون یک اثر تاریخی کهنه و فرسوده به نمایش گذاشته شود.

ساخت بزرگ ترین موتور ساعت ایران با 5 سال تلاش

ساعتچی مردی که در 90 سالگی همچنان در دل تهران کلید راه اندازی ساعت های تاریخی را در دست دارد، مانند یک پزشک حاذق با دقت و مهارت، ساعت های کهنه و فرسوده را درمان می کند. او که سال هاست به عنوان تنها متخصص مرمت و راه اندازی ساعت های تاریخی تهران شناخته می شود، به راحتی عقربه ها را دوباره به حرکت درمی آورد، درست مانند پزشک حاذقی که جانی تازه به بیمارانش می بخشد. نکته قابل تامل اینکه در عصری که ساعت های دیجیتال و مدرن همه جا را فراگرفته اند و ساعت های چرخ دنده ای به گمان بسیاری به پایان راه خود رسیده اند، ساعتچی همچنان در پی تحقق رویای دیرینه اش است؛ ساخت ساعت بزرگ و تمام ایرانی، پروژه ای که سال ها پیش در ذهنش شکل گرفت. به یاد دارد به وقت کودکی در میدان اصلی همدان می نشست و در دل آرزو می کرد روزی ساعت های دست سازش  در خیابان های بوعلی، تختی و باباطاهر همدان نصب شود. پس از  5سال تلاش بی وقفه، ساعتچی موتور بزرگ ترین ساعت ایران را ساخت. ساعتی با ابعاد 4 متر در 4 متر و صفحه ای به قطر  3متر که عنوان یکی از بزرگ ترین ساعت های جهان را از آن خود کرد؛ در ساخت این ساعت هیچ قطعه خارجی به کار نرفته و تمام قطعات ایرانی اند: «این ساعت تنها ساعت دنیا در این ابعاد است که کمترین تعداد چرخ دنده را دارد و به همین دلیل استهلاک آن بسیار پایین است. این ساعت بیش از 100سال عمر می کند.» ساعتچی بیش از یک میلیارد تومان برای ساخت این ساعت صرف کرده و  آن را دومین ساعت بزرگ جهان بعد از بیگ بن لندن می داند؛ با این تفاوت که ساعت او یک عقربه ثانیه شمار هم دارد. در دنیای ساعت های دیجیتال، شاید خیلی ها فکر کنند ساخت ساعت های بزرگ چرخ دنده ای دیگر معنای چندانی ندارد، اما ساعتچی ثابت کرده هنوز هم در دل زمان، جا برای هنر، اصالت و مهارت های سنتی وجود دارد.

گردش چرخ دنده ها به دست استاد

در ایران و حتی در سرزمین ساعت سازان جهان، سوئیس نام «ساعتچی» چون تیک تاکی پرطنین در گوش زمان پیچیده است. او نه تنها معروف ترین ساعت ساز ایران  بلکه یکی از معدود افرادی در دنیاست که به تنهایی توانسته است ساعت های بزرگ چرخ دنده ای را بسازد، تعمیر کند و جان دوباره ببخشد؛ کاری که در اروپا به طور معمول به دست تیم های حرفه ای و چندنفره سپرده می شود. ساعتچی با دستانی پر از ظرافت و چشمانی دقیق، سازنده ساعت هایی است که نه دیجیتال هستند، نه وابسته به فناوری های پیچیده امروزی، اما چنان هوشمند طراحی شده اند که گویی روح زمان در دلشان خانه کرده است. این ساعت ها اگر خاموش شوند، خودشان را نیمه شب بازتنظیم می کنند و حتی تغییر ساعت رسمی سال را بدون دخالت انسانی اعمال می کنند؛ بی نیاز از لمس دستی، همیشه دقیق و منظم. هدفش فراتر از ساختن صرف ساعت است، می خواهد زمانی برسد که ساعت هایی با نماد و شماره های اصیل ایرانی در سراسر کشور بدرخشند. برای او این هنر نه راهی برای کسب درآمد که رسالتی برای حفظ فرهنگ و هویت است: «برایم مهم نیست از این کار چه عایدی مالی دارم، همین که نامم روی این ساعت ها حک شود و 100سال بعد، کسی در برابرشان بایستد و بداند سازنده اش یک ایرانی بوده، کافی است.» و چه آرزویی بالاتر از این؟ که عقربه های ساعتی که تو ساخته ای، هر روز به مردم یادآوری کنند که وقت، گران بهاترین دارایی شان است و وقت شناسی، بخشی از فرهنگ این سرزمین. درواقع در دنیایی که زمان همیشه در حرکت است، ساعتچی همان کسی است که چرخ دنده های خاطره و هویت را با دست هایش به گردش درمی آورد.

