
رتبه 5 ریاضی فیزیک کنکور از مسیری که برای موفقیت پیموده است، می گوید؛
جادوی تلاش و پشتکار
لیلا مهداد: در سکوت سپیده دم اهواز، وقتی بسیاری از هم سن وسالانش در خواب بودند، او با کتاب هایش راز می گفت. امروز، آن سحرخیزی ها و ازخودگذشتگی ها به بار نشسته؛ رتبه ۵ کنکور ریاضی از آنِ جوان اهوازی شده که چهار سال متوالی، سحرخیزی و مطالعه مستمر را چراغ راه خود کرده بود. «دانیال جیشی» با کسب این رتبه ثابت کرد موفقیت، رویدادی تصادفی نیست، بلکه ثمره اراده ای آهنین است.
رتبه تک رقمی؛ تنها یک عدد نبود
در گرمای طاقت سوز اهواز، جایی که خورشید بر فراز نخلستان ها شعله می کشد، خانه کوچک خانواده جیشی، جزیره ای از آرامش بود. آرامشی نه از جنس سکون، بلکه سرچشمه گرفته از نوعی انتظار شیرین و پرامید؛ انتظار به ثمر نشستن بذری که سال ها پیش با عشق و امید کاشته شده بود. دانیال، پسر ارشد خانواده با چهره ای مصمم و چشمانی پر از اشتیاق از همان نوجوانی، سکوت شب های اهواز را با زمزمه فرمول های ریاضی و نوری که از اتاقش تا پاسی از شب به دیوار کوچه می تابید، می شکست. هدفش را به وضوح یک کوه بلند می دید که قله اش در مه بود اما او تصمیم گرفته بود با گام هایی استوار و بی وقفه تا قله بالا برود.رتبه تک رقمی؛ تنها یک عدد نبود، برای او یک آرزو، یک رویا و یک مسیر بود. اتاقش بیش از آنکه شبیه اتاق یک نوجوان باشد به یک پایگاه عملیاتی شباهت داشت. دیوارها مملو از جدول برنامه ریزی، فرمول های هندسی و نمودارهای درسی بود. جهانش در کتاب های درسی محدود شده بود. بسیاری از شادی های معمول دوران نوجوانی، قربانی هدف والایش شده بود. حتی مهمانی های ساده خانوادگی نیز اغلب در نیمه راه و با عذرخواهی مودبانه اش برای بازگشت به اتاق و مطالعه به پایان می رسید. اما این قربانی ها بی ثمر نبود. هر شب، زیر نور چراغ مطالعه، دانیال با خودش عهد می بست که به قله برسد. او می دانست که موفقیت، نه تنها به تلاش، بلکه به صبر و استقامت نیاز دارد و او هر دو را داشت. روزها می گذشتند و او همچنان پایبند به برنامه ریزی های دقیق و سخت گیرانه اش مسیر را پیش می رفت؛ هر تست، هر تمرین، هر سوالی که حل می کرد، گامی بود به سوی هدفش.
والدین باید باغبان باشند، نه مجسمه ساز
پدرش روح الله جیشی که مهندس میادین نفتی جنوب است و در شرکت نفت و گاز مارون فعالیت می کند همیشه در کنارش بوده، اما مانند یک ناظر خردمند و نه یک فرمانده.اوکه خود از دانش آموختگان دانشگاه صنعت نفت است و همسرش از فرهیختگان دانشگاه تهران، هرگز وسوسه نشدند مسیر زندگی را برای پسرشان ترسیم کنند. آنها بر این باورند والدین باید باغبان باشند، نه مجسمه ساز: «باغبان فقط شرایط رشد را فراهم می کند، نه اینکه شکل گل را تعیین کند.» این اعتماد، بالی شد برای پرواز دانیال و سپس روز موعود فرا رسید. روزی که نفس ها در سینه حبس شده بود و زمان به آرامی و با طمأنینه قدم برمی داشت. خانواده دور هم نشسته بودند و صفحه تلویزیون مرکز توجه همه بود؛ «رتبه ۵؛ دانیال جیشی از اهواز.» اشک شوق مادر، مانند قطره های باران بر زمین خشک اهواز، تقدیری بود از سال ها صبر و انتظار. پدر، آرام اما مغرور، چشمانش را بست و لبخندی عمیق بر لب نشاند. این ثمره پنج سال تلاش بی وقفه بود. پنج سالی که دانیال هر روز سحرخیزتر از خورشید اهواز بود و تا دیرگاهان با فرمول ها روز را به شب وصل می کرد. دانیال به قله رسیده بود، اما می دانست که این پایان راه نیست، بلکه آغاز مسیری جدید است. مسیری که او با همان عزم و اراده ای که همیشه داشت، به پیش خواهد رفت.
