نفس کارکنان کارگاه شیر ایمنی اهواز3 به بوی گازوئیل  خو گرفته است

از تعمیرات تا ایمنی

لیلا مهداد: در دل کارگاه شیرایمنی که بوی فلز داغ، روغن سوخته و تلاش بی وقفه در هم آمیخته، کارگاهی کوچک؛ اما حیاتی وجود دارد؛ با چند میز کار، چند دستگاه و چند مرد با دست ها و لباس های روغنی که از دور معمولی به نظر می رسد؛ اما اگر کمی نزدیک تر بیایی، می فهمی که اینجا خط مقدم ایمنی است؛ جایی که هر پیچ، هر فنر و هر بدنه صیقلی شیر، حکم نگهبانی را دارد بر مرز انفجار و ایمنی. اینجا، اشتباه جایی ندارد و دقت تنها راه بقاست؛ جایی که هر شیر ایمنی باید بی نقص باشد؛ چون لحظه ای تعلل می تواند به وقوع یک فاجعه ختم شود. کارگاه شیر ایمنی، سکوتی دارد که با هر جرقه آهنی و هر صدای تنظیم آچار، طنین تصمیم های بزرگ را در خود پنهان کرده. در این گوشه از کارخانه، مردانی ایستاده اند که با وسواس مهندسی و دقت جراح، شیرهایی را می سازند و تعمیر می کنند که قرار است وقتی فشار از حد گذشت، به جای نگرانی، فقط یک صدا شنیده شود: تسکین.

خانه دوم شیرهای ایمنی

کارشان فقط تعمیر نیست؛ احیای ایمنی خطوط انتقال نفت است. علیرضا حمیدنژاد، معاون کارگاه شیرهای ایمنی در کنار همکارانش، شیرهای حیاتی صنعت نفت را از کوچک ترین سایز سه -هشتم اینچ تا غول های 16اینچی، دوباره جان می دهد: «هر شیری که از مناطق نفت خیز جنوب می آید، دستی به سر و رویش می کشیم. تعمیرات اساسی و آماده کار، تنظیم و تست می کنیم و آماده به میدان برمی گردانیم.» بدون تاییدیه آنها، هیچ کارخانه ای اجازه راه اندازی ندارد؛ اینجا دروازه امنیت است و کارشان محدود به جنوب نیست. اروندان، خارگ، نفت مرکزی، فلات قاره و حتی شرکت های دولتی و غیردولتی از مشتریان قدیمی آنها هستند: «هرچند این روزها اروندان، بیشتر از بقیه شیر می فرستد.» هر کارخانه نفتی که بگویید، انبوهی از این شیرهای ایمنی دارد که وقتی زمان تعمیرات اساسی شان (اورهال) برسد، به خانه دوم شان یعنی همین کارگاه باز می گردند.

کار ما شاید دیده نشود؛ اما اگر نباشیم، همه می فهمند!

«همین شیرهای به ظاهر کوچک، مسئول جلوگیری از فجایع بزرگ اند. هر پیچی که سفت می کنیم، هر تستی که انجام می دهیم، یعنی یک قدم بیشتر به ایمنی نزدیک می شویم.

 کار ما شاید دیده نشود؛ اما اگر نباشیم، همه می فهمند!» حمیدنژاد، معاون کارگاه شیرهای ایمنی از سه بخش اصلی این کارگاه می گوید: اورهال شیرهای برگشتی از میادین، تست و تنظیم دقیق و تعمیرات تخصصی. حالا که اینجا ایستاده اند و گوش به صدای بادبندهای در حال تست می دهند، می دانند که این فقط یک کارگاه نیست؛ اینجا قلبی است که برای ایمنی صنعت نفت می تپد. هر شیری که از دستان شان عبور می کند، قرار است سال ها از فاجعه جلوگیری کند و این، ارزش تمام زحماتشان است.