از دوران جندی شاپور تا عصر طلایی تمدن ایرانی

ساعتچی می گوید: شاید کمتر کسی بداند نخستین ساعت جهان را یک ایرانی به نام رستم، ساخت. ساعتی که در کاخ خلیفه نصب شد، اما نیمه شب به صدا درآمد و همان شد آغاز پایانش؛ فردای آن روز شکستندش و رستم را کشتند.» با همین روایت تاریخی است که ساعتچی باور دارد پیشینه ساعت سازی در ایران ریشه ای ژرف دارد، از دوران جندی شاپور گرفته تا عصر طلایی تمدن ایرانی، زمانی که ساعت های آبی و آفتابی ساخته می شدند و زمان را اندازه می گرفتند.

وفاداری به میراث فنی ایران

در گوشه ای از جنوب گرم و پرغبار ایران، جایی که تاریخ و صنعت دست در دست هم داده اند، ساعتی بزرگ و خاموش سال هاست بر فراز بنای اصلی دانشگاه صنعت نفت آبادان جا خوش کرده. ساعتی که زمانی نماد نظم، دقت و شکوه این دانشگاه به شمار می رود، اما با گذشت سال ها و فراموشی، عقربه هایش ایستاده بودند؛ انگار که زمان هم دلخور از بی توجهی، تصمیم به توقف گرفته باشد. تا اینکه پای محمدساعتچی به ماجرا باز شد. مردی که نامش برای دوستداران هنر و مهارت ساعت سازی آشناست؛ کسی که نه تنها به عنوان یکی از معدود سازندگان ساعت های بزرگ چرخ دنده ای شناخته می شود، بلکه جان دوباره به ساعت هایی می دهد که دیگران آنها را ازکارافتاده می دانند. ساعتچی به آبادان رفت، بالای آن برج قدیمی ایستاد و ساعت را با نگاهی از سر مِهر و احترام وارسی کرد. چرخ دنده ها پوسیده، فنرها شکسته و سازوکار آن از حرکت افتاده بود. اما برای او، این فقط یک ساعت نبود؛ قطعه ای از هویت صنعتی ایران بود که لای گردوغبار زمان گم شده بود. با دستانی که دهه ها تجربه را در خود دارند، ساعتچی آرام آرام ساعت دانشگاه صنعت نفت را بازسازی کرد؛ بی آنکه دستگاه دیجیتالی وارد کار کند و بی آنکه بخواهد اصالت سازوکار مکانیکی اش را از بین ببرد. او ساعت را احیا کرد، چرخ ها را روغن زد، قطعات را دقیق سازی کرد و پس از مدت ها، صدای تیک تاک دوباره در برج دانشگاه طنین انداخت. امروز، آن ساعت دوباره می چرخد؛ نه فقط برای گفتن زمان، بلکه به عنوان نمادی از دقت، وفاداری به میراث فنی ایران و یادآوری اینکه گاهی کافیست یک نفر پیدا شود تا چیزی که دیگران فراموش کرده اند، دوباره جان بگیرد و این بار، آن یک نفر محمد ساعتچی بود.

از یزد و آبادان تا زاهدان

سال ها پیش، وقتی حادثه ای در «اونیورسال» برایش پیش آمد، ناچار شد آنجا را ترک کند: «فضای پشت پرده ای حاکم بود؛ پای گروه هایی مثل یهودی ها و بهائی ها در میان بود؛ انگار نقشه هایی داشتند؛ می خواستند من را هم همفکر خودشان کنند. پیشنهادهای وسوسه انگیزی می دادند؛ دختر، سرمایه، حمایت، اما من پای باورهایم ایستادم. مذهبی بودم، اعتقاد داشتم و انتخابم هم همین را نشان می داد؛ با دختر پسرخاله ام ازدواج کردم، دختری محجبه از خانواده ای معتقد. وقتی دیدند مسیرم جداست و با آنها نیستم، از من بریدند. یک جور تحریم خاموش شروع شد. جوری مرا کنار گذاشتند که نتوانم حتی کار کنم. نزدیک به دو سال و نیم با همه مهارت و سابقه ام، نتوانستم جایی ساعت بسازم یا بفروشم. پولی جمع کرده بودم برای خرید خانه که در آن دوران خرج کردم. از آن زمان به بعد گذرم افتاد به شهرستان ها؛ یزد، آبادان، خرمشهر و ...، بعدترها هم رفتم زاهدان. در آن دوران دو دختر داشتم. دو سالی زاهدان بودم، بعد رفتم سمت بندرعباس. آنجا 20 سال زندگی کردم. بالاخره کاری که بلد بودم، راه خودش را پیدا کرد. مشتری های خوب و درآمد مناسب. کم کم گره های مالی ام باز شد. تا آنکه انقلاب شد و من به تهران بازگشتم» داستان زندگی اش مثل ساعت هایی که می سازد پر از چرخ دنده هایی ا ست که با هر چرخش، روزگارش را شکل داده اند و او همچنان ایستاده ؛ با دست هایی خسته، اما دل سپرده به زمان.