
حاضرم بر بوم ایران، طرحی نو بکشم
نورایی می گوید: «دلم می خواهد این صنعت عظیم، دست از سکوت بردارد و آواز خواندن را بیاموزد، نه آواز سود و زیان که ترانه تعلق و هویت.» به باورش جوانان امروز در اقیانوس بیکران مجازی، سرگردان هستند. آنها به لنگرگاهی زنده نیاز دارند؛ جایی که بدانند این خاک چه رازها در خود نهفته دارد. نه از سر اجبار که از سر شوق کشف. او می گوید: «با تمام وجود حاضرم قلمم را بردارم و بر بوم ایران، طرحی نو بکشم. نه برای نام، نه برای نشان؛ که برای زنده نگاه داشتن ریشه هایی که در توفان فراموشی، هر روز لرزان تر می شوند.» او از ایده هایی می گوید که بارها در ذهن مرورشان کرده؛ ایده طراحی برنامه های چندرسانه ای که تاریخ نفت را نه با عدد و رقم که با صدای زندگی روایت کنند؛ مستندهایی از چهره های گمنام صنعت نفت، آنها که در سایه دکل ها، رویای پیشرفت این سرزمین را بافتند. راه اندازی کارگاه های هنر بومی در دل پالایشگاه ها و کارگران نفت هم راهگشاست.
ایران، جغرافیا نیست؛ دل هایی است که برایش می تپد
او رویای ایجاد موزه های زنده گردشگری در مناطق نفت خیز را در سر دارد، جایی که هر دکل، خود یک روایتگر باشد و هر لوله شعری از مقاومت و امید: «حاضرم داوطلبانه این کار را انجام بدهم.» دخترک ایران زمین حتی اگر این راه، هیچ مزدی جز لبخند رضایت یک کودک کنجکاو یا چشمان برق زده یک پیرمرد خوزستانی نداشته باشد، باز هم می گوید: «می ارزد.» چون این طرح ها، تنها برنامه ریزی روی کاغذ نیست؛ جهاد فرهنگی است برای نجات هویتی که روزبه روز در گرداب مدرنیته سطحی، رنگ می بازد. نورایی، راه اندازی گردشگری در مناطق نفتی را پیشنهاد می دهد: «فقط یک طرح نیست؛ جنبشی است برای بازگرداندن روح به صنعت و فرهنگ. اگر شما هم دغدغه ماندگاری این سرزمین را دارید، دست در دست هم، این راه را با عشق و تعهد ادامه دهیم. ایران، فقط جغرافیا نیست؛ دل هایی است که برایش می تپد.»
حرف از هنر، ورزش و ذوق دخترک ایران زمین، نورایی که می شود، او چنین خودش را تعریف می کند: «راهی به سوی بوم های سفید، جایی که رنگ ها فریاد می زنند، راهی به سوی صفحه شطرنج، جایی که سکوت مهره ها، فریاد استراتژی است و راهی به سوی دکل های نفتی، جایی که زمین با من سخن می گوید به زبان اعداد و فشار.» در اینجا، جهان را از دید خود می سازد از نو. هر ضربه قلمش، اعترافی است به زیبایی، هر رنگ، داستانی ناتمام از جست وجوی انسان برای معنا. بومش فقط پارچه ای آغشته به رنگ نیست؛ صحنه نبردش با فراموشی است. می کوشد تا آنچه را چشم ها می بینند و دل ها احساس می کنند، روی این سطح بی جان جاودانه کند.
مهره ها به پیش، در میدان شطرنج
شطرنج، رقص سکوت است. هر حرکت، فریادی است که تنها حریف می شنود. اینجا، او نه یک زن که یک فرمانده است؛ استراتژیست لحظه ها. شطرنج به او آموخته که گاهی باید قربانی داد تا پیروز شد، گاهی عقب نشست تا پیش رفت. زندگی هم همین است، مجموعه ای از انتخاب ها، هر کدام با پیامدی که تا ابد در ذهن می سوزند. به باورش نه صنعت محض، نه هنر خالص، نه بازی صرف؛ بلکه خدمت به انسانیت. نقاشی روح را می پرورد، شطرنج ذهن را تیز می کند و صنعت نفت، چرخ های تمدن را روان می سازد. نورایی در این تقاطع ایستاده ، نه به عنوان سه نفر که به عنوان یک زن؛ کسی که می خواهد جهان را کمی زیباتر، کمی هوشمندانه تر و کمی روشن تر ترک کند.