  4هزار عملیات تعمیراتی تنها با 17 نیروی کار

کارگاه تعمیرات با وجود مسئولیت سنگین تعمیر و اورهال تجهیزات مناطق مهم نفت و گاز مانند مارون، کارون، گچساران و آغاجاری، همواره با چالش کمبود نیروی متخصص روبه روست: «سالانه به طور میانگین با 17نیروی کار و 2 سرپرست، بیش از 400 هزار عملیات تعمیراتی انجام می شود؛ کاری که نیازمند تخصص بالا، دقت مکانیکی و تجربه ای است که در طول سال ها به دست می آید.» معاون کارگاه شیرهای ایمنی از مشکلات کارگاه می گوید، از اینکه نیروهای جدید یا نمی مانند یا بسرعت جذب بخش های دیگر می شوند: «بدون برنامه ریزی برای آموزش و نگهداشت نیروها، هر روز فشار کاری روی کارکنان مجرب بیشتر می شود و این چرخه، کارگاه را با خطر فرسودگی نیروها و کاهش کیفیت کار مواجه می کند.» این مرد راه حل هایی هم دارد: «باید برنامه آموزشی منسجم داشته باشیم. در این روش با ایجاد دوره های تخصصی مکانیک و اورهال برای نیروهای جدید، همراه با مربیگری کارشناسان باتجربه، می توانیم از این مشکل عبور کنیم.» او انگیزه بخشی و تقسیم وظایف را هم راهگشا می داند. به اعتقاد حمیدنژاد، فرهنگ کار تیمی هم اثرگذار است؛ تقویت روحیه همکاری و قدردانی از زحمات کارکنان بی شک تاثیرگذار است؛ زیرا زمینه افزایش حس تعلق و رضایت شغلی را فراهم می آورد.

هنر زنده نگه داشتن چرخ های صنعت

در این کارگاه، هر قطعه ، داستانی دارد و هر تعمیر، هنرمندی می طلبد. از سرپرست های با تجربه تا استادکاران قدیمی، همه مثل پدرانی دلسوز، نیروهای جدید را آموزش و پرورش می دهند و از آنها متخصصانی می سازند که می توانند در نبود دیگران هم کار را بخوبی پیش ببرند.

معاون کارگاه شیرهای ایمنی بر این باور است که تعمیرات، موتور محرکه صنعت نفت و گاز است: «بدون نیروی متعهد و کارآمد، این موتور از حرکت می ایستد. وقت آن است که با نگاهی راهبردی، هم نیروهای قدیمی را حفظ کنیم و هم نسل جدید را برای آینده آماده سازیم.» هرچند چالش ها نفس گیرند؛ شیرهای ایمنی که باید تعمیر شوند، قطعاتی که تولیدشان زیر سایه تحریم ها سخت شده، ولوهای حساس که باید با دقت میلی متری ساخته شوند. گاهی واحد تراشکاری شان را به کمک می خوانند، گاهی مجبورند به شرکت های خارج از شهر مثل اراک متوسل شوند: «هر قطعه ای که ساخته می شود، با هزار دغدغه و تنظیم فشارهای دقیق به دست می رسد.»

تجربه 37 ساله

او از روزهای فعال بودن آموزشگاه های فنی - حرفه ای می آید؛ جایی که نوجوانان 2 سال تمام تئوری و عملی کار یاد می گرفتند و حتی اخلاق حرفه ای هم می آموختند و به استادکارانی تمام عیار تبدیل می شدند. از نگاه این مرد، تعطیلی آن آموزشگاه ها، نه تنها ضربه ای به کارگاه؛ بلکه زخمی بر پیکر صنعت بود: «امروز نیروهای تازه کار، اگرچه با همت استادکاران ما سریع یاد می گیرند؛ اما جای خالی آن سیستم آموزشی منسجم بشدت احساس می شود.» آرزویش احیای آموزشگاه های فنی -حرفه ای با محوریت تربیت نیروهای متعهد و متخصص است تا زیر سایه آن، شاهد تقویت واحدهای داخلی مثل تراشکاری برای خودکفایی در ساخت قطعات حساس باشد؛ اگرچه بر این باور است که طی این مسیر، باعث ثبت دانش فنی استادکاران قدیمی هم می شود؛ قبل از آنکه این گنجینه ها برای همیشه خاموش شوند.

 آخرین نسل استادکاران

تصورکنید چهار، پنج سال دیگر... وقتی آخرین استادکاران آموزش دیده بازنشسته شوند، چه کسی چرخ های صنعت را خواهد چرخاند؟ معاون کارگاه شیرهای ایمنی، دل نگرانی هایی هم دارد: «این روزها، استادکاران ما با چالش های مختلفی روبه رو هستند که بخشی از آن مربوط به سقف حقوق ها و مالیات های حقوقی است. انتظارشان هم این است که به چنینی موضوعاتی، توجه و رسیدگی بیشتری شود.

حمیدنژاد می گوید: وجدان کاری، در خون ما ایرانی هاست. کار را «حلال» می دانیم و با تمام وجود، آن را انجام می دهیم. مسئولان هم باید به اندازه کارگران، مسئولیتشان را «بخوبی» انجام دهند تا چرخ های تولید هرچه روان تر بچرخد، قبل از آنکه دیر شود.