آماده شدن برای فصل جدیدی از زندگی
پدر، موفقیت پسرش را به درختچه ای تشبیه می کند که در هوای گرم اهواز با صبر و آبیاری های پیوسته، سرانجام به بار نشسته. درختی که ریشه در اراده ای آهنین دارد که از اشتیاق سیراب شده. اکنون دانیال با چشمانی که به آینده ای درخشان در دانشگاه صنعتی شریف دوخته شده، آماده می شود تا فصل جدیدی از زندگی را آغاز کند. داستان او، قصه ای است درباره عشق، ایثار و باوری راسخ که ثابت می کند حتی در سخت ترین شرایط، اگر بذری با عشق کاشته شود، قطعاً با بردباری به ثمر خواهد نشست. این داستان، تنها متعلق به یک خانواده نیست؛ بلکه سرودی است برای همه آنانی که به قدرت رویاها و شکوه تلاش بی وقفه باور دارند.
دنیای پررمز و راز رایانه و دو جزیره خاص
از همان روزهای نخست، در خانه ای بزرگ شده که بوی تجربه و آزمون از هر گوشه اش به مشام می رسید. پدر و مادر، زندگی را آزمایشگاهی می دیدند پر از فرضیه و خطا و کشف: «برای انتخاب رشته وقتی مشورت خواستم اول از علاقه ام پرسیدند با وجود اینکه تب رشته تجربی همیشه بالاست، گفتم ریاضیات را دوست دارم و آنها هم مخالفتی نداشتند. برای همین وارد رشته ریاضی فیزیک شدم.» این تنها یک انتخاب نبود؛ پلی بود به سوی موفقیتی که تصورش لبخند بر لبان پدر و مادرش می نشاند و سکوی پرتابی بود برای آنکه افتخاری برایشان باشد، البته، زمزمه های علاقه خودش به بازی با اعداد و ترسیم آینده ای روشن هم در گوشش نجوا می کرد. «از همان روز اول، چشم اندازم روشن بود؛ دانشگاه های تراز اول به ویژه صنعتی شریف، آن قله آرزوها؛ ابتدا تصورم این بود مهندسی برق مسیر من است، اما زندگی سه سال پیش، یک پیچ جادویی برایم داشت. ناگهان، دنیای پر از رمز و راز رایانه مرا به اعماق خود کشید. در این اقیانوس بیکران، دو جزیره خاص مرا مجذوب خود کرد: الگوریتم و محاسبات، با آن چالش های منطقی و زیبایی استدلالش و هوش مصنوعی، آن رویای دیرینه بشر برای آفرینش ذهن.»
کیفیت مطالعه مهم تر از کمیت است
در تابستان کلاس دهم، در یک آزمون آزمایشی شرکت و در زمینه ذهنی به رتبه پنجم دست پیدا کرد. بعد از آن حتی در برخی آزمون ها تا رتبه 1 و ۲ هم پیش رفت. حضور در جامعه های بزرگ تر و رقابت با رتبه های برتر، همیشه برایش انگیزه بخش بود: «متأسفانه در برخی آزمون ها دچار خطا می شدم. شب ها بیدار می ماندم و روزها هم مطالعه می کردم، اما به تدریج متوجه شدم که کیفیت مطالعه از کمیت آن مهم تر است. در طول دوران تحصیل و در سال دوازدهم از مشاور باتجربه ای مشورت گرفتم، آنجا یاد گرفتم چگونه برنامه ریزی و زمانم را بهینه مدیریت کنم.» در پایه های دهم و یازدهم، روزانه بین 7 تا 8 ساعت مطالعه می کرد و در سال دوازدهم این زمان به 7 تا 9 ساعت رسید. البته همیشه سعی می کرد تعادل را حفظ کند. زمانی که خسته می شد محیطش را تغییر می داد. گاهی فیلم و سریال می دید تا ذهنش آرام شود: «قبلا به طور حرفه ای تکواندو و بسکتبال کار می کردم، اما در سال برگزاری کنکور مجبور شدم این فعالیت ها را کاهش دهم.»
زمان هایی برای استراحت
فضای اتاقش همیشه کمی شلوغ و به هم ریخته است اما میز مطالعه اش مرتب. دو برادر کوچک تر دارد که سروصدایشان گاهی اوقات فراغتی بوده برایش: «به مرور یاد گرفتم حتی در چنین شرایطی هم تمرکز کنم.» می دانست که باید این مسیر سخت را طی کند تا به هدفش برسد. دو هم کلاسی دیگرش هم جزو رتبه های خوب کنکورند و اگر شرایط خوب پیش برود هر سه قرار است جزو دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف باشند: «دو نفرمان قطعا کامپیوتر خواهیم خواند. همین مساله باعث دلگرمی ام است.» او توصیه ای هم برای کنکوری های سال های آینده دارد: «به کیفیت مطالعه بیشتر از کمیت آن توجه کنید. خودتان را خسته نکنید و حتما زمان هایی برای استراحت در نظر بگیرید. سه سال کنکور خواندن سخت است، اما هیچ کس نمی تواند100درصد باشد. پذیرفتن این واقعیت که گاهی اوقات فقط ۶۰ یا ۴۰ درصد بازدهی دارید، بخشی از فرآیند یادگیری است. هر فرصتی را غنیمت بشمارید و از مسیر لذت ببرید.» مهاجرت و دل کندن از شهر و خانواده برایش سخت است، اما نگاهش روبه جلو و به آینده است: «مسیری است که باید بروم و به عنوان یک فرصت به آن نگاه کنم.»