نورایی، این دخترک کرمانشاهی، دغدغه آیین ها و سنت های کهن را دارد. او آیین های کهن ایرانی، از تعزیه های پرصلابت تا نقالی های پرشور را رودخانه زنده فرهنگ می داند؛ خروشانی از رنگ ها، آواها و حکمت هایی که از دل تاریخ می آیند تا امروز را به آینده پیوند بزنند. نورایی نمایش در ایران را تنها سرگرمی نمی داند؛ بلکه به باورش آیینه ای است که روح جمعی را بازمی تاباند: از شادی های نوروزی تا سوگ سیاوشانه اش. نورایی اما آه این دریغ را به سینه دارد؛ دریغ از این گنج زنده که در نظام آموزشی به حاشیه رانده شده، گویی از یاد برده ایم که نمایش، نه یک درس که تنفس فرهنگ است. نورایی از آن سوی مرزها می گوید، از همین همسایه مان که از مهدکودک ها تا دانشگاه ها، تئاتر را چون نخی زرین در تاروپود آموزش می دوزد. کودکان آموزه های حافظ را با بازی می آموزند و نوجوانان، تاریخ امپراتوری عثمانی را با ایفای نقش درک می کنند. نمایش برای آنان زبان مشترک هویت است؛ زبانی که نسل ها را بی آنکه بنیادشان بگسلد، به آینده می رساند؛ اما ما چرا در این دریای بیکران، تنها به موج زنی اکتفا کرده ایم؟
نمایش، تنهاترین راه زنده نگه داشتن روح یک تمدن است
همکارانش گاهی با شگفتی از او می پرسند: «چرا ساعت ها به کودک می آموزید مهره وزیر را قربانی مات کند؛ پاسخ در نگاه نهفته است. او بر این باور است که آموزش واقعی، باغبانی است، نه بنایی. هر کودک، بوته یاس منحصر به خود است. شطرنج منطق را می پرورد و دارت تمرکز را؛ اما نمایش، جان را می آزماید. او را در آتش عشق، ایثار و شکست می سوزاند تا مانند فولاد، هم نرم شود و هم استوار. نورایی این دختر ایران زمین آرزوها در سرش پرورانده، آرزوی اینکه چه می شود اگر به جای انبار کردن محفوظات خشک در ذهن کودکان، به آنان بیاموزیم که حافظ را با بدن بخوانند، فردوسی را با حرکت روایت کنند و پروین اعتصامی را با نگاه معنا کنند؟ آنگاه شاید نهال های هویت، چنان ریشه بدوانند که هیچ توفانی نتواند آنها را برکَنَد. در دید او نمایش تنها یک هنر نیست؛ تنهاترین راه زنده نگه داشتن روح یک تمدن است و این انتخاب ماست یا بگذاریم این رود خروشان به کویر فراموشی برود یا از آن دریایی بسازیم که نسل ها را سیراب کند.
هر سنگ، زمزمه ای از روزگاران فراموش شده دارد، هر درخت روایتی را در حلقه های سالانه اش پنهان کرده و هر بنا نگهبان قصه هایی است که در سایه هایش می لرزند. در این جهان بی وقفه که زمان چون شن های روان از میان انگشتان می گریزد، باید لحظه ای درنگ کرد و به نجوای خاموش فضا گوش سپرد. نورایی در پیاده روهای تاریخ زده، در تقاطع های پرهمهمه و در سکوت دالان های قدیمی، شهر را نه به عنوان مجموعه ای از سنگ و بتن که همچون دفترچه خاطراتی زنده یافته . هر دیوار ترک خورده، پنجره رنگ باخته، یا کوچه پیچ درپیچ، واژه ای از این روایت گسترده است؛ روایتی از عشق ها، رنج ها، پیروزی ها و تنهایی های بی شمار. به باور او شهر زنده است. نه با نبض آهن و سیمان که با ضربان قلب هایی که در آن می تپند و آه هایی که در باد گم می شوند. قلبا ایمان دارد که پژوهشگر، تنها کاشف این اسرار نیست؛ او شنونده ای است که به آواز خاموش دیوارها گوش می دهد و زیبایی را در سکوت معنا می یابد. شاید برای همین است که توصیه می کند بیایید گاه گامی آهسته برداریم و بگذاریم شهر با ما سخن بگوید. شاید در این گفت وگوی خاموش، رازهایی را بشنویم که زمان، تنها به گوش آگاهان زمزمه می کند.
سوابق ورزشی در دارت
مقام اول المپیاد 541 - سال 1387
نائب قهرمان 2 دوره لیگ کشوری دارت
نائب مقام دوم تیمی کشوری به عنوان مربی، سرپرست و بازیکن حرفه ای
مقام دوم و سوم کشوری با تیم دارت کرمانشاه ( 2 دوره)
مقام چهارم مسابقات دارت پارسیان - پاییز 1386
عضو تیم تهران نوین در اولین دوره لیگ دارت کشور
مربیگری و داوری
اولین مدرک مربیگری دارت - اردیبهشت 1386
مدرک داوری دارت - 1387
مربی و سرپرست تیم های دارت از 1386 تاکنون
پرورش بازیکنان حرفه ای (برخی عضو تیم ملی شده اند)
داوری مسابقات دارت (1387 تا 1393) در همکاری با انجمن دارت کشور
فعالیت های اجرایی و توسعه ای
پایه گذار ورزش دارت در استان کرمانشاه
مؤسس تیم دارت بانوان استان البرز
قهرمانی در مسابقات دارت صنعت نفت (2دوره در خط لوله - انفرادی و تیمی زیر 26 سال)
مربی تیم دارت شرکت ملی نفت (2 دوره - مقام های برتر انفرادی و تیمی)
سوابق درخشان در شطرنج
مقام اول انفرادی مسابقات سراسری وزارت نفت (بالای 26 سال)
مقام دوم تیمی وزارت نفت (زیر 26 سال)
مقام اول تیمی و انفرادی مسابقات انتخابی وزارت نفت (زیر 17 سال)
مقام سوم انفرادی (بالای 26 سال - بعد از 1401)
مقالات و فعالیت های علمی- فرهنگی
مقالات علمی - پژوهشی (داخلی و خارجی)
مقالات ارائه شده در کنفرانس های بین المللی
حضور در جشنواره های معتبر
سی و یکمین جشنواره بین المللی صلح سارایوو
جشنواره بین المللی تئاتر عروسکی (نمایش «بوی ایران» در ازمیر)
اجرای تئاتر گاماسیاب در بورسا