آدم ها هم مثل فلزند؛ یا می شکنند یا محکم تر از قبل برمی گردند

نادر نیکنامی  10سال است کارگاه شیرایمنی اهواز3 جای نفس کشیدنش شده؛ نفس هایی که بوی گازوئیل و دود گرفته اند. 13سال از وقتی پایش به این صنعت باز شده، می گذرد؛ سال هایی که مثل یک قطعه فلز داغ زیر چکش روزگار کوبیده شده؛ اگرچه 10سال اخیر را میان همین چهار دیوار گذرانده ؛ جایی که جرقه های جوش، مثل ستاره های شکسته روی پوستش سوخته گذاشته اند. هر صبح که ماشین آلات روشن می شوند، گویی غول های آهنی از خواب برمی خیزند. صدایشان نه گفت وگو که فریاد است، فریادی که از گوش هایش رد می شود و در استخوان هایش می نشیند. بوی گازهای خفه کننده، گاهی چنان سینه اش را فشار می دهند که فکر می کند، دارد آب می شود، مثل همان قطعه های آلومینیومی که ذوب می کنند و دوباره قالب می زنند؛ اما تفاوتش با آن قطعه ها، این است که آنها شکل جدیدی می گیرند و او هر روز شکل دیروزش را تکرار می کند. با این حال، میان این همه آهن و آتش، یک چیز را یاد گرفته ؛ آدم ها هم مثل فلزند یا می شکنند یا محکم تر از قبل برمی گردند.

این گازها انگار بخشی از وجودمان شده

صبح که از راه می رسد، نفس کشیدن کمی برای شان سخت می شود. در را که باز می کنند، موجی از بوی تیز موادشیمیایی و گازهای راکد به صورتشان می خورد، مثل اینکه کسی مشتی محکم به سینه شان کوبیده باشد. فن ها را روشن می کنند؛ اما دستگاه ها که سال هاست از عمرشان گذشته، فقط هوای گرم را به چرخش درمی آورند: «روزهای اول، چشم هایم از بس می سوخت، اشک می ریخت.» حالا اما اشک ها خشک شده اند، مثل رودخانه ای که در گرما تبخیر شده باشد.

جای آن، سرفه های خشک و بی امان آمده، سرفه هایی که گاه تا ته دل می لرزند و انگار می خواهند ریه های سیاه شده را از سینه به بیرون پرتاب کنند، حتی معده شان هم تسلیم شده. زخم معده، این همراه همیشگی، یادگار سال ها تنفس در هوایی است که بیشترش دود است تا اکسیژن.

بعضی وقت ها فکر می کنند این گازها فقط در هوا نیستند؛ در خون شان رخنه کرده اند: «مثل یک سایه، هرجا می رویم با ما می آید، حتی وقتی به خانه می رسیم، بویش روی لباسمان مانده، روی پوستمان نشسته و انگار بخشی از وجودمان شده.»

اینجا تن ها فرسوده می شوند

هر کسی اینجا زخمی دارد که با خودش حمل می کند؛ زخمی که هر روز تازه می شود. یکی از آنها در حین راه از درد کمرش می نالد؛ قامتی که روزی ستونی محکم بود، حالا زیر بار سال ها جابه جایی قطعات سنگین فلز خم شده، مثل درختی که توفان آن را برای همیشه کج کرده باشد.

 یکی دیگر از این مردان، گوش هایش نمی شنود. گوش بند هایش مثل سدهایی بی فایده در برابر سیل صداهای مهیب کارگاه اند. صدای ماشین آلات، آرام آرام شنوایی اش را دزدیده. حالا باید فریاد بزنی تا بشنود و باز هم بیشتر کلمات را از روی حرکات لب هایت می خواند.

 شغل سختی که در فهرست مشاغل سخت نیست

بازنشستگی؟! کلمه ای که اینجا به شوخی می ماند. این مردان در فهرست مشاغل سخت ثبت نشده اند؛ انگار جرقه های جوش که روی پوستشان سوخته، سرفه های ناشی از گازهای جوشکاری و کمرهای قوزکرده ای که زیر بار سنگین سال ها کار خرد شده، نتوانسته شغل شان را در فهرست مشاغل سخت جای دهد: «از میان همکارانی که از این در بیرون رفته اند، کمتر کسی را سراغ دارم که سلامت جسمانی اش را هم با خودش برده باشد.» بازنشستگانی که یا شنوایی شان را در آستانه در، تحویل داده اند یا معده شان درد به جان شان انداخته و یا ستون فقراتشان را لابه لای دستگاه پرس جا گذاشته اند.