تیک تاک دوباره در برج دانشگاه صنعت نفت آبادان طنین انداز شد

هنرنمایی در دل زمان

لیلا مهداد: محمد ساعتچی، متولد سال 1313 در همدان، عاشق صنعت ساعت و بازمانده نسل اول ساعت سازان کشور است.

مردی که 90 سال و 5 ماه و 25 روز از زندگی را پشت سر گذاشته و  نامی آشنا و پرآوازه برای عاشقان صنعت ساعت سازی ایران است؛ زندگی اش پر بوده از شوق و جست وجو برای آموختن. پنج سال بیشتر نداشت که مغازه پدر، مأمنی شد برای او تا معماهای پیچیده و رازآلود ساعت ها را حل کند. از همان روز که دل به ساعت های اوراقی مغازه پدر بست، ساعت برایش ابزاری ساده برای سنجش زمان نیست بلکه هر ساعت، قطعه ای است از یک معمای بزرگ که سال ها منتظر مانده تا حل شود. از همان پنجمین بهار زندگی اش، ساعت هایی که به نظر دیگران تکه های بی نظم و فایده می آمدند، برای او دروازه ای بودند به دنیای پیچیده و جادویی زمان.

پدرم مردی خودساخته بود

ساعتچی پشتکار را از پدر به ارث برده؛ مردی که در دوره خودش یکی از بنام ها بوده؛ غلام حسین قاسم زاده ساعتچی. عشق به ساعت را در وجودش می یابد و به استادکاران زمانه خودش سر می زند برای شاگردی؛ البته گویا راه ها برایش به بن بست می رسند، اما ناامید نمی شود: «پدرم مرد خودساخته ای بود.» 10سال بیشتر نداشته که می فهمد سرنوشتش با ساعت گره خورده: «در آن دوره که خیابان و بازاری نبود. کاروانسراها محل تجارت بودند.» دایی،  قهوه چی یکی از کاروانسراها بوده و غلام حسین قاسم زاده ساعتچی، تصمیم می گیرد، شاگردی دایی را کند: «در همان رفت وآمد به مغازه ساعت سازها با چم وخم کار آشنا می شود.» آموزش غیرمستقیمی که 10-12سال زمان می برد و بالاخره او کاروکاسبی خودش را راه می اندازد و در میان هم دوره هایش شهرتی برای خودش دست وپا می کند: «من 6 سال و خرده ای داشتم که از نعمت داشتن پدر محروم شدم.» پدر که به رحمت خدا می رود، برادر بزرگ تر، کارش را زنده نگه می دارد،  اما محمد ساعتچی که از کودکی جست وجوگر بوده است، خیلی زود به این نتیجه می رسد به آموخته ای بیش از آنچه از برادر و پدر یاد گرفته است، نیاز دارد؛ بنابراین کوله بار سفر به تهران را می بندد؛ جایی که می توانست مهارت هایش را به اوج برساند.

ورود به دنیای حرفه ای ها با پشتکار

تهران آن سال ها، شهری بود پر از جنب وجوش و پر از پرسش هایی که پاسخی برایشان پیدا نمی شد: «ساعت سازها آن زمان، سخت گیر بودند و به راحتی دانش خود را به کسی نمی آموختند.» اما او کسی نبود که از این دیوارهای بی رحم بترسد. او یقین داشت تنها راه یادگیری، گذشتن از دیوارهاست. شب هایش در مغازه های مختلف می گذشت. روزها هم ساعت های معیوب را برای وارسی دقیق تر دست می گرفت. ساعت های ازکارافتاده برایش معماهایی بودند که باید حل می کرد، پس ساعت های عمرش را صرف درک ساختار پیچیده و ظریف آنها می کرد. هیچ چیز از چشمش دور نمی ماند و همین تمرکز و پشتکار او را به دنیای حرفه ای ها برد. زندگی اش روتینی بی وقفه بود؛ از ساعت 7 صبح تا 9 شب. سکوت شب برایش وقت بررسی و تعمیر ساعت های شکسته و فرسوده بود. این سختکوشی به سرانجام رسید تا جایی که در سال 1332 او دیگر تنها یک جوان مشتاق نبود و سایرین او را در قامت یک استاد حرفه ای می شناختند. درواقع عشق به این هنر و صبر بی پایانش او را به جایگاهی رسانده که امروز از محمد ساعتچی به عنوان یکی از پیشگامان ساعت سازی ایران یاد می شود؛ فردی که از دل ساعت های اوراقی، دنیای جدیدی از مهارت و خلاقیت ساخته است.

استخدام در اونیورسال

آشنایی با ساعت ساز معروف روسی، گریگور یازاریان، نقطه عطف زندگی اش بود. آن روزها، وقتی که خود را به عنوان یک ساعت ساز باتجربه می دید و در لاله زار، یکی از معروف ترین خیابان های تهران، مشغول به کار شده بود، هنوز از اتفاقات بزرگی که در پیش داشت، بی خبر بود. روزهایی که در مغازه های لاله زار گذر می کرد، از هر گوشه و کنار این خیابان، صدای تیک تاک ساعت ها به گوش می رسید. در دل این هیاهو، شنید که موسیو یازاریان، ساعت ساز بزرگ روسی، به ایران آمده؛ مردی که گفته می شد، رئیس یکی از کارخانه های بزرگ ساعت سازی شوروی سابق بوده. شهرت موسیو یازاریان تنها در حرفه ای بودنش خلاصه نمی شد، بلکه سختگیری هایش در کار، او را زبانزد خاص و عام کرده بود. طبق روایت ها هیچ کس بیش از یک سال نمی توانست در کار کنار او دوام بیاورد، زیرا استانداردهای کاری اش چنان بالا بود که کسی جز بهترین ها از عهده آن برنمی آمدند اما محمد ساعتچی تصمیمش را گرفته بود؛ یادگیری که چالشی بزرگ برایش بود اما در نهایت انگیزه اش حریف این چالش شد و با هر سختی و مشقتی که بود، او روش های دقیق و منظم موسیو یازاریان را آموخت. اگرچه دو سال پس از آن روزهای سخت، راهش را باز کرد و به یکی از معتبرترین شرکت های ساعت سازی سوئیس، اونیورسال، معرفی شد: «آن دوره اونیورسال در تهران نمایندگی داشت و من به عنوان ساعت ساز حرفه ای در این شرکت استخدام شدم.» از آن لحظه به بعد، او دیگر تنها یک ساعت ساز نبود بلکه به یک استاد واقعی تبدیل شده بود، کسی که دنیای ساعت ها را به خوبی می شناخت و قادر بود هر چرخ دنده و هر سازوکار پیچیده ای را با دقت و مهارت تعمیر کند.

دیپلم بعد از 15روز آموزش

ساعتچی در قامت قدیمی ترین ساعت ساز تهران مسیری منحصربه فرد را در دنیای ساعت سازی پیموده. او تحصیلات را نیمه راه رها کرد و هیچ گاه به دانشگاه نرفت، زیرا یک هدف داشت: شهره شدن به ماهرترین ساعت ساز ایران. ساعتچی پس از طی یک دوره تخصصی در سوئیس با نمرات عالی و پس از آن با تجربه ای بی نظیر از روش های سنتی تعمیر ساعت در ایران به ترکیبی فوق العاده دست یافت. نقل می شود در سال 1370 شرکت رادو برای راه اندازی نمایندگی اش در ایران به دنبال استخدام ساعت ساز سوئیسی بوده. ساعتچی برای قبول نمایندگی شرطی می گذارد مبنی بر سفر به سوئیس و گذراندن دوره: «متخصصان ساعت سازی می گفتند برای دریافت دیپلم باید یک تا دو سال آموزش ببینم، اما بعد از 15روز آموزش، دیپلمم را گرفتم.» اگرچه او تا چهار ماه بعد در سوئیس ماند و ساعت های بزرگی از ایران و کشورهای دیگر را تعمیر کرد. ساعتچی بعد از بازگشت به ایران، مدیریت نمایندگی های مطرحی چون رادو، تیسوت و سواچ را به مدت 13سال به عهده گرفت و به نامی معتبر در صنعت ساعت سازی ایران و جهان تبدیل شد.

میراث داران زنده هنر و تخصص ساعتچی

میراث محمد ساعتچی چیزی فراتر از مهارت های برجسته اش در تعمیر و ساخت ساعت است؛ مردی که شاگردانی تربیت کرده که عنوان ساعت سازهای ماهر و موفق در ایران را یدک می کشند؛ شاگردانی که میراثی زنده از هنر و تخصص محمد ساعتچی اند. مردی که امروز به یکی از متخصصان برجسته در تعمیر و راه اندازی ساعت های بزرگ و غول پیکر تبدیل شده؛ ساعت هایی که گاهی سال ها بی حرکت و خاموش در گوشه ای افتاده اند، به دست او دوباره جان می گیرند. ساعت هایی که نه تنها اشیایی گرانبها هستند، بلکه تاریخ و داستان های کهن را در دل خود دارند؛  برای محمد ساعتچی، تعمیر این ساعت ها نه تنها یک چالش جدید، بلکه نقطه شروع دیگری در دنیای ساعت سازی